پرونده دراویش؛ از مقاومت مدنی ۹۲ تا درگیری خشن ۹۶

نویسنده رضا حقیقت نژاد - ایران وایر 

۱۴شهریور۹۶ در توییتی نوشتم «مهمترین هنر جمهوری اسلامی تبدیل موضوع به بحران است: رابطه با آمریکا، برنامه هسته ای، حصر، ورود زنان به ورزشگاه، حجاب،‌ اعدام و حقوق بشر.» حالا دراویش را به این فهرست باید اضافه کرد.

فقط بحث واکنش نیست. در کنش هم مهم ترین هنر جمهوری اسلامی این است که به پرهزینه ترین روش ممکن کار را انجام دهد: دیپلماسی منطقه ای، برنامه موشکی، دولت احمدی نژاد، سوریه، شیعی سازی و ... را دنبال کنید، حتی در مدل های محدودتر، به ظهور و سقوط جبهه پایداری دقت کنید، پر از هزینه و حاشیه و دردسر. نکته مهم اینکه در این رویدادها، کنترل بحران های حاصله از واکنش و کنش هم از دست نظام خارج می شود و قادر به جمع کردن سفره ای که پهن کرده است، نیست.

کنش و واکنش جمهوری اسلامی علیه دراویش نیز از همین الگوها و خصیصه ها پیروی می کند؛ موضوع را به یک بحران تبدیل کرده و برای حل این بحران و یا پیشبرد برنامه حذف و محدود کردن شان، هزینه بسیار بالایی داده و به سرعت کنترل بحران از دستش خارج می شود، مثل درگیری های دیشب ۳۰ بهمن ماه.

روحانیون مسلط و نظامیان همراه نگران افزایش مرجعیت اجتماعی مذهبی محور هرگروه دیگر هستند و خشن ترین و پیچیده ترین روش ها را برای مهار گروه های رقیب به کار می گیرند. برخورد با دراویش و حلقه های عرفان و فشار بر بهاییان و اهل سنت، نمونه های بارز این نگرانی و رویکرد است.

نوع مواجهه این چهار گروه با جمهوری اسلامی معمولا به دور از خشونت بوده است. من ۶ تا ۱۹ اسفند۹۲، یکی از تجمعات مهم دراویش را رصد کردم و درباره اش با تیتر «الگوی مقاومت مدنی» گزارشی نوشتم.

سال۹۲ علت شروع ماجرا، خودداری مسوولان زندان از اعزام «افشین کرم‌پور»، به بیمارستان بود. کاری که باید به طور طبیعی و حتی در چنین مواردی به طور ویژه انجام شود. امسال هم علت شروع ماجرا بازداشت نعمت الله ریاحی، یک پیرمرد درویش بود که بیمار هم است. دو هفته پیش از درگیری دیشب،‌ سردار حسین رحیمی، رئيس پلیس تهران گفت: «پلیس، دادستانی و دیگر دستگاههای مسئول، هیچ گونه برنامه ای برای برخورد با دراویش گنابادی در تهران نداشته و ندارند» و خبرهای مربوط به بازداشت دراویش «کاملا کذب و دروغ است و رسانه های معاند با هدف ایجاد تنش به این موضوع دامن می زنند.» با این حال بازداشت یک درویش نقطه شروع درگیری های تازه شد.

سال ۹۲ در میان حرکت های دراویش این عناصر مهم بودند: «هم‌بستگی سیاسی و اجتماعی، تحصن، اعتصاب غذا و داروی زندانیان، نامه به رئيس جمهور و دستیار رئیس جمهور در امور اقلیت ها، امضای طومار برای قوه قضاییه، راه اندازی کمپین های رسانه ای فعال، اعلام همبستگی دراویش خارج از ایران و تلاش برای اطلاع رسانی بین المللی، حضور فعال دراویش از شهرستان ها در تهران، برگزاری تجمع آرام و پرهیز از خشونت.»

در آن ایام اما واکنش حکومت به ماجرا، پرهیز از خشونت نبود. بازداشت۳۰۰ نفر،‌ شلیک تیر هوایی، ضرب و شتم افراد با باتوم و شوکر، استفاده از گاز فلفل و حمله به زنان درویش که برای اولین بار صورت گرفت، مجموعه واکنش های حکومت بود. البته این وقایع همزمان شده بود با سفر کاترین اشتون به ایران و مقام های حکومتی اصلا دوست نداشتند گسترده شود و می خواستند سریع آن را جمع کنند و به همین دلیل هم سریع افراد بازداشت شده را آزاد کردند.

در دو هفته اخیر نیز برخی مولفه ها مثل سال ۹۲ هستند. درویش ها پیوسته و فعال در اطلاع رسانی و تجمع هستند ولی چند نکته متفاوت وجود دارد. نسبت به سال۹۲ آنها پیام های قدرتمند و جسورانه تری به حکومت مبنی بر مقاومت و تسلیم ناپذیری ارسال می کردند. همراهی و همدلی بیشتری از سوی گروه های مختلف در شبکه های اجتماعی مجازی نسبت به دراویش به چشم می خورد. این موضوع درباره بهاییان هم رواج پیدا کرده است. نکته دیگر اینکه ادبیات دراویش نسبت به سال۹۲ خشن تر شده است.

در واقع یک معادله سهمگین شکل گرفته است. الگوی برخورد حکومت در مواجهه با این گروه کماکان از منطق تهدید و تحدید و در صورت لزوم سرکوب پیروی می کند. این گروه با فشارهای اجتماعی مانند ممنوع الکار بودن، محرومیت از تحصیل و تبلیغات منفی رسانه های حکومتی مواجه هستند و بارها احضار و بازداشت شده اند. با این وجود، بر خلاف بهاییان و عرفان حلقه که وزارت اطلاعات مسئول اصلی پرونده آنهاست، در برخورد با دراویش معمولا نیروی انتظامی نیز حضور محسوسی داشته است. البته ترجیح حکومت جمهوری اسلامی جلو انداختن نیروی انتظامی است. سال۸۸ هم وقتی سپاه و بسیج وارد میدان سرکوب شدند که احساس ناتوانی نیروی انتظامی گزارش شد. در دی ماه ۹۶ نیز هفت روز پس از اعتراض ها، فرمانده سپاه وارد میدان شد و گفت پایان فتنه را اعلام می کنم که معنایش حضور قوی تر سپاه بود برای جمع کردن ماجرا. در مواجهه با دراویش این موضوع پررنگ تر بود. به هر دلیل حساب شده یا نشده، نیروی انتظامی در صف مقدم برخورد با آنها بود، هرچند دیشب وقتی لباس شخصی ها و نیروهای غیرانتظامی احساس کردند کار از کنترل نیروی انتظامی خارج شده، به شیوه سابق وارد شدند.

در سوی دیگر ماجرا، دراویش در مواجهه با فشارها و برخوردهای حکومت، قاطع و خشن تر شده و جسورانه تر و بی پرواتر به رویارویی با ماموران می پردازند. این رفتار جسورانه حتی در پیام های ویدئویی که فعالان این طیف در توییتر منتشر می کردند، مشهود بود. یک درویش فعال شناخته شده در توییتر نوشت: «[نیروهای انتظامی] دارند میان سر کوچه هستند. محاصره ایم. اگر نموندم، دوستتون دارم.» این پیام، پیام آمادگی برای مرگ است. یک فعال شناخته شده دیگر هم با انتشار یک ویدئو گفت: « باید حاکمیت این را بداند، اگر به این منطقه [محل سکونت نورعلی تابنده] بخواهد تعرض کند، باید از خون و جنازه‌ دراویش رد شوند.»

در واقع ما با یک معادله مواجهه هستیم که در یک سوی آن بی پروایی حکومت در اعمال فشار و خشونت علیه یک اقلیت قرار دارد و یک سوی دیگرش، بی پروایی اقلیت در مقاومت ولو با اعمال خشونت ایستاده است. این دوگانه برخورد خشن-مقاومت خشن در اعتراض های سیاسی سال۸۸ و یا اعتراض های اقتصادی ۹۶ به چشم می خورد، حالا به اعتراض های اجتماعی دراویش هم سرایت کرده است. مقاومت توام با درگیری دراویش از حمایت برخی گروه های سیاسی مخالف نظام هم برخوردار است. سطح همدلی با دراویش نزد برخی از فعالان سیاسی از همدلی با احترام و استیفای حقوق شهروندی دراویش با حمایت و همدلی از مقاومت توام با درگیری های آنان علیه ماموران انتظامی افزایش یافته است.

در مقابل این وضعیت، عریان شدن خشونت و وقوع حوادثی چون حمله با اتوبوس یا ماشین سواری به ماموران که عامل آن معرفی نشده است، نیز موج دیگری از نفی خشونت و هراس از گسترش خشونت را در جامعه برانگیخته است. حکومت جمهوری اسلامی می تواند با بهره گیری از این موج اجتماعی و رسانه ای ضدخشونت، یک بستر تازه برای برخورد و و سرکوب قوی تر دراویش فراهم کند و به تعبیر نورعلی تابنده، رهبر این گروه آنها را تبدیل به دشمن کند. دشمنی که در نهایت می توانست یک رقیب باشد. این نمونه ها به خوبی نشان می دهد که ماجرا چگونه دارد مانند یک گرداب سهمگین دور خود می پیچد.

از این منظر، اکنون یک پرسش بلندمدت وجود دارد که چرا درگیری های حکومت و دراویش نسبت به سال۹۲ اینقدر خشن تر و پرتلفات تر و پیچیده تر شد؟ یک پرسش کوتاه مدت هم وجود دارد که حدفاصل ۱۶بهمن که فرمانده پلیس پایتخت تاکید بر عدم وجود برنامه برای بازداشت دراویش کرد تا دیشب که ساعت ها درگیری با حداقل ۵ کشته رخ داد، چه گذشت که یک بحران عجیب شکل گرفت؟

بعید به نظر می رسد ماموران امنیتی جمهوری اسلامی به چنین پرسش هایی فکر کنند. فعلا خبر آمده است که ۳۰۰ نفر از دراویش را که برخی در بیمارستان بوده اند، بازداشت کرده اند، رسانه های نزدیک به سپاه از «پایان آشوب دراویش اغتشاشگر» خبر می دهند، مانور قدرتمند و هدفمند رسانه ای درباره ۳ مامور نیروی انتظامی و دو بسیجی که دیشب کشته شده اند، شروع شده و احتمال دارد برخی از افراد بازداشت شده با حبس طولانی مدت و یا حتی اعدام مواجه شوند.

این الگوی حکومت در برخورد با مسئله دراویش در جامعه ایران نیز مانند دیگر روش ها تازگی ندارد ولی جامعه ایران هم در حال تطبیق دادن خود با چنین الگوهایی است. در مسیر این تطبیق می توان انتظار هر رویدادی را داشت؛ مثل رویدادهای غافلگیرکننده دی ماه ۹۶ و یا شب از پر از وحشت و درگیری و تلخی ۳۰ بهمن ۹۶؛ این پرونده باز است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر