مریدان فرقه تکفیری موسوم به "اداره ادیان و فرق" بخوانند

فرقه منحرف ضاله تکفیری نفوذی در "اداره فرق و ادیان" وابسته به سیستم اطلاعاتی- امنیتی ایران با بهره گیریهایِ برنامه ریزی شده از امکانات حکومتی و صرف بودجه های کلان از بیت المال مردم، تهدیدی جدی برای منافع ملی است. اگرچه روش عموم فرقه ها در مغزشوئی پیروانشان همیشه یکسان است، اما فرقه تکفیری "ادیان و فرق" در ایران" به علت استفاده از حاشیه امنیتی مطلق ، خطرناکترین فرقه ای است که تاکنون در تاریخ کشور ما ظهور کرده است.

برای آشنایی بشتر با روش و کارکرد فرقه ها گزارش زیر از سایت تکفیری منحرف ضاله موسوم به "دیده بان سنتر" زیرمجموعه مرکز فرقه تکفیری موسوم به "اداره فرق و ادیان" به نظر رسانده میشود:



گزارش های منتشره مربوط به فرقه ها اگر چه می تواند بار عام و تبیینی برای عمومی مردم باشد،اما مخاطب اصلی آن می تواند افراد گرفتار در فرقه های داخل ایران نیز باشد و با تطبیقی ساده میان ماهیت فرقه ها در غرب و رویکرد تقلیدی آن در داخل فرقه ها تلنگری برای رهایی بابند.

موسسه راهبردی دیده بان، فرقه Cult نوعا به یک گروه اجتماعی گفته میشود که تفکرات یا عملکردی مغایر با جریان عادی اجتماع دارد. فرقه ها میزان بسیار زیادی انرژی و هزینه صرف جذب نیرو میکنند. برخی اوقات یک فرقه بالاترین حد فداکاری و هزینه یعنی جان پیروان خود را طلب می نماید.
همه فرقه ها مخرب نیستند یا از تکنیک های کنترل ذهن و مغزشوئی استفاده نمیکنند اما پتانسیل این کارها را دارند. از آنجا که دیدگاه پایه ای تمام فرقه ها "هدف وسیله را توجیه میکند" می باشد، دست زدن به هر نیرنگ و فریبکاری و هر جرم و جنایتی برای رسیدن به منظور و مقصود، که همانا امیال رهبر فرقه است، مجاز شمرده میشود.
فرقه ها در عصر ما به "تهدید اصلی هزاره سوم" شناخته شده و بالاترین آسیب اجتماعی به حساب می آیند. آنان به طور کلی ضد خانواده و عواطف خانوادگی و ضد روابط عادی و اجتماعی هستند و این تفاوت بارز آنها با ارگان های مشروع و مردمی است.
گزارش های منتشره مربوط به فرقه ها اگر چه می تواند بار عام و تبیینی برای عمومی مردم باشد،اما مخاطب اصلی آن می تواند افراد گرفتار در فرقه های داخل ایران نیز باشد و با تطبیقی ساده میان ماهیت فرقه ها در غرب و رویکرد تقلیدی آن در داخل فرقه ها تلنگری برای رهایی بابند.
کلا به اعتقاد رسانه های بین المللی و محققان، 10 فرقه مخرب کنترل ذهن Mind Control Destructive Cults بیشترین تأثیر گذاری را در آمریکا و اروپای معاصر داشته اند که به ترتیب از آخر عبارتند از:
1. ساینتولوژی Scientology:
ساینتولوژی ممکن است دقیقا یک فرقه "آخرالزمان" به آن صورتی که بسیاری دیگر فرقه ها هستند به حساب نیاید، ولی دارای قدرت بسیاری در سراسر جهان است، و سهم بسیاری از داستان های جداشدگان فرقه ها در خصوص کنترل ذهن، جرائم اقتصادی، و فعالیت های تبهکارانه ، و مرگ کسانی که خواهان فرار از یک فرقه هستند به این گروه مربوط میشود.
این گروه توسط ال ران هوبارد L. Ron Hubbard در سال 1947 در دفتر اولیه وی در لا بری و سان ست La Brea and Sunset در لس آنجلس تأسیس گردید. ساینتولوژی ادعا میکند که مذهبی بر مبنای ایده پاک کردن تتان ها thetans، که موجوات فضائی هستند، از روان انسان ها میباشد. این گروه جلسات فشرده و سخت درمانی همراه با استفاده از دستگاه دروغ سنج که E سنج E-Meter نامیده میشود برگزار می نماید. شخصیت های هنری و سیاسی بسیاری عضو این گروه هستند. ساینتولوژی مراکزی در سراسر جهان دارد، ولی بیشترین فعالیتش در لس آنجلس می باشد که برخی از افراد سرشناس و معروف برای "پاک شدن" به سراغ این گروه میروند.
2. هاره کریشنا Hare Krishna:
هاره کریشنا در سال 1966 تأسیس شد. مبلغین این فرقه در دهه 1970 میلادی، با لباس های گشاد و بلند زرد رنگ، در هر فرودگاه و چهارراهی در آمریکا و اروپا حضور داشتند. پیروان کریشنا نهایتا اعتقاد دارند که مظهر آرمان هیپی یعنی کریشنا خدای آنهاست که در واقع این کاراکتری خلق شده برای رمانی با عنوان مهاباراتا Mahabaratha می باشد. شعارهای متمایز آنان که به صورت بی وقفه و مستمر توسط هواداران این فرقه تکرار میشود در واقع به معنی "انرژی خدا" است.
پیروان کریشنا یک زندگی سخت همراه با کار طاقت فرسا و امکانات بسیار قلیل و خواب فوق العاده کم دارند. آنان می بایست برای مذهب خود رنج و مشقت فراوانی را تحمل نمایند و اعتقاد دارند که بعد از مسئله تناسخ، در بهشت معنوی پاداش داده میشوند. بهرحال، تمامی اعضای سازمان کریشنا تحمل رنج و مشقت نمی کنند. سطوح بالاتر از غذای کافی، خانه های لوکس، و زنانی که همیشه به آنها خدمت کرده و نیازهایشان را برآورده میکنند برخوردارند. اگر چه فرقه هاره کریشنا نیز یک فرقه "آخرالزمان" نیست، داستان های مخوفی از شاگردان این مکتب که مایلند برای مذهب خود دست به هر کاری از جمله دزدی و قتل و خودکشی بزنند نقل شده است. در این فرقه نیز برخی شخصیت های معروف حضور دارند.
3. کلیسای متحده The Unification Church:
این فرقه به "مونی ها Moonies" معروف است که هر عضو یک مونی Moony نامیده میشود که آنان شاگردان سون میونگ مون Sun Myung Moon یک کشیش کره ای هستند. آنان نهایتا به این نتیجه رسیده اند که جناب آقای مون با اصلیت کره ای خاصیت الوهیت داشته و مسیح موعود می باشد. او مدعی گشت، یا حداقل شاگردان او معتقدند، که مسیح است که مجددا باز آمده و لذا شایسته یک زندگی فوق العاده اشرافی است. او پیروان بسیاری در سراسر جهان دارد. این فرقه در آلمان غیرقانونی اعلام شد و از ورود مون و همسرش برای برگزاری مراسم در این کشور ممانعت به عمل آمد چرا که دولت آلمان معتقد بود آنان تأثیرات مخرب و خطرناکی در آلمان بر جوانان داشته اند. این ممنوعیت فقط تا سال 2006 دوام یافت.
این فرقه با تأثیرگذاری بر جوانان، آنان را از خانواده و عزیزانشان جدا میکند و به آنها این احساس را میدهد که عضو یک خانواده جدید بزرگتر با عشق و عواطف به مراتب بیشتری شده اند. مون از پیروان خود صراحتا میخواست که با او درست مانند خدا تنظیم رابطه نمایند، زیرا او دارای خاصیت اولوهیت است که به شکل انسان درآمده است. او هرگز این ادعا را رسما و علنا اعلام ننمود اما با ظرافت و ترفندی خاصی پیروان خود را به این باور رساند.
از سایر موارد سیستم اعتقادی فرقه مونی ها این است که بهشت واقعی بر روز زمین وجود دارد و صرفا در دنیای بعد از مرگ، آنطور که مسیحیان اعتقاد دارند، نیست. به اعتقاد مون کشور کره سرزمین منتخب برای برپائی بهشت موعود بر روی زمین است. مون ابتدا میلیون ها دلار از کره ای ها بخاطر همین مسئله، یعنی مردم برگزیده خدا بودن، کسب درآمد کرد و در عین حال ادعا می نمود که کلیساهای مسیحیان تماما در خدمت شیطان هستند.
در فرقه مون ازدواج می بایست با نظر تشکیلات صورت بگیرد. یعنی سران فرقه افراد را به یگدیگر معرفی میکردند و آنان موظف بودند با هم ازدواج کنند. به همین ترتیب هر زمان که فرقه لازم می دانست از یکدیگر جدا میشدند. هیچ امر خصوصی در میان اعضای فرقه به رسمیت شناخته نمی شد و همه می بایست تابع محض مسئول بلافصل باشند.
سون میونگ مون در سال 1920 در کشور کره شمالی در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. او در نوجوانی مسیحی شد و به مطالعات مذهبی روی آورد. در سال 1935 در صبح روز عید پاک مسیحیان، سون میونگ مون ادعا نمود که خدا از وی خواسته است تا مأموریت پایان نیافته حضرت عیسی مسیح (ع) را ادامه دهد.
وی تا سال 1941 همچنان به دعوت خود ادامه داد و پیروانی برای خود جمع نمود. او در خصوص سایر مذاهب نیز مطالعات بسیاری داشت. در سال 1941 وی از دبیرستان فارغ التحصیل شد و جهت ادامه تحصیل در رشته مهندسی برق به ژاپن رفت. او در آنجا نیز به تبلیغات خود ادامه داد و در همین رابطه دستگیر شد و البته مدعی گردید که در زندان شکنجه شده است.
مون در سال 1943 به کره شمالی بازگشت و کلیسائی برپا نمود که نهایتا بخاطر تبلیغات مسیحی در یک کشور کمونیستی در سال 1946 دستگیر شد. در این سال او پیروان زیادی برای خود جمع کرده بود. او به اردوگاه های کار اجباری در کره شمالی فرستاده شد که توانست از آنجا فرار کرده و به کره جنوبی و سپس به آمریکا برود.
او در سال 2012 در حالیکه یکی از ثروتمندترین مردان آمریکا و رهبر یکی از بزرگترین فرقه های مسیحی بود درگذشت. او علاوه بر ایجاد یک فرقه مذهبی یک امپراتوری اقتصادی نیز به وجود آورده و زندگی فوق العاده اشرافی بهم زده بود. او مدعی بود که پس از مرگ هم فرقه اش را از دنیای باقی هدایت خواهد کرد. همسر و 10 فرزند مون در حال حاضر این فرقه را اداره میکنند و مدعی هستند که با روح مون در ارتباط می باشند.
4. فرزندان خدا Children of God:
فرقه فرزندان خدا یک فرقه پیچیده است که امر خبیث مقاربت با کودکان را طبیعی و درست می داند. این فرقه همچنین به خانواده The Family هم معروف است که توسط یک کشیش مسیحی به نام دیوید برگ David Berg تأسیس شد. معروف است که این فرقه از هر راه ممکن، حتی روسپیگری توسط زنان و کودکان عضو، برای جذب نیرو و کسب درآمد اقدام می نماید. بسیاری از افراد سرشناس در آمریکا جذب این فرقه شده بودند.
در بخش چهارم این سلسله مطالب مفصلا در خصوص این فرقه توضیح داده شد.
5. کو کلاکس کلان The Ku Klux Klan:
کو کلاکس کلان یا KKK، منتج از یک جنبش به شدت نژاد پرستانه با هویت مسیحی بعد از جنگ داخلی در آمریکا، با خونسردی و شقاوت کامل به قتل و ترور مخالفان خود می پرداختند. فعالیت های آنان با هدف ایجاد برتری کامل نژاد سفید صورت میگرفت ولی موضوع به همینجا ختم نمی شد. شاخصه اصلی آنان مخفی کاری شدید بود به طوری که حتی در جلسات داخلی نیز با نقاب ظاهر میگشتند. علامت آنان در هنگام انجام عملیات صلیبی بود که به آتش میکشیدند تا در دل هر کس که از وی نفرت داشتند ترس و وحشت ایجاد کنند.
گفته میشد که در سال 1928 تعداد اعضای این فرقه به 4 میلیون نفر رسیده بود. فرقه کو کلاکس کلان دشمنان بسیاری را مد نظر داشت که صرفا شامل سیاهان نمیشد. کاتولیک ها، یهودیان، مسلمانان و تمامی کسانی که به نژاد سفید پیروی مذهب پروتستان تعلق نداشتند در اعداد دشمنان بودند.
در بخش ششم این سلسله مطالب مفصلا در خصوص این فرقه توضیح داده شد.
6. خانواده منسون The Manson Family:
یکی از بدنام ترین فرقه های دوران معاصر خانواده منسون است که اگر چه فرقه ای کوچک اما فوق العاده مرگبار بود. رهبر کاریسماتیک این فرقه چارلز منسون Charles Manson نام داشت که یک نوجوان بزهکار بود که در زندان به پسران دیگر تجاوز میکرد. پیروان این فرقه ظاهرا به افکار هلتر اسکلتر Helter Skelter اعتقاد داشتند که خواهان اتحاد گسترده سیاهان در مقابل سفید پوستان بود. آنان همچنین معتقد بودند که می بایست ادامه دهنده پیام هلتر اسکلتر باشند. افراد این فرقه سفید پوستان نژاد پرست را خوک می نامیدند.
عاملان این گروه به بهانه حمایت از سیاهان در برابر سفید پوستان، بعد از استفاده از مواد مخدر، به محلات اعیانی لس آنجلس می رفتند و افراد ثروتمند و طبقه بالا را با بی رحمی تمام به قتل می رساندند و اموال آنان را مصادره می نمودند. بسیاری از افراد سرشناس از جمله شارون تیت Sharon Tate هنرپیشه معروف هالیوود که هنگام قتل باردار بود به دست این گروه کشته شدند. قتل او سر و صدای بسیاری در آمریکا براه انداخت.
7. دروازه بهشت Heaven's Gate:
این یک فرقه واقعی "آخرالزمان" است. پیروان فرقه دروازه بهشت اعتقاد دارند که زمین و تمامی موجودات بر روی آن بزودی نابود خواهند شد و از بین خواهند رفت و یک بشقاب پرنده از کرات دیگر آمده و پیروان این فرقه را نجات خواهد داد البته به شرطی که گوش به فرمان رهبر فرقه بوده و تمامی امیال او را برآورده نمایند.
رهبران این فرقه مارشال اپلوایت Marshall Applewhite و بانی نتلس Bonnie Nettles اعلام کردند که تنها راه نجات زمینیان بعد از نابودی کره زمین این است قبل از آن از این کره هجرت کرده باشند. این تعالیم حتی موجب خودکشی دستجمعی تعدادی از پیروان گردید و اعضای گروه با استفاده از ویدئو آموزش میگرفتند که چگونه بدن خاکی خود را ترک کرده و به مکان دیگر هجرت کنند و به درجه ای بالاتر از هستی دست یابند.
زمانی که ستاره دنباله دار هیل باپ Hale-Bopp در سال 1977 ظاهر گشت، اپلوایت نشانه ای که نیاز داشت را یافت. او پیروان خود را متقاعد نمود که یک سفینه فضائی یا بشقاب پرنده درست در پشت ستاره دنباله دار منتظر است تا صرفا اعضای این فرقه را از نابودی نجات دهد. او فرمان خودکشی دستجمعی 38 تن از پیروانی که تمامی حرفهای او را باور داشته و تابع مطلق او بودند را صادر نمود. اجساد این 38 تن و خود اپلوایت در یک خانه اشرافی در سان دیگو San Diego در ایالت کالیفرنیا در سال 1997 یافت شد.
اپلوایت در سال 1972 با نتلس که یک پرستار علاقمند به مطالعات مذهبی بود آشنا شد و آنان به سرعت به دوستان بسیار نزدیک بدل گشتند و اعلام نمودند که از زندگی های گذشته یکدیگر را می شناخته اند و دیدار آنان توسط موجودات فرازمینی ترتیب داده شده بوده است. اپلوایت مطرح می نمود که مأموریتی مانند مسیح به او واگذار شده است.
این دو با یگدیگر به مطالعات مسیحیت پرداختند و در این رابطه کلاس هائی نیز برگزار نمودند. آنان با هم زندگی کرده و تمام اوقات خود را با یگدیگر می گذراندند. اما از طرفی خانم نتلس مزدوج و دارای دو فرزند بود که نهایتا همسرش او را طلاق داد و حضانت بچه ها را نیز خودش به عهده گرفت. نتلس و دیگر افراد فرقه می بایست به طور کامل هرگونه ارتباط با خانواده و گذشته خود را قطع می نمودند.
در ماه اوت سال 1974 اپلوایت در ایالت تگزاس به دلیل سرقت یک اتومبیل دستگیر شد و به مدت شش ماه زندانی گشت. او اعلام نمود که نداهای الهی به او امر نمودند که این خودرو را بدزدد و نزد خود نگاه دارد.
در سال 1975 اپلوایت و نتلس نام های بو Bo و پیپ Peep را برای خود برگزیدند و از پیروان خود نیز خواستند تا نام های قبلی را فراموش کرده و نام های جدید برای خود انتخاب کنند. آنان پیروان خود را گوسفندانی می دانستند که نیاز به چوپان دارند و گرنه راه خود را گم میکنند. آنان یک سبک زندگی بدوی را به اعضای فرقه خود ارائه می نمودند که می بایست از تمامی مظاهر زندگی مادی دوری بجویند ولی البته خودشان در لوکس ترین خانه ها با حداکثر امکانات زندگی میکردند. این فرقه از راه های غیرقانونی درآمد های بسیاری کسب می نمود.
نتلس در سال 1985 فوت نمود و اپلوایت به پیروان خود گفت که او بدن خاکی خود را ترک کرده و به سطح بالاتری از هستی سفر نموده است چرا که دیگر انرژی او برای زندگی بر روی زمین زیاد تر از حد شده بود. او اعلام نمود که همچنان با نتلس در دنیای باقی در ارتباط می باشد. او سپس در یک مراسم به صورت رسمی با تمامی پیروان خود ازدواج نمود که این کار را برای حفظ اتحاد در داخل گروه ضروری و واجب می دانست.
او اعلام کرد که بهشت وعده داده شده در انجیل در واقع در یک کره دیگر است که همه افراد برگزیده نهایتا به آنجا رفته و بدن جدیدی به آنها داده میشود. او کتابهای بسیاری نوشته و مصاحبه های بسیاری داشت. حتی از وی و همسرش برای سخنرانی در دانشگاه ها نیز دعوت به عمل می آمد. در طول مدت حیات این فرقه صدها نفر به آن پیوسته و جدا شدند.
از ماه ژوئن تا ماه اکتبر سال 1995 این گروه به یک محل دورافتاده در ایالت نیومکزیکو نقل مکان نمود. آنان حدود 40 هکتار زمین را در اختیار گرفتند و یک مجموعه مسکونی در آن بوجود آوردند که آن را سفینه زمینی می نامیدند. در این زمان اپلوایت کاملا پیر و ناتوان و بیمار شده بود و گفته میشد که به سرطان مبتلا گشته است و لذا سپس به چند خانه در سن دیگو منتقل شدند.
جداشدگان این فرقه گزارش نمودند که تمایلات جنسی اعضای فرقه به شدت و به صورت سیستماتیک سرکوب میشد چرا که آنان را به بدن خاکی خود وابسته می نمود و اجازه نمیداد تا معنویت لازم را بدست آورند که البته این موضوع شامل خود اپلوایت نمی گشت.
عاقبت در اکتبر سال 1996، این گروه در یک خانه اعیانی اجاره ای در سان دیگو در ایالت کالیفرنیا مستقر شد و سپس دو پیام ویدئوی ضبط نمود که به بینندگان خود اعلام میکردند که این آخرین شانس آنان برای نجات و تخلیه زمین است. اپل وایت اعلام نمود که نتلس سوار بر یک سفینه در پشت ستاره دنباله دار هیل باپ برای نجات آنان آمده است.
در اواخر مارس 1997، گروه نوار خداحافظی خود را ضبط نمود که پیروان در آن به ستایش اپلوایت پرداختند و اپلوایت نیز کمی قبل از مرگ خود یک نوار ضبط کرد که خودکشی دستجمعی را خروج نهائی گروه و رفتن به سفینه نجات نامید. او همیشه ادعا داشت که فرقه اش در زمان حیات خود او به هستی بالاتر خواهد رفت و جانشینی نخواهد داشت و لذا وقتی مرگ خود را به دلیل سرطان نزدیک دید اقدام به خودکشی دستجمعی نمود تا به این صورت اسرار فرقه اش نیز توسط اعضای آن برملا نشود. این خودکشی دستجمعی انعکاس بالائی در رسانه ها داشت و بسیاری از دانشمندان بر سر دلایل آن به تحقیق و بحث و اظهار نظر پرداختند.
8. معبد خورشید The Solar Temple:
یک فرقه دیگر با یک رهبر کاریسماتیک دیگر معبد خورشید به رهبری لوک جورت Luc Joret نام داشت که پیام آخرالزمانی را تبلیغ میکرد و ادعا داشت که جهان با بروز بلایای طبیعی عظیم بزودی به پایان خواهد رسید. آنان معتقد بودند که تنها کسانی که به پیروی از این فرقه در آمده اند از این سرنوشت محتوم نجات خواهند یافت چرا که آنان ایمان آورندگان حقیقی هستند و مجزا خواهند بود.
پیروان وفادار معبد خورشید اعتقاد داشتند که خودکشی در واقعیت رستگاری است، و آنان در حقیقت به ستاره ای به نام سیریوس Sirius سفر خواهند کرد. این اعتقادات به قدری قوی بود که نهایتا در سال 1994، اجساد 53 عضو این فرقه در مجتمعی نزدیک ژنو در کشور سوئیس در حالیکه به خودکشی دستجمعی مبادرت نموده بودند کشف شد. جورت در حالیکه از طرق اقدامات غیرقانونی فرقه خود مبلغ 93 میلیون دلار کسب درآمد کرده و همچنین این تفکرات را به پیروان خود القا نموده بود یکی از کشته شدگان بود که جسدش یافت شد.
لازم به ذکر است که جورت در جوانی در خلال جنگ جهانی دوم یک افسر عضو گشتاپو در آلمان نازی بود که عاقبت دست به سفر نهائی خود همراه با پیروانش زد.
9. فرقه داوودیه Branch Davidians:
دیوید کورش David Koresh یک رهبر کاریسماتیک بود که به پیروان خود آموخته بود که دولت ایالات متحده آمریکا دشمن خداست. او علاوه بر آموزش های آخر الزمانی، تعالیم ترور و تخریب نیز به پیروان خود می داد. کورش تمامی پیروان خود را در یک مجتمع در ویکو Waco در ایالت تگزاس جمع نمود و سلاح های مرگباری را به محل منتقل کرد و به پیروان خود گفت که می بایست آماده نبرد برای خدا باشند. کورش از زنان جوان عضو فرقه آشکارا استفاده جنسی می نمود و همچنین خود را مسیح می دانست.
در فوریه سال 1994، پلیس ایالتی تگزاس به مجتمع آنان جهت انجام تحقیقات در خصوص شکایات رسیده نسبت به سوء استفاده جنسی از کودکان حتی 12 ساله و نگهداری سلاح های غیر مجاز مراجعه نمود که موضوع نهایتا به درگیری و بروز یک تراژدی مرگبار انجامید و منجر به کشته شدن 76 عضو این فرقه گشت. بحث های زیادی حول این مسئله که مقصر اصلی در آتش گرفتن و کشته شدن افراد در محل چه کسی بوده است در گرفت که این مباحثات هنوز هم ادامه دارد.
در بخش دوم این سلسله مطالب مفصلا در خصوص این فرقه توضیح داده شد.
10. معبد خلق The People's Temple:
جیم جونز Jim Jones، رهبر فرقه معبد خلق یا معبد خلق ها، یک کودک عجیب و غریب بود که در سنین خیلی پائین، شیفته تعصبات مذهبی بود و توجهی قوی نسبت به موضوع "مرگ" داشت. با این شروع غیرعادی از زمان کودکی، جونز نهایتا به نماد خوفناک شماره یک پدیده "کنترل ذهن و مغزشوئی mind control and brainwashing" در جهان بدل گشت.
جونز علاقه خود به مرگ را در زیر لفافه سوسیالیسم مخفی کرد و تعالیم او بر این پایه استوار بود که اعتقادات مذهبی راسخ و حقیقی باید به نقطه نظرات سوسیالیسم منتهی شود. او اعلام نمود که انجیل بدون تعالیم کمونیستی صرفا یک مجموعه داستان های خیالی و مسخره بیش نیست. بسیاری به پیروی از دکترین او پرداختند.
نهایتا، جونز و شاگردانش مجبور شدند از ایالات متحده مهاجرت کنند چرا که بخاطر اتهاماتی نظیر اعمال خشونت، کلاهبرداری، نقض حقوق اولیه اعضا، فعالیت های غیرقانونی فرقه ای (مغزشوئی جرم است) و سوء استفاده جنسی از افراد زیر سن قانونی تحت تعقیب بودند. آنان عملا به کشور گویان در آمریکای جنوبی فرار کردند و در مزرعه ای وسیع که جونز تاون Jonestown نام گرفت مستقر گردیدند.
این همان جائی است که بزرگترین و گسترده ترین خودکشی دستجمعی تاریخ با برنامه ریزی قبلی در درون یک فرقه به وقوع پیوست. جونز پیروان خود را متقاعد ساخت که آنان از جانب کشورهای متخاصم دستگیر و شکنجه خواهند شد و کودکان آنان تحت آزار و اذیت قرار خواهند گرفت. با ایجاد چنین وحشتی، 909 نفر از پیروان، شامل بسیاری از کودکان، نوشیدنی حاوی سم مهلک سیانور را سر کشیده و جان خود را تقدیم فرقه نمودند.
ابراهیم خدابنده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر