چرا دراویش گنابادی به شدت و عریان سرکوب شدند؟

مقاله ای تحلیلی به قلم آقای هاشم خواستار- سوم آوریل ۲۰۱۸


با نگاهی به مردمان عصر پیامبر در می یابیم که مردم بصورت قبیله قبیله زندگی کرده که هر قبیله از تعداد زیادی برده برخوردار بود.چه بسا این قبایل با کوچکترین مسائلی وارد جنگ شده و از یکدیگر صدها نفر را می کشتند. 

مشهور است که دو قبیله بخاطرشکستن تخم شتر مرغ در زمین رقیب ۴۰ سا ل با هم جنگیدند.

پیامبر عرب ها را در عصر برده داری متحد و یک حکومت مرکزی قدرتمند بوجود اورد.یک سری قوانین که نسبت به گذشته مترقی بود جایگزین قوانین قبلی کرد.از جمله شهادت دو زن برابر یک مرد و ارث بردن زن به اندازه ی نصف مرد که در عرب جاهلیت زن از شهادت و ارث محروم بود ، با خوردن روزه یک برده را باید ازاد کرد و همینطور قصاص که قاتل قصاص می شد تا دو قبیله به جان هم نیفتاده که صدها بیگناه نیز کشته شوند.(امروز در کشور نروژ یک نفر نزدیک ۸۰ نفر را میکشد و تنها به او ۲۱ سال زندان داده و مردم هم اجتماع و تظاهرات نمی کنند که قاتل اعدام باید گردد.)

بخاطر فساد حکومت ساسانیان ،اسلام با جنگ وارد ایران شد.تاریخ ایران از گذشته های دور تا پایان حکومت ساسانیان برده داری به خود ندیده بود ، اما با تسخیر ایران توسط عرب ها ملیون ها مرد و زن و کودک ایرانی توسط اعراب به اسارت گرفته شدند.

ابو لولوی پیروز یک ایرانی و صنعت گر بسیار ماهری بود که صاحبش عربی به نام مغیره بود.

مغیره از ابولولو بخاطر تخصصش مقدار بسیار بیشتری از دست رنجش طلب میکرد که از برده های همترازش بیشتر بود. 

ابولولو چند بار به عمر شکایت کرد اما عمر قضاوتی را که او راضی شود نکرد و ابولولو عمر را کشت.

ایرانیها چون مستعمره ی عرب شدند برای بیرون کردن انها مذهب شیعه را انتخاب که بعدها شاه اسماعیل صفوی با زور شمشیر و اوردن روحانی شیعه از لبنان این پروسه را تکمیل کرد.

با احترام به برادران اهل تسنن هموطن تصورم اینست که چون ایرانیان بوسیله ی عمر مسلمان شدند، ضرب المثل و توهین در طول تاریخ به عمر رواج پیدا کرد که حاکمان شیعه ی ایران و همینطور روحانیت شیعه نه تنها از ان جلوگیری نکردند بلکه تشویق هم کردند.

 امیدوارم که در ایران ازاد هر گونه توهین به ادیان و مذاهب و اقوام ایرانی و … نه تنها ممنوع که کاملا از بین رفته و فراموش شود.

اما در اروپا مدت ها قبل از ظهور اسلام، برده ها قیام کرده و اگرچه پیروز نشدند اما زمینه ی سقوط دوران برده داری را بوجود اوردند. در اروپا اشراف برای تفریح و شادی برده ها را با هم و یا با حیوانات درنده جنگ داده که باعث کشتار برده ها میشد و اشراف از این کار لذت می بردند.

در یکی از این جنگ ها برده ای بنام اسپارتاکوس به جای جنگ با هم نوعانش به اشراف تماشاچی حمله کرده و سال ها با برده داران جنگیده و در خیلی از این چنگ ها پیروز شد ولی سر انجام شکست خورده و کشته میشود ، اما زمینه ی سقوط برده داری فراهم میشودکه دیگر در قرن پنجم میلادی برده داری کمرنگ میشود.

با شکل گرفتن فئودالیسم در اروپا بتدریج نطفه ی سرمایه داری بسته شده و هر سال تعداد زیادی از کشاورزان بی زمین از روستا و از ظلم فئودال فرار کرده و به شهرها پناه می برد که در شهر کارگر و یا صنعت گرمی شود.

با امدن تعداد بیشتری از کشاورز بی زمین ، شهر ها بزرگتر و بزرگتر میشود.در شهر ها صنعت و تجارت رونق گرفته و بانک ها نیز شکل می گیرند.قوانین فئودالیسم جوابگوی بورژوازی نبوده و کارگران در شهرهانیز توسط صاحبان صنایع به شدت استثمار شده که در شبانه روز تا هیجده ساعت کار میکنند.

در فرانسه کارگران و کشاورزان بی زمین و گرسنه به حرکت در می ایندو زندان باستیل را فتح و پادشاه فرانسه لویی شانزدهم و همسرش انتوانت را اعدام میکنند . انقلابیون فرانسه اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را که در آن هر گونه تبعیض و نژاد پرستی را نفی میکند صادر میکنند.

انقلاب کبیر فرانسه بر روی تمام ملت های اروپا و اسیا و حتی آفریقا و امریکا اثرش را می گزارد. 

در ایران یکصد و بیست سال بعد انقلاب مشروطیت به ثمر می رسد،اما با مرگ مظفرالدین شاه فرزندش محمد علیشاه کودتا کرده و به کمک شیخ فضل الله نوری در صدد سرکوب مشروطه خواهان بر می اید،اما سر انجام شکست خورده و از ایران تبعید و شیخ فضل الله نوری اعدام می گردد.

 مجاهدین مشروطه فرزند محمد علیشاه یعنی احمد شاه را به سلطنت رسانده اما چون سنش کم است عضد الملک نیابت سلطنت را عهده دار میشود.

این دوران همراه میشود به دخالت های نابجای روس و بخصوص انگلیس که برای سربازانش مقدار زیادی از غله ی کشاورزان را خریداری و قحطی بزرگی در این دوران که همزمان است با جنگ جهانی اول بوجود می اورد که ملیون ها ایرانی در اثر این قحطی جانشان را از دست میدهندو نمیدانم چرا تا کنون هیچ دولتی تقاضی غرامت از انگلیس ها نکرده است.

در این شرایط رضاخان در سوم اسفند ۱۲۹۹با کمک انگلیس ها کودتا کرده و مدت ۲۰ سال با استبداد مطلق حکومت میکند.می گویند کبوتر با کبوتر باز با باز ، کند همجنس با همجنس پرواز، رضاخان هم دیکتاتورهای زمان خودش از جمله فرانکو دیکتاتور اسپانیا و موسلینی دیکتاتور ایتالیا وبخصوص هیتلر پیشوا و دیکتاتور المان را پیدا کرده و بظاهر با حفظ بیطرفی در جنگ جهانی دوم ، عملا با المان های نازی بنای همکاری را گذاشته که موجب خشم شوروی و انگلیس شده و او را از ایران به افریقای جنوبی تبعید و فرزندش محمد رضا را به سلطنت می رسانند.

 از شهریور بیست مشروطه بر قرار و در اسفند ۱۳۲۹ نفت ایران توسط دکتر محمد مصدق ملی و دست استعمار پیر انگلیس از ثروت ملی ایران کوتاه میشود.اما استعمار پیر ارام نگرفته و به کمک امریکا و شاه و ایت الله سید ابوالقاسم کاشانی در ۲۸ مرداد ۳۲ کودتا و مصدق را به زندان و تبعید و دکتر فاطمی وزیرخارجه ی میهن پرست مصدق و تعداد بسیار زیادی از ازادیخواهان را اعدام و تبعید و زندانی میکنند.

حکومت استبدادی شاه ۲۵ سال دوام داشت که در سال ۵۷ با قیام ملت ایران سرنگون میشود.احزاب و سازمان ها و مردم پذیرفتند که ایت الله خمینی به شرط انکه روحانیت حکومت نکندو همیشه انتخابات ازاد و جمهوری همچون فرانسه باشد و مارکسیست ها نیز ازاد باشند و…رهبر انقلاب باشد.

اما بتدریج که اقای خمینی قدرت گرفت پا روی ان شروط گذاشت و با کودتای خرداد شصت ، استبداد مطلقه را حاکم و تمام روزنامه و مجلات و احزاب و سازمان ها را منحل و مدیران و رهبران و اعضائ انها را یا کشت و یا به زندان انداخت و یا از کشور فراری داد.

آقای خمینی عملا تئوری ولایت فقیه برگرفته از تز شیخ فضل الله نوری که طرف دار مشروطه ی مشروعه بود با حذف مشروطه ، حکومت مشروعه را حاکم کرد.

اقای خامنه ای از مرشدش اقای خمینی هم جلوتر رفت و تمام سران احزاب و سازمان هایی که طرف دار جمهوری سلامی بودند اما میخواستند دستی به سر و روی نظام کشیده و اصلاح کنند را نیز منحل و انها را به زندان انداخت و نشان داد که نظام هیچگونه مخالف که چه عرض کنم حتی اصلاح طلبان را نیز تحمل نمی کند هر چند اصلاح طلبان با تمام این طردشدن ها باز زور میزنند که خودشان را به نظام چسبانده و همین نظام را حفظ کنند.

از جمله سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه ی مشارکت و .. را منحل و سران ان را همراه با میرجسین موسوی نخست وزیر هشت سال چنگ و همسرش و اقای کروبی رئیس دو دوره ی مجلس را به زندان انداخت.تمام این مقدمه برای این بود که چرا دراویش گنابادی به شدت و عریان سرکوب شدند و این مقدمه هنوز ادامه دارد.در زندان وکیل اباد مشهد با ۱۲ نفر از مولوی های اهل سنت واولین گروه از زندانیان سیاسی اشنا شدم.

هرچه در احوال انها جستجو کردم نکته ی مجرمانه ای نیافتم.. به این نتیجه رسیدم که این مولوی ها افرادی مستقل که حاضر نیستند با نیروهای اطلاعاتی همکاری و زیر چتر انها باشند.

ظاهرا اطلاعات مبلغی ماهیانه پول به مولوی های اهل سنت میدهد که انهاییکه میخواهند مستقل باشند و خودشان را نفروشند حاضر نمی شوند که پول دریافت کنند.گروه دومی که با انها زندان بودم زندانیان بهایی به تعداد ۶ نفر بود که بازهرچه از انها تحقیق کردم عمل مجرمانه ای از انها ندیدم و بی ازار و کاری بسیاست نداشتند.

انها برای تحصیل و تربیت فرزندانشان و بخصوص در رابطه با دانشگاه مجازی بهاییان که حق رفتن به دانشکاه های ایران را نداشتند جلساتی داشتند و به مناسبت های مذهبی و جمعه ها برای خواندن دعا دور هم جمع میشدند.

 البته با سازمان مجاهدین خلق در همان ابتدای ورود به زندان که در بندهای مختلف پراکنده کرده بودند اشنا شدم که تکلیف انها از دیدگاه حکومت کاملا مشخص است. 

شما تصورش را بکنیدکه بعد از خیزشهای مردمی در دیماه۹۶ آقای خامنه ای تنها تشکیلاتی را که در داخل کشور متهم به نفوذ در جنبش کرد سازمان مجاهدین خلق بود.

سومین و یا چهارمین گروه دراویش گنابادی به تعداد هفت نفر بودندکه با انها زندان بودم.

دراویش در مقابل حکومت که میگفت مرده هایتان را در قبرستان مخصوص دراویش درشهر بیدخت که دورش به ارتفاع سه متر دیوار است دفن نکنید مقاومت کرده بودند که به آنها حبس و شلاق و تبعید داده بودند.

همه ی آنها تحصیل کرده و انسان های فرهیخته و اهل علم و ادب و منطق بودندو حتی در میان انها کارشناس بهداشت محیط وجود داشت که مطمئن هستم مسائل بهداشتی را رعایت میکردند، من خودم بعدها ان قبرستان را از نزدیک دیدم و مشکل بهداشتی برای منطقه ایجاد نمی کرد.

تا اینکه فاجعه ی سرکوب دراویش گنابادی در خیابان گلستان هفتم در بهمن ماه ۹۶ در تهران بوجود امد که منجر به حصر اقای دکتر تابنده رهبر و قطب دراویش گنابادی شد و تعداد زیادی از دراویش ، زندان و شکنجه و کشته شدند، به نتایجی دست پیدا کردم که در اینجا می اورم : 

۱- آقای خمینی و آقای خامنه ای هیچگونه اعتقادی به اینکه نه تنها عصر برده داری زمان پیامبر به پایان رسیده بلکه عصر فودالیسم نیز تمام شده و در اواخر عمر سرمایه داری هستیم نداشته و ندارند.

۲- آقایان خمینی و خامنه ای درکی از اینکه چرخ گاری به اتومبیل و هواپیما و فضا پیما تبدیل شده ندارند.

۳- اداره کردن جامعه در هر عصری ،نوع حکومت و قوانین خاص خودش را میطلبد ولی آقای خمینی و خامنه ای هیچگونه اعتقادی به تکامل ندارند هرچند جلالدین فارسی ایدئولوگ اصولگرا ها (به جای کبک ادم شکار میکند.) در رژیم شاه کتاب انقلاب تکاملی اسلام را نوشته باشد.

۴-آقای خامنه ای با توجه به تجربه ی رژیم شاه که کارتر در سال ۱۹۷۸ با شعار رعایت حقوق بشر در امریکا به قدرت رسید و شاه به تبعیت از کارتر فضای باز سیاسی بوجود اورد که منجر به انقلاب شد تحت هیچ شرایطی حاضر نیست که فضای باز سیاسی بوجود امده که مردم به حرکت در امده و انقلابی دیگر را خلق کنند.

۵-آقای خامنه ای پیروان هر جریان فکری چه مذهبی و یا عرفانی و… را اجازه نمیدهد که پشت سر یک نفر متحد شوند و بخاطر همین دراویش گنابادی را بشدت سرکوب که از رهبر و قطبشان اقای تابنده پیروی نکنند. ده ملیون نفر پشت سر یک نفر قرار گیرند ، نظام اسلامی بشدت احساس خطر میکند.

۶- آقای خامنه ای اشتباه شاه را که روحانیون در مساجد و حوزه های علمیه متشکل شدند نمی کند. بنا براین تلاش شده که روحانیت شیعه و سنی را وابسطه به حکومت در بیاورد و انهاییکه میخواهند مستقل باشند یا کشته میشوند مثل مولوی دامنی و یا بزندان می افتند مثل مولوی های زندانی با من و ایت الله قابل و….و بهایی ها هم اگرچه خطری برای حکومت ندارند اما حکومت احتیاط را از دست نداده و اجازه نمیدهد که رهبرانی برای خود داشته باشند و متشکل باشند.

۷- در کشورهای دارای دموکراسی و دموکراتیک تعداد کارکنان دولت بسیار کم و در عوض بسیار مفید و تنها کارهایی که بخش خصوصی نمیتواند و یا نباید انجام دهد دولت به عهده دارد که متعاقب ان دولتهایشان بسیار پاک دست هستند. اما در حکومت اسلامی حجم کارکنان بسیار و همه ی کارها تا اندرونی خانه ها به عهده ی حکومت و متعاقب ان امپراطوری مفتخواران و رانت خواران و ام الفساد کشورها بودن از خصوصیات ان است.

۸- در اسلام پارلمان و مجلس و قوه ی قضائییه نداریم و انچه هست یادگار انقلاب مشروطیت هست و چون نمیشود این نهادها را حذف کرد از درون تهی کرده و با انتخابات فرمایشی رئیس چمهور اسلامی و مجلس شورای اسلامی و قوه ی قضائیه ی اسلامی داریم که نه تنها کارکردشان مثبت نیست بلکه منفی است.

۹- اگر کاریکاتوریست بودم یک مشین سواری مدل روز میکشیدم که یکی از روحانیون سرشناس دارد چرخ گاری را به جای چرخ ان ماشین می گذارد.

۱۰- همانطور که چرخ گاری تکامل پیدا کرده و به چرخ فضا پیما رسیده ، از زمان پیامبر اسلام اگرچه من NعO یی نمیشناسم اما مثل چرخ گاری تکامل پیدا کرده و در پناه آزادی و دموکراسی احزاب و سازمان و سندیکاها و…ی قدرتمندی بوجود امده که شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در کشورشان بوجود اورده اند که همه ی شهروندان از زندگیشان لذت می برند، برعکس مردم ایران که دارا و فقیر می گویند عمر ما در این حکومت تباه شد.

۱۱- در حکومت ولایی یک نفر چوپان هست و مابقی مردم همه باید گوسفند باشند و حرفهایی از این قماش : من فکر میکنم پس هستم و یا من تغییر میدهم پس هستم و یا من اعتراض میکنم پس هستم دیگر جایگاهی ندارد.

۱۲- و …

قصه ی تلخی بگویم تا قصه ی تلخ جمهوری اسلامی روشنتر شود.

بیش از شصت سال پیش که کودکی پنج تا شش ساله بودم در روستا گاوی داشتیم که از گاوهای روستائیان دیگر بزرگتر بود .بعد از زایمان گوساله ی بزرگی زایید که جفت ان هم بزرگ بود اما مورد شک پدر و مادرم بود که شاید این رحم گاو باشد . 

پس دامپزشک تجربی روستا را که خر ، داغ و نعل میکرد اورده که تشخیص داد رحم گاو است.

جفت را بتصور رحم با صابون شسته و داخل مهبل گاو گذاشته و درب فرج را با نخ قالی محکم دو ختند.گاو هرچه زور میزد تا جفت را دفع کند نتوانست تا در دقایق اخر ، گاو را کشتند.

مادرم از گوشت گاو نخورد و گریه ها کرد و اکنون در سن 92 سالگی با یاداوری ان خاطره اشکش در می اید.

اگر چه در ان زمان دامپزشکی بسیار پیشرفت کرده بود که حتی تلقیح مصنوعی نیز رواج داشت اما دانش دامپزشکی جدید به روستای ما نیامده بود.حاکمان ما هم مثل همان دامپزشک روستای ما هستند که اگرچه از تولیدات دموکراسی همچون موبایل و ماشین و هواپیما و انواع جراحی ها خیلی بهتر از ملت استفاده میکنند اما منکر دموکراسی شده و ملت را در یک شرایط فقر و فلاکت نگه داشته و مدعی هستند که حکومت ولایی بهتر از حکومت دموکراسی هست.

ان دامپزشک اکنون به قدرت رسیده و در یکدست قران و در دست دیگر تفنگ دارد و به ملت میگوید که به حرف من باید گوش کنید که شما را میخواهم به بهشت ببرم در حالیکه مردم میبینند که دنیایشان جهنم شده و حتما اخرتشان هم جهنم خواهد بود.

این مقاله را تقدیم به زندانیان همبند دراویش گنابادی بنام های اقایان محمد مروی و علی مروی و علیرضا عباسی بیدختی و عبدالرضا کاشانی و شکرالله حسینی و علی کاشانی فر و محمد کاشانی فر و ظفر علی مقیمی تقدیم میکنم که دوران حبس و تبعید و شلاق را مثل کوه تحمل کرده و اخم به روی خود نیاورده و درس مقاومت به امثال بنده دادند.

سیدهاشم خواستار نماینده ی معلمان ازاده ی ایران


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر