با ادامه طرح بحثهای آبکی در صدد ادامه تحریف شخصیت و جهان بینی آیت الله خمینی هستند

دعوا بر سر مواضع، اصل جهان بینی را مخدوش مینماید. البته هدف کسانی که این دعواهای زرگری را به راه میندازند نیز همین است!

سایتهای وابسته به اطلاعات و پروپاگاندای سپاه و بسیج، باطرح مباحث حاشیه ای پیرامون مواضع، اصل جهان بینی آیت الله سیدروح الله خمینی را دور میزنند و آن را تحریف میکنند.

"آيا شخصيت‌ها هم قابل تحريفند؟ معمولاً عنوان تحريف و اصطلاح تحريف را درباره تحريف متون به كار مي‌بريم؛ آيا شخصيت‌ها را هم مي‌شود تحريف كرد؟ بله. تحريف شخصيت‌ها به اين است كه اركان اصلي شخصيت آن انسان بزرگ يا مجهول بماند يا غلط معنا شود، يا به‌صورت انحرافي و سطحي معنا شود همه اينها برمي‌گردد به تحريف شخصيت. شخصيتي كه الگو است، امام و پيشوا است، رفتار او، گفتار او براي نسل‌هاي بعد از خود او راهنما و رهنمود است، اگر تحريف شود زيان بزرگي به‌وجود خواهد آمد.

امام را نبايد به‌عنوان صرفاً يك شخصيت محترم تاريخي مورد توجّه قرار داد؛ بعضي اين‌جور مي‌خواهند: امام يك شخصيت محترمي است در تاريخ اين كشور كه روزگاري بود، فعّال بود، مفيد بود، بعد هم از ميان جمعيت رفت و روزگار او تمام شد؛ احترامش مي‌كنيم، نامش را با تجليل مي‌آوريم، صرفاً همين؛ بعضي مي‌خواهند امام را اين‌جور بشناسند و بشناسانند و اين‌جور تلقي كنند؛ اين غلط است."

جملات فوق بخشی از اظهارات آیت الله خامنه ای درتشریح چگونگی مکانیزم عملکرد تخریبی گروه ها و جریانهای معارض در جامعه کنونی ایران است که در بستر تقابل های جناحی میان خود، هریک به نفع خود میکوشد اصل جهان بینی آیت الله سیدروح الله خمینی را تحریف بلکه تخریب کرده و شخصیت آیت الله سیدروح الله خمینی را به یک عروسک مقوایی تقلیل دهد! در این زمینه بیشترین انرژی را برای تحریف شخصیت امام سایت اطلاعاتی موسوم به جوان انجام میدهد.


سایت موسوم به جوان وابسته به اطلاعات سپاه پاسداران به مدیر مسئولی جوانکی موسوم به عبدالله گنجی جایگزین "جوانی"(مقصود همان یدالله جوانی"!!! است) به شدت در خط تحریف شخصیت و جهان بینی آیت الله سیدروح الله خمینی دست و پا میزند. به تازگی به قلم فردی موسوم به عليرضا داودي - به اصطلاح کارشناس ارشد "علوم سیاسی"!!! - دوباره دست به انتشار مطالبی کاملا حاشیه ای زده تا با پررنگ کردن آنها اذهان را از اصل جهان بینی و پایه های شخصیت آیت الله خمینی مخدوش نماید.

رفتار و منش ايشان بيان‌كننده ويژگي‌هاي يك انسان انقلابي و در عين حال يك مومن وارسته است ليكن پس از رحلت ايشان، علي‌الخصوص در دوران رشد نسل‌هاي سوم و چهارم انقلاب كه عموماً ايشان را درك ننموده‌اند حقيقت امام خميني شايد عنوان مجهولي است كه لازم است براي حفظ و حراست از واقعيات اصيل انقلاب به نسل جوان شناسانده شود. تلاش‌هاي بسياري براي اين امر از طرف دلسوزان و ياران صديق ايشان شكل گرفته است اما در كنار تلاش‌هاي صادقانه براي نشان دادن چهره واقعي امام (ره) برخي افراد كه عموماً امام را درك كرده‌اند يا دشمنان خارجي و مخالفان داخلي به دلايل و با انگيزه‌هاي مختلف سعي بر ارائه چهره متفاوت و تحريف شده‌اي از امام دارند. اين تحريف در ابعاد گوناگون و به دلايل و روش‌هاي گوناگوني شكل مي‌گيرد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. امام(ره) شخصيتي مقاوم و خدشه‌ناپذير در برابر بحران‌ها و مشكلات داشت و طبيعي است برخي افراد مرعوب در برابر چالش‌هاي داخلي كشور، به جاي حركت در منش راستين امام، چاره را در تحريف شخصيت امام و تفسير آن بنا به رأي و قول ناصواب كنند. در نوشتار حاضر به بررسي اين مورد خواهيم پرداخت تا علاوه بر نمايان ساختن چهره واقعي امام(ره) و ارائه آن به نسل‌هاي آينده‌ساز نظام، به شناسايي روند و علل تحريف‌گرايي در مصداق حضرت امام پرداخته باشيم.

امام‌خميني(ره) و صلابت در برابر چالش‌ها

يكي از ويژگي‌هاي مبرز و غير‌قابل انكار امام (ره) كه در تمام زندگي ايشان جاري و ساري است شجاعت و استواري امام در برابر نا‌ملايمات، سختي‌ها و چالش‌هاست. چه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي آن زمان كه به تنهايي اولين گام‌هاي آغازين انقلاب اسلامي را بر مي‌داشت، يا آن زمان كه در زندان رژيم شاهنشاهي به سر مي‌برد، يا آن گاه كه مجبور به ترك وطن و اقامت در غربت و تبعيد شد، يا زماني كه در اوج انقلاب و قيام مردم به‌رغم خطرها و توطئه به ايران بازگشت و چه پس از به ثمر نشستن خون شهيدان راه انقلاب و تشكيل حكومت اسلامي، در دوران فتنه‌هاي داخلي و جنگ تحميلي كه مسئوليت رهبري جمهوري اسلامي را بر عهده داشت.

اين شجاعت و صلابت پير جماران بي‌شك برخاسته از زمينه‌هاي استوار ديني اين بزرگمرد تاريخ در مشتاق بودن به نثار جان در راه خداوند و بر‌گرفته از الگوهايي چون قيام عاشورا و باور به وعده‌هاي الهي است چنانكه خداوند در سوره عنكبوت آيه 69 مي‌فرمايد:‌«‌وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا وَإِنَّ الله لَمَعَ المُحسِنينَ» (و آنها كه در راه ما با خلوص نيت جهاد كنند، قطعاً به راه‌هاي خود، هدايتشان خواهيم كرد و خداوند با نيكوكاران است) و همچنين در آيه 105 سوره انبياء به مومنان مژده مي‌دهد: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عبادِيَ الصّالحون» (و ما در زبور پس از تورات نوشته‌ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.)

پس از پذيرش مقام رهبري در نظام جمهوري اسلامي و در دوراني كه كشور در چالش‌هاي تحميلي فراواني فرو رفته بود نيز امام(ره) با همين صلابت و شجاعت رفتار مي‌كردند و بر اساس اعتقادات مستحكم و عميق خود به دنبال يافتن راه‌حلي براي مشكلات موجود بر اساس اصول عزت، تعالي و سربلندي جامعه اسلامي بودند. اين شجاعت و صلابت در دوران‌هاي مختلف و چالش‌هاي مختلف به سادگي قابل مشاهده است. به طور مثال ايشان از يك سو در برابر چالش‌هاي داخلي مانند انحراف نهضت آزادي، فشار و خرابكاري‌هاي منافقين، جريان بني صدر، اقدامات جدايي طلبانه در مناطق مختلف كشور و ماجراي عزل قائم مقام رهبري آقاي منتظري و از سوي ديگر در برابر فشار‌هاي خارجي مانند تحريم‌ها، تلاش براي منزوي كردن ايران، جنگ تحميلي و بحران‌هاي منطقه، با بهره‌گيري از صلابت ديني و مرعوب نشدن در برابر اين مشكلات مسير حل آن را بر اساس مقتضيات يك وظيفه ديني پيگيري مي‌كرد.

نتيجه اين شجاعت ديني و صلابت اسلامي در رفتار امام‌(ره) را مي‌توان در شيوه حل مشكلات و راه‌حل‌هاي ايشان براي عبور از بحران‌ها و چالش‌هاي پيش‌روي نظام اسلامي يافت. توكل و اعتماد بر وعده‌هاي خداوند و ظرفيت‌هاي داخلي كشور موجب مي‌شد تا امام خميني با ناديده انگاشتن ديگر قدرت‌ها و ظرفيت‌هاي غيرمشروع و غير الهي آنها تنها از مسيري كه رضاي الهي را در آن مي‌ديدند به مقابله با چالش‌ها بپردازند و ظرفيت‌هاي داخلي ملت مسلمان ايران را براي اين منظور بسيج نمايند. در تمام دوران جنگ تحميلي و تحريم‌هاي جهاني عليه ايران امام به جاي دست كشيدن از شعارهاي ضد استكباري و مصالحه با غرب در راستاي حل مشكلات با تكيه بر جوانان مومن و انقلابي مسير رضاي الهي را در پيش گرفتند و از شعارها و ارزش‌هاي اوليه انقلاب دست نكشيدند؛ در دوران بحران‌هاي داخلي مانند ماجراي بني‌صدر و نهضت آزادي نيز حضرت امام (ره) بدون هيچ‌گونه سستي و رعب قاطعانه در برابر انحراف ايستادگي كردند و بدون عدول از حق و حقيقت و آرمان‌هاي اصيل انقلاب راه چاره را در عمل بر اساس دين، منطق اسلامي و دوري از مصلحت‌سنجي‌هاي دنيوي يافتند. اين حركت و رفتار حضرت امام خميني‌(ره) مقياسي براي سنجش رفتار ديگر مسئولان نظام اسلامي و روشن كننده مسير انقلاب و نظام جمهوري اسلامي است.

عافيت‌طلبان و ناتواني در پيروي از صلابت امام(ره)

در اين ميان چه در دوران حيات و چه پس از فوت امام خميني در دوران ريشه‌دار شدن برخي از گروه‌ها و افراد داراي قدرت و نفوذ در درون سيستم اقتصادي، اداري و سياسي جمهوري اسلامي، اين گروه‌ها و افراد به دليل بهره نبردن از اعتقادات محكم ديني و نداشتن اعتماد بر وعده‌هاي الهي در برابر چالش‌هاي كشور توان مقابله همراه با صلابت و شجاعت را از دست دادند و در يافتن راه‌حل چالش‌هاي پيش‌روي نظام اسلامي در دوران‌هاي مختلف مسيري متفاوت از مسير امام‌خميني(ره) را در پيش گرفتند كه بيشتر برخاسته از منفعت‌طلبي و حفظ قدرت بود تا عمل به وظيفه شرعي و خواست الهي.

اين افراد در دوران جنگ، به دليل ترس از قدرت‌هاي ظاهري جهان مسير گفت‌وگو و مذاكره را به جاي جهاد و دفاع برگزيده بودند و به دنبال خاتمه جنگ به هر صورت ممكن از طريق ايجاد رابطه با استكبار جهاني بودند كه ماجراي مك فارلين، كارشكني‌ها در رابطه با تأمين نيازهاي رزمندگان در جبهه‌ها و نيز فشار بر امام در راستاي دست كشيدن از اهداف اوليه جنگ و شعار‌هاي انقلابي و مقابله با استكبار جهاني از راهكارهاي عافيت طلبانه‌اي است كه اين گروه‌ها در آن دوران برگزيده بودند كه در ماجراي تسخير لانه جاسوسي نيز قابل مشاهده و رد‌گيري است.

پس از فوت امام (ره) و در دوران زعامت رهبر‌ جديد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي اين افراد در برابر مشكلاتي مانند مسائل اقتصادي، تهديد‌ها و تحريم‌ها، بحران‌هاي داخلي و فتنه‌هاي نشأت گرفته از سرويس‌هاي اطلاعاتي غربي همانند گذشته دچار رعب و وادادگي شدند و به جاي حمايت از رهبري نظام و حمايت از تصميمات ايشان در استفاده از مسير مقاومت و ايستادگي در راه حق و حقيقت براي حل معضلات و عبور از بحران‌ها، تصميم به اتخاذ مسير سازش و تسليم بي‌چون و چرا در برابر قدرت‌هايي مادي و ظاهري گرفتند.

يكي از آزمون‌هاي بزرگ اين افراد ماجراي فتنه امريكايي، صهيونيستي سال 1388 بود كه برخي خواص مرعوب از صحنه گرداني‌هاي غرب با تنها گذاشتن نظام و رهبري و اتخاذ سياست سكوت در برابر ظلم بزرگي كه به مردم و نظام در حال وقوع بود مسير عافيت‌طلبي را برگزيدند كه اين محصول زاويه داشتن از باورها و منش حضرت امام (ره) است.

عافيت‌طلبان و تحريف امام (ره)

آنچه اين گروه‌ها و افراد را دچار بحران مشروعيت و مقبوليت درون جامعه اسلامي و ميان انقلابيون مي‌كند متضاد بودن رفتار و منش اينان با رفتار و سيره عملي و اعتقادي حضرت روح الله است؛ چراكه اين امر دوام و بقاي اين افراد را در معرض خطر دوگانه قرار مي‌دهد. از يك سو همراهي با شيوه و سيره امام (ره) از ديد اين افراد منجر به سقوط و از دست رفتن قدرت و جايگاه‌شان خواهد شد و از طرف ديگر اتخاذ سياست‌هاي سازش و تسليم منجر به طرد اين افراد توسط جامعه و فرو رفتن در انزوا خواهد شد. در برابر اين دو مشكل اين افراد به جاي بازگشت به رفتار اصيل انقلابي و ايمان به وعده‌هاي الهي دست به تحريف امام(ره) و سيره او مي‌زنند تا با تحريف واقعيت بتوانند شبهه جدايي از خط و مسير امام را از ميان بردارند.

اين شيوه در طول تاريخ اسلام نيز همواره مورد استفاده افراد ضعيف‌النفس و دنيا‌طلبان بوده است. اين افراد آن گاه كه نمي‌توانستند از سيره عملي پيامبر (ص) در زندگي شخصي، اجتماعي و در برابر كوران حوادث و سختي‌ها پيروي كنند اقدام به تحريف پيامبر (ص) و كاستن از ارزش‌هاي ايشان مي‌نمودند تا بتوانند در اذهان جامعه خود را پيرو سيره و منش پيامبر(ص) جلوه دهند. چنانكه گاهي با استفاده از احاديث جعلي و ساختگي خيانت و عدم رعايت موازين شرعي، فراموشكاري و ترس را به پيامبر (ص) نسبت داده‌اند تا از اين رهگذر با كاهش شأن و جايگاه رسالت رفتار خود را توجيه نمايند. همين روش در برابر ائمه معصومين(ع) نيز در دستور كار قرار داشت كه به طور مثال برخي افراد با جعل احاديث در مذمت حضرت علي (ع) تلاش داشتند تا ايشان را به گونه‌اي متفاوت از واقعيت جلوه دهند تا ضعف‌ها و كاستي‌هاي صحابه داعيه‌دار خلافت پوشانده شود.

در بيش از سه دهه حيات نظام جمهوري اسلامي نيز برخي همين رويه را در پيش گرفته‌اند. به طور مثال در برابر تهديد‌هاي نظامي، مشكلات اقتصادي، فتنه‌ها و تحريم‌هاي همه جانبه استكبار جهاني و انزواي ساختگي(تبليغاتي نه واقعي) ايران انقلابي اين افراد به جاي اعتماد به ظرفيت‌هاي داخلي اقتصاد و پيگيري سياست‌هاي اقتصاد مقاومتي در راستاي مقابله با نظام سلطه و ايستادگي در برابر كفر به منظور انجام وظايف ديني و اعتقادي، تلاش مي‌كنند با تحريف سياست‌هاي ضد‌استكباري، مقابله و عدم سازش و تسليم در برابر استكبار حضرت امام(ره) و ارائه چهره‌اي جديد از امام مسير را براي پذيرش خواسته‌هاي نامشروع و ظالمانه غرب فراهم آورند تا از اين رهگذر به زعم خود مشكلات مملكت را نيز چاره‌جويي كنند. نفي سياست ضد امريكايي امام با بيان خاطرات و نقل قول‌هاي غير مستند از امام در مقابله با ادامه يافتن استفاده از شعار مرگ بر امريكا يا انتشار مطالب غير قابل اثباتي از رضايت امام و اذعان به مطلوبيت پذيرش قطعنامه 598 از مواردي است كه مي‌توان به آن اشاره كرد.

اين افراد به دليل ناتواني تحليلي و نداشتن بصيرت ديني و انقلابي در برابر چالش‌هاي كشور مرعوب شده و به دنبال حل مشكل حتي از طرق غير عزتمندانه و ذليلانه‌اند و براي توجيه رفتار خود و جلوگيري از طرد شدن در جامعه اقداماتي مانند آنچه در بالا اشاره شد را در دستور كار قرار مي‌دهند تا با تغيير و تحريف واقعيت وجودي و سيره امام (ره) مسير انقلاب و جمهوري اسلامي را به آن سمت كه مي‌خواهند و مناسب با منافعشان است هدايت كنند.

فرجام سخن

چالش‌هاي پيش‌روي نظام جمهوري اسلامي و دشمني استكبار جهاني همچنان باقي است و عافيت‌طلبان و دنيا‌دوستان كه زمينه‌هاي ديني و اعتقادي سستي دارند بيش از پيش سعي بر تحريف امام در راستاي تأمين منافع خود دارند اما بي‌شك وظيفه دلسوزان اين نظام و مسئولان جمهوري اسلامي مقابله با اين تحريف‌ها و نمايان ساختن سيره و چهره واقعي امام (ره) است تا همچنان جوانان و نسل‌هاي حاضر و آينده سنگ محك محكم و قابل اعتمادي براي سنجش رفتار مسئولان و جلوگيري از تغيير مسير انقلاب داشته باشند.

*كارشناس ارشد علوم سياسي

منابع:

1- قرآن كريم

2- خاطرات آيت‌الله‌هاشمي رفسنجاني سال‌هاي 1366، 1367 و 1368

3- راز قطعنامه /كامران غضنفري

4- شمه‌اي از سيره عملي امام خميني / محمد محمدي اشتهاردي

5- پا به پاي آفتاب / امير‌رضا ستوده

6- برداشت‌هايي از سيره امام خميني /غلامعلي رجايي

7- جريان‌شناسي فتنه در جمهوري اسلامي ايران / رمضان شعباني سارويي



مقاله دیگر در همین زمینه منتشر شده در سایت جوان

نویسنده : بهنام خسروي

اين الگو كه در جامعه شيعه از آن با نام‌هاي «امام» و «نايب امام و ولي‌فقيه» ياد مي‌شود، در تشكيل تمدن اسلامي زمينه‌سازي براي برپايي مدينه آرماني، نقشي خاص و بي‌نظير دارد و دقيقاً به خاطر همين اهميت و تأثيرگذاري است كه دشمنان خارجي و منافقان داخلي و آنها كه تمدن اسلامي با محوريت «امام» را بر نمي‌تابند، براي نابودي «آرمانشهر تمدني اسلامي» تحريف امام را در دستور كار خود قرار دهند. تحريف شخصيت رهبر بي‌نظير انقلاب اسلامي از زمان حيات خود ايشان آغاز گرديد و تا به امروز نيز جريان‌هاي مختلف سعي در تحريف ايشان و در نتيجه مصادره به مطلوب كردن اين شخصيت بي‌همتا دارند. تا جايي كه اخيراً رهبر فرزانه انقلاب آيت‌الله العظمي خامنه‌اي(مدظله) در چند سخنراني خود از جمله سخنان خود در حرم مطهر امام(ره) در سالروز رحلت ايشان، به موضوع تحريف ايشان اشاره كردند. يكي از دلايل تحريف امام، مرعوب بودن برخي سكانداران جمهوري اسلامي در مقاطع مختلف، از فضاي بين‌المللي و هژموني حاكم بر آن بوده است. اين رعب سبب تحريف رويكرد امام به نظام بين‌الملل و تفسير رفتار ايشان به گونه‌اي است كه مبادا عرف بين‌المللي تاب موازين و حدودي را كه امام(ره) براي اجراي شريعت اتخاذ مي‌نمودند، نداشته باشد. طبيعتاً نتيجه چنين نگاهي، پنهان كردن مواضع استكبار‌ستيزانه امام(ره) و بعد «اشداء علي الكفار» بنيانگذار عظيم‌الشأن انقلاب اسلامي است.

امامِ ديپلمات، امامِ انقلابي!

نهاد رهبري رفيع‌ترين ركن نظام و رهبري بالاترين مقام جمهوري اسلامي ايران است. ولايت فقيه مظهر حاكميت الهي و اسلاميت جمهوري اسلامي است، به گونه‌اي كه مشروعيت نظام از ولي فقيه عادل منتخب مردم نشئت مي‌گيرد. از اين رو، «بر اساس ولايت امر و امامت مستمر، قانون اساسي زمينه تحقق فقيه جامع‌الشرايطي را كه از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته مي‌شود... آماده مي‌كند. همه جوامع بشري در دوران مختلف حيات اجتماعي خود به دليل نداشتن آبشخور فكري مطمئن راه انحراف در پيش گرفتند و شور انقلابي و اهداف آرماني خود را گم كردند و به جمعي بي‌روح و عاري از محتوا تبديل گشتند. در ايران هم خيزش‌هاي متعدد مردمي به دليل رهبري مقتدر و الهي با شكست‌هاي سنگيني مواجه شده است. بدين ترتيب مشاهده مي‌شود كه نقش رهبري در هدايت جامعه و پيشبرد امور كشور در عرصه‌هاي داخلي و خارجي تا چه حد گرانسنگ است و به همين دليل است كه معاندان سعي در تاريك كردن اين چراغ نوراني دارند. يكي از ابعاد تحريف امام خميني به عنوان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، تحريف ديدگاه ايشان در مورد مسائل بين‌المللي و روابط خارجي است. دشمنان چون نمي‌توانند مستقيماً امام راحل را از صحنه زندگي اجتماعي حذف كنند، امام را آنگونه كه مي‌پسندند و امكان سوءاستفاده دارند معرفي مي‌كنند. رهبر معظم انقلاب اسلامي در سخنراني تاريخي و حكيمانه خود در 14 خرداد در حرم امام راحل نكات ارزشمندي در مورد تحريف امام فرمودند. ايشان فرمودند:‌«امام را به صورت يك آدم ليبرال كه هيچ قيد و شرطي در رفتار او در زمينه‌هاي سياسي، حتي در زمينه‌هاي فكري و فرهنگي وجود ندارد معرفي مي‌كنند.» دشمنان خارجي انقلاب اسلامي ايران، به شدت نگران تكثير امام و راه و انديشه او در جهان اسلام هستند. تكرار تجربه انقلاب اسلامي در كشورهاي منطقه كابوس هميشگي آنان است. امامي كه اهل جهاد نيست، امامي كه در برابر توهين به اسلام سكوت مي‌كند و صلح كل است و مدام به دشمنان لبخند مي‌زند، امامي كه اهل مبارزه نيست و سياستمداري عافيت‌طلب و قدرت طلب است، امام مطلوب آنان است.

جمهوري اسلامي به‌عنوان دولتي برآمده از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي، تعريف ديگري از جبهه‌ نبرد ارائه و بر نقش عوامل غيرمادي در اين رويارويي تأكيد كرده است. انقلاب اسلامي و باورهاي آن متأثر از فرهنگ غني عاشوراست. عاشورا در واقع نماد رويارويي دو تفكر با قدرت مادي نابرابر است كه جبهه‌ ضعيف‌تر (به‌ لحاظ مادي) با ايمان به باورها و ارزش‌هاي ديني، تعريفي ديگر از پيروزي ارائه مي‌دهد و عقلانيت ابزاري را زير سؤال برده و به استقبال آن پيروزي مي‌رود. تكليف‌گرايي در عين نتيجه‌گرايي، جاري ديدن عاشورا در زمان و مكان و دوري از ذلت، مبناي رفتار جمهوري اسلامي است. انقلاب اسلامي ايران نخستين انقلابي محسوب مي‌شود كه آشكارا شريعت و تعاليم اسلامي را به‌عنوان قانون اساسي خود برگزيده است. به همين دليل هم هيچ‌گونه توهيني به دين اسلام و مقدسات آن را بر نمي‌تابد. انقلاب اسلامي ايران كه مي‌توان آن را به‌صورت گفتمان تجلي‌يافته در نظام جمهوري اسلامي ايران تعريف كرد، به‌لحاظ داشتن ويژگي‌هاي خاص غيرمادي در قالب يك انقلاب فرهنگي، اصول و ارزش‌هايي متفاوت از هنجارها و مرسومات رايج كه در نظم ليبرال تعين يافته، به نمايش گذارده است. اين اصول باعث موضع‌گيري‌هاي انقلابي مي‌شود. اين موضع‌گيري‌ها از ديد بسياري از افراد كه با مباني اسلامي انقلاب آشنا نيستند، نوعي اقدام غير‌ديپلماتيك تلقي شده و به همين دليل است كه آنها سعي مي‌كنند اين اصول و افراد عمل‌كننده به اين اصول (ولي فقيه) را از عمل به اين اصول بازدارند.

برخي افرادي كه به ظاهر با انديشه‌هاي امام همراه بودند، همچنان رگه‌هايي از مخالفت در تفكرات آنها وجود دارد؛ اما ابهت و عظمت شخص امام و هژموني و سلطه امام بر فضاي سياسي – اجتماعي كشور به آنها اجازه مخالفت نداد، چراكه مخالفت با انديشه‌هاي امام به معناي طردشدن از فضاي عمومي جامعه و از دست دادن مقبوليت عمومي بود كه اين افراد نمي‌خواستند دچار آن شوند. پس از رحلت امام همچنان اين هژموني فكري و سياسي بر جامعه باقي بود، بنابراين باز هم اين افراد جايي براي مخالفت با انديشه‌هاي امام نداشتند و مي‌دانستند كه اگر با انديشه‌هاي امام مخالفت كنند، جايگاه اجتماعي خود را در ميان نخبگان و عموم جامعه از دست خواهند داد. بر همين اساس يا بايد از تفكرات و ايده‌هاي خود مي‌گذشتند يا به مخالفت صريح با انديشه‌هاي امام مي‌پرداختند و جايگاه سياسي و اجتماعي خود را از دست مي‌دادند. اين افراد براي اينكه دچار هيچ يك از دو محذور فوق نشوند، از فقدان بنيانگذار انقلاب استفاده كرده و بهترين راه را «تحريف انديشه امام» دانستند تا به اسم انديشه امام، تفكرات و ايده‌هاي خود را مطرح كنند. بر همين اساس بحث تحريف انديشه امام در فضاي سياسي – اجتماعي كشور كليد خورد. اين تحريف در حيطه‌هاي مختلف انديشه امام يعني سياست داخلي، سياست خارجي، مسائل فرهنگي و... انجام شد.

تلاش براي تفسير امام در چارچوب عرف بين‌الملل

آنان بر اين باورند كه فرآيند مواجهه انقلاب اسلامي با جهان خارج در ابتداي انقلاب انتزاعي، آرماني و غيرواقعي بوده است لذا به جاي اينكه به تغيير و تصحيح افكار و باورهاي خود اعتراف كنند، تلاش مي‌كنند امام را به «عرف بين‌الملل» برگردانند، بنابراين مواضع استكبار‌ستيزانه امام را پنهان مي‌كنند، مثلاً از حكم اعدام سلمان رشدي دم نمي‌زنند، فرار از موفقيت‌انقلابي را با روتوش «تنش‌زدايي» زراندوده مي‌كنند و پشت سر «زندگي مردم» و «مواهب جهاني شدن» مخفي مي‌شوند. بنابراين تلاش مي‌نمايند فلسفه انقلاب اسلامي را سرنگوني پهلوي‌ها و جغرافياي آن را در فلات ايران محصور كنند و براي موجه جلوه دادن اين تفكر در پشت مفاهيمي مانند «لزوم توسعه كشور» و «تعامل سازنده با دنيا» مخفي مي‌شوند. اينان تلاش مي‌نمايند بين رويش‌هاي نسل‌هاي دوم و سوم و آنچه مدنظر امام بود، فاصله ايجاد نمايند. براي اثبات اين مسئله نيز به سخن و قلم امام مراجعه نمي‌كنند بلكه با استناد به سيره خصوصي امام كه قابل قضاوت براي همه نيست، تلاش مي‌نمايند نسل‌هاي بعدي انقلاب را ناپخته و نامناسب براي مديريت كشور جلوه دهند؛ حال آنكه انقلاب امام در سطح ايران، جهان اسلام و عالم مستضعفين مطرح و استمرار يافت. عناصر كليدي گفتمان سياست خارجي امام همچون «استكبارستيزي»، «مستضعف‌نوازي»، «جهانخواران» و «قدرت‌هاي پست مادي»، «دنياي كفر و بربريت» و... را براي يك بار هم به كار نمي‌برند. علاوه بر آن استانداردهاي حيات سياسي – اجتماعي غرب كه مورد هجوم امام بود را به عنوان «تجربه بشري» پذيرفته‌اند و تلاش مي‌كنند با تفسير و كتمان امام، سطح توقعات غرب از رفتار ايران انقلابي را برآورده نمايند و به غرب بگويند ما هم مثل شما هستيم و استانداردهاي شما را قبول داريم. امام در پايان حياتشان به همين نكته اشاره دارند و معتقدند آنان (غرب) زماني ما را به رسميت مي‌شناسند كه آنان آقا باشند و ما فرمانبردار و جيره‌خوار آنان و زماني ما را به رسميت مي‌شناسند كه شناسنامه ما را آنان صادر كرده باشند. معني اين شناسنامه يعني هويت خود را در هويت آنان ادغام كنيم و بين خود و آنان فاصله‌اي در فلسفه حكومت و سياست و حيات اجتماعي نبينيم. اين رويه و مشي اكنون به عنوان پرستيژ نيز محسوب مي‌شود و برخي از مسئولان جمهوري اسلامي فرزندان خود را براي زندگي يا تحصيل به غرب مي‌فرستند تا اثبات خود به غرب را تسهيل كنند. مواجهه با سالگرد صدور حكم امام‌خميني(ره) براي سلمان رشدي در دولت اصلاحات و هم‌اكنون نمونه‌هاي بارزي از سكوتي است كه تلاش مي‌نمايند چهره انقلابي امام را به عنوان «مهربان رحماني» كه در غرب «تساهل ليبرالي» ترجمه مي‌شود، منحرف نمايند. اين ديدگاه و صاحبان آن توسعه را در پذيرش هژموني غرب معني مي‌كنند و به همين خاطر است كه سعي دارد هر نوع عملي را كه مخالف هژموني غرب و امريكا است از سيره امام بزدايد. از ديدگاه آنان كه هژموني و سلطه غرب را قبول كرده‌اند، جمهوري اسلامي بايد به عنوان بازيگري معمولي در قالب نظم بين‌المللي كنوني (كه ظالمانه است و بر اساس مباني اومانيستي بنا شده) ظاهر شود و از هر نوع كنشي كه در برابر اين نظام چالش ايجاد مي‌كند، بپرهيزد. از ديد اين افراد قواعد ديپلماسي براي حفظ موازنه قوا در جهاني صورت گرفته است كه ايالات متحده امريكا و چند قدرت غربي سعي دارند بر آن سيطره داشته باشند. اين سيطره بعد از فروپاشي شوروي سابق كه از باورهاي كمونيستي حمايت مي‌كرد، اين تفكر را به وجود آورده است كه تنها ابرقدرت جهان امريكاست. لذا كشورهاي ديگر جهان در مناسبات خود بايد اصل را بر پذيرفتن هژموني امريكا قرار دهند. اما از ديد امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامي، ديپلمات بايد علاوه بر حفظ قواعد عادلانه بين‌المللي، اولويت را به پيروي از اصول اسلام و انقلاب اسلامي و اسلام سياسي دهد. ديپلماسي اسلامي، موازين ديپلماتيك و سياست بين‌الملل را تا آنجا قبول دارد كه با اصول اسلام ناب محمدي و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي تعارض نداشته باشد. نظام جمهوري اسلامي ايران و نفي‌ها و اثبات‌هاي آن، مكاتب فكري و انديشه‌اي در غرب و مناسبات حاكم بر سياست و روابط بين‌الملل را با تأكيد بر اصل هستي‌شناختي «نفي سلطه‌گري و سلطه‌پذيري» و عزت مسلمين و اسلام ناب محمدي (چه از نوع غربي يا شرقي آن) به چالش كشانده است. لازم به ذكر است كه يكي از راهبردهاي امام خميني (ره) (برخلاف آنهايي كه منطق ظالمانه نظام كنوني را پذيرفته‌اند) تكليف محوري است. منطق اقدام كنش‌گرانه در روابط بين‌الملل اسلامي را مي‌توان منطق تكليف ناميد. اين منطق از منطق تناسب و نتيجه و توجيه متفاوت مي‌باشد زيرا منطق بازيگر اسلامي، بيشينه‌سازي سود مادي در روابط بين‌الملل نيست، بلكه عمل به تكليف و دستورات الهي مي‌باشد. همچنين منطق اسلامي روابط بين‌الملل (تكليف) از منطق تناسب و توجيه هم فاصله دارد زيرا در منطق تناسب و توجيه، ارزش‌هاي بينا‌ذهني اجتماعي مبتني بر اعتبار و توافق انساني حاكم بر جامعه صورت مي‌گيرد. بر همين اساس، منطق اسلامي روابط بين‌الملل، نه به دنبال افزايش سود مادي به بهاي ناديده گرفتن دستورات الهي است و نه در پي پيروي بي‌چون و چرا از قوانين بين‌المللي كه كشورهاي غربي به دروغ قوانين بين‌المللي را قوانين جامعه بين‌المللي توصيف مي‌كنند. در منطق‌هاي غير‌اسلامي روابط بين‌الملل، ممكن است مسئول، رهبر و كشوري با زير پا گذاشتن اصول اسلامي به مشروعيت دروغين دست پيدا كند كه اين مشروعيت از ديد اسلام ارزش ندارد.

در يادداشت‌هاي بعد به بررسي بيشتر تحريف شخصيت امام (ره) و ذكر مصاديقي خواهيم پرداخت كه خط تحريف امام(ره) به منظور تفسير ايشان ذيل عرف بين‌الملل صورت گرفته است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر