چه کسانی از ابتدا آیت الله سیدروح الله خمینی را مانع خود میدیدند؟!

بحث برسر اصلاح طلبی و "ولایت فقیه گرایی" که دوباره توسط روزنامه های وابسته به سیستم پروپاگاندا -امثال "روزنامه جوان"- راه اندازی شده برای تحریف اصل قضیه است. اصل قضیه چیست؟ همان حرکت خزنده کودتاگران که با تمام وسایل و برخورداری از همه امکانات درصدد عبور از آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی هستند...

این جماعت با "امام امام" کردن و تکرار کلمات و جملات دهان پرکن، سعی در سرگیجه دادن به نیروهای بسیجی - سپاهی دارند تا چنین وانمود کنند که گویا این فقط "اصلاح طلبان" بوده و هستند که سعی در عبور از آیت الله خمینی داشته اند!! زهی خیال باطل! چون هیچکسی هیچگونه تردید در مورد وابستگی عمیق آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی به مبانی آموزشی قرآن و سنت رسول اکرم ص و اهل بیت و عترت ایشان ندارد، و در عین حال از انغمار ایشان از ایام جوانی تا آخرین نفس حیات به جهان بینی صوفیانه و فقر محمدی و طریقت علیه عالیه رضویه سلوک نیز کسی بیخبر نیست.
تردیدی به اتصال آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی به نظریه وحدت وجود شیخ اکبر محیی الدین آندلسی و صدر الدین شیرازی و صدرالدین قونوی و داود قیصری و شهاب الدین سهروردی و... سایر ارکان تصوف و عرفان اسلامی و تصوف نیست. تردیدی نیست که آیت الله خمینی العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی  ، هم با تجمل گرایی وماتریالیسم منحط زاویه داشت و هم با اخباری گری و ارتجاع دینی مرز سرخ داشت!
آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی با کسانی که درکی از معارف قرآن و نظریات اصحاب تصوف و عرفان اسلامی نداشتند و از روی نفهمی و کژفهمی اکابر تصوف و عرفان را نجس میشمردند و به نام اسلام راه را برخرافات و چاه پرستی و امامزاده جعل کردن و دریاخواری وکوهخواری و زمین خواری و رودخواری و کویر گستری و جنگل زدایی و نابودی حرث و نسل به جد میکوشیدند و اسباب تقویت استضعاف اقشار تهیدست و محروم میشدند و به خداوند یکتا و رستاخیز و معاد و عقاب و ثواب باور نداشتند... - هموار مینمودند، همواره مخالفت اکید میورزید.
آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی  الهندی را باید با رجوع به پایه های جهان بینی اش شناخت. آنچه از امور اجتماعی و سیاسی و فلسفی و تدبیر مدن و سیاست بیان کرده برپایه جهان بینی عرفانی برخاسته از متن تعالیم قرآن مجید و تاویل و تفسیر عارفان عظیم الشان حاصل شده است. همان عرفایی که در ابتدای تفسیر سوره حمد از آنان یادکرد و یادشان را گرامی شمرد. صوفیانی همچون محیی الدین عربی در آثارش و عبدالرزاق کاشانی در تاویلاتش و حاج ملاسلطانعلی گنابادی در تفسیرش.
اما پیروان مکتب حجتیه (که پس از انحلال دفاتر انجمنشان به امر مطاع آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی) با چراغ خاموش حرکت میکنند و با برخورداری از سفره گسترده بیت المال خود را از طریق فضای موسوم به "پژوهشکده باقر العلوم" و نهادهای وابسته به آن تکثیر مینمایند.  رسانه های زنجیره ای پیرامونی وابسته به مراکز امنیتی امثال جوان - به مدیریت جوانی سرد و گرم ناچشیده!! موسوم به عبدالله گنجی / که مانند هر جوان جویای نامی، در رقابت با حسین شریعتمداری و حسن شایانفر و صفار هرندی و بروبچه های فردید است- کارشان تحریف موذیانه نظریه های آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی میباشد.
آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی بساط  شعبده آخوندی موسوم به "شیخ حلبی" را -که پایه گذار "انجمن جعلی حجتیه " بود- با یک فرمان برچید! این را کسی فراموش نکرده است.، اما بخوبی میدانست که "مکتب حجتیه "با انحلال دفاتر "انجمن حجتیه" برچیده شدنی نیست و این مکتب تکثیر میشود و به عنوان بزرگترین خطر در راه اسلام و انقلاب و نظام وارد عمل خواهد شد و همدست با "ولایتی" های مدعی و قلابی، تهدید و آسیب جدی برای انقلاب و نظام و اسلام فراهم خواهد ساخت و در کنار جریان تجملگرایی و دنیا پرستی زاویه بزرگی ایجاد خواهد کرد.
اسلام از نظر آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی برپایه اصل وحدت وجود دور میزد و لاغیر. با برداشتن اصل وحدت وجود، جهان بینی انقلابی آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی مانند یک بنای مقوائی فرومیریزد. و این اصل وحدت وجود همان است که مرتجعین و متحجرین پیرو مکتب حجتیه (ونه فقط انجمن حجتیه) یعنی اخباری ها آن را از سر بیخردی کفر و شرک و ارتداد و الحاد و انحراف به حساب می آورند!
آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی بساط "انجمن حجتیه" را برچید، اما نسبت به بقای این مکتب خطرناک در ایام پس از رحلت خود در "منشور روحانیت" منتشره در سوم اسفند 1367 هشدار اکید داد! اما درعین حال کسی فراموش نکرده که بساط آقای حلبی را چه کسی پهن کرد. حالا چطور میشود که کسانی که وابستگان به پهن کنندگان فرش قرمز زیرپای شیخ حلبی بودند اکنون عزیز شده اند و عناوین پرطمطراق از دستگاه های مطبوعاتی- امنیتی و پروپاگاندای وزارت اطلاعات و نهادهای موازی اطلاعاتی دریافت میدارند؟! آیا جز این است که آقای مرعشی نجفی در تمام ایام حیاتش مردم و مقلدانش را کرور کرور به اطاعت محض و مطلق از رهنمودهای شیخ حلبی دعوت میکرد؟ رابطه میان شیخ حلبی و آقای مرعشی نجفی چه بود؟ که بود؟ کجا بود؟ اینها چطور فراموش شده؟
مسلمانان و ایرانیان در عین حال از خود میپرسند که چطور فرد معممی موسوم به  آقای قرهی- که به نوشته سایت آقای عبدالله گنجیِ جوان -جویای نام و نشان- از دانشگاه هامبورگ آلمان دکترای فلسفه گرفته!!! - راجع به سیر و سلوک "امام"!! داد سخن میدهد اما اجازه اجتهادش را- به نوشته روزنامه جوان - از آقای مرعشی نجفی گرفته است؟! آیا این دستگاه پروپاگاندا شعور مردم را بازیچه خود قرار داده است؟
بالاخره آیا هدف از راه اندازی کارناوال موسوم به "تحجر و اسلام آمریکایی "مبارزه با حجتیه ایها بوده یا نبوده؟ مگر حجتیه ایها دم از سیر و سلوک و این قبیل لفاظی ها نمیزدند؟ بحث در سیر و سلوک اخباری گرایانه نیست! همان کسانی که دم از این قبیل لفاظی های بظاهر پرطمطراق و بواقع پوچ و توخالی میزدند آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی را نجس میشمردند و تعلق باطنی ایشان به اصول سلوک الی الله در مسالک تصوف و عرفان را اسباب انحراف و ارتداد و ایشان به شمار می آوردند و اعتقاد خلل ناپذیر ایشان را به اصل عام "وحدت وجود" موجب شرک و کفر ایشان محسوب میداشتند و خود را در زمره طایفه تکفیری ها و داعشی هایِ عصر خود رقم میزدند!
عجبا که این طایفه چاه پرست چگونه میکوشد تا متکلم وحده باشد و از قبول هرگونه پیشنهاد برای بحث و مناظره در فضای سایبری وحشت و خوف دارد و از آن میگریزد!
آری تردیدی نیست که دیری است"مکتب حجتیه" پروار شده و در مرکز پرگار دایرهء اتساع یابنده "خمینی زدایی" قرار گرفته و با تظاهر به تقدیر و تجلیل از "امام خمینی" اصل و اساس و زیربنای جهانی بینی آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی را در هم میشکند و به فراموشخانه تاریخ روانه میکند، و جایگاه ایشان را در تاریخ انقلابات ایران و جهان به یک چهره"مقوایی" تقلیل میدهد!
آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی در و پنجره "انجمن حجتیه" را بست و در مقابل، دروازه معارف "فقر محمدی" را گشوده نگاه داشت و خود را "فقیر صاحب کشکول" شمرد و "کشکول فقر" را اسباب افتخار خود دانست و از قطب عالم فقر و عرفان و تصوف - سطلانحسین تابنده گنابادی- با عنوان "رئیس الفقراء " نام برد.
اما پس از درگذشت آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی، پاردایم ها تغییر کرد. در رابطه با تغییر پارادیم ها حسن عباسی - رئیس به اصطلاح مرکز دکترینال بدون مرز- به صراحت در گفتگو با روزنامه مشرق در سال 1389 توضیح داده است. پارادیمهای دوران خمینی که مبنای انقلاب ضد سلطنتی بود - به قول اکبر گنجی- به موزه تاریخ سپرده شد، و پارادایمهای جدیدی که خوشایند اخباریون پیرو "مکتب حجتیه" و در انطباق با نظرگاه "سیداحمد مهینی یزدی موسوم به فردید" بود جای آنها را گرفت! اخباری گرا ها میداندار و معرکه گیر شدند و "اسلام کاذب" نوظهور " و "چاه پرستی محور"، به تصوف و عرفان ناب اسلامی برچسب "عرفان کاذب" و "عرفان نوظهور" زد و به شیوه سپاهیان داعش، کمر به تخریب "حسینیه ها" و تکایا و مساجد در پایگاه تاریخی آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی -قم- و نیز بروجرد و اصفهان بست.
همان خطر که آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی نسبت به وقوعش در "منشور روحانیت" در سوم اسفندماه 1367هشدار داده بود، با این تغییر پارادایم به تدریج در سالهای بعد واقع شد.
برای درک نگاه روبنایی به انقلاب و نظام و اسلام و برداشتهای بسیار سطحی و آبکی و خالی از عمق و عرض و طول نسبت به زیربناهای جهان بینی آیت الله العظمی سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی الهندی نظری به مصاحبه شیپور پروپاگاندای وزارت اطلاعات و نهادهای موازی اطلاعاتی موسوم به "روزنامه جوان" با آقای قرهی - که اجازه اجتهادش را از آقای نجفی مرعشی اخذ کرده!!! - خالی از فایده نیست! آقای قرهی در این به اصطلاح مصاحبه میگوید اصلاح طلبان از اول "امام" را مانع خود میدیدند! باید اضافه کرد که پیروان مکتب حجتیه (نه فقط اعضای انجمن حجتیه) و ولایتی ها و اخیاریون هم "امام" را از اول مانع بزرگی در سرراه خود میدیدند و در صدد بودند تا با تغییر پارادیم این مانع را به موزه تاریخ حواله کنند!
بررسي نسبت اصلاحات با انديشه امام در گفت‌وگو با آيت‌الله دكتر روح‌الله قرهي


آقاياني كه به نام امام وارد شدند و خلاف سخنان امام انجام دادند، خواستند نعوذبالله امام را ابزار ببينند و از اين طريق مردم را فريب بدهند؛ چون مي‌دانند مردم امام را دوست دارند

با آيت‌الله دكتر روح‌الله قرهي كه از نظر علمي از محضر مراجع بزرگوار و حضرات آياتي چون گلپايگاني، مرعشي نجفي، تبريزي، بهجت، مكارم شيرازي، حسن‌زاده آملي و
جوادي آملي استفاده و در اين ميان از آيت‌الله مرعشي نجفي(ره) اجازه‌نامه اجتهاد كسب كرده است، همچنين مدرك دكتراي فلسفه غرب از دانشگاه هامبورگ آلمان دارد درباره انديشه امام عظيم‌الشأن و نسبت اصلاح‌طلبان با اين انديشه متعالي به گفت‌وگو نشستيم.

حضرت آيت‌الله، جنابعالي اصول انديشه‌هاي حضرت امام را چگونه معرفي مي‌كنيد و براي انديشه آن حضرت چه شاخص‌هايي قائل هستيد؟
امام اول از همه و قبل از هر چيز دين‌محور بود و دين را محور اصلي براي مردم مي‌دانست، همان طور كه اعتقاد قلبي خودشان بود. ايشان اعتقاد داشتند كه مجموعه قوانين ديني الهي بايد حاكميت داشته باشد و بقيه امور هم براساس همين نكته تنظيم مي‌شد. مثلاً از نظر ايشان، حاكميت مردم بر سرنوشت خودشان نقش بنياديني دارد و مردم بايد بتوانند در همه امور دخالت كنند. همان طور كه مي‌دانيد، خود امام عظيم‌الشأن بحث خبرگان را براي انتخاب رهبري پيش كشيدند و بيان فرمودند كه بايد رأي‌گيري باشد.
مسئله ديگر اينكه امام براساس حاكميت ديني، اعتقاد داشتند كه رهبر نظام بايد حتماً فقيهي عادل و آگاه و عالم باشد. خود ايشان به صراحت بيان فرمودند كه ولايت فقيه مقابل ديكتاتوري است و با صراحت مي‌گفتند ولايت فقيه همان ولايت رسول‌الله است. پس مسئله سوم در انديشه‌هاي امام راحل عظيم‌الشأن، رهبري فقيه عادل و عالم و بصير است تا حاكميت ديني محوريت داشته باشد. 
ديگر آنكه امام اعتقاد داشتند كه اين مباني بايد حتماً مطرح شود و به منزله قوانين الهي، در جامعه پياده شود. پس حكومت داشتن را حتمي مي‌دانستند. از اين رو، امام عظيم‌الشأن در سال‌هاي آخر كه در نجف اشرف بودند، بحث خارج ولايت فقيه را تبيين مي‌كنند كه به نظر ما از ناحيه حضرت حجت به ايشان رسيده است. مسئله ديگر اينكه امام عظيم‌الشأن اعتقاد راسخ داشتند كه حاكميت بايد بر محور خدمت باشد «رئيس القوم خادم القوم». امام فرمودند «اگر به من خادم بگوييد، بهتر از اين است كه رهبر بگوييد». ايشان در حكومت ديني اصل را بر خدمت قرار مي‌دادند، نه رياست. در نتيجه، خدمت كردن مسئوليت به همراه مي‌آورد و مسئول در باب مفعول به معناي كسي است كه از او سؤال مي‌شود. اين كار شرافتي ندارد، مگر اينكه بخواهيد خدمت را به مردم انجام دهيد. حكومت به معني سلطه كه ويژگي شاهان بود، اصلاً با مباني ديني ايشان سازگاري نداشت. اين هم يكي از مطالب بسيار مهم است. 
شاخص ديگر اينكه امام قائل به اموري نبودند كه منحصر به يك گروه خاص مي‌شود و استبداد رأي و ديكتاتوري گروهي به نام احزاب را به همراه مي‌آورد. امام با اين امر شديداً مخالف بودند و به خاطر همين، بحث جمهوريت را مطرح كردند. فقيه عادل همراه با جمهوريت، مخالف ديكتاتوري و انحصارطلبي و استبداد خواهد بود. 
ويژگي ديگر مخالفت امام با اشرافي‌گري است. امام فرمودند اصل بر خدمت است و كسي كه مي‌خواهد خدمت كند، طبعاً نبايد روحيه اشرافي‌گري داشته باشد، در غير اين صورت، صد‌در‌صد توفيق خدمت از او گرفته مي‌شود و كار او كم‌كم تبديل به رياست و سلطنت مي‌شود. خود ايشان زندگي بسيار ساده‌اي داشت و در ده جماران ساكن بود، نه كاخ جماران. امروز هم امام‌المسلمين در دو اتاق كوچك زندگي مي‌كند. شايد به جرئت بتوان بيان كرد كه زندگي شخصي امام‌المسلمين حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از زندگي بعضي از مراجع عظام بسيار ساده‌تر است. اگر كسي روحيه اشراف‌گري را در خود پرورش بدهد، نمي‌تواند مباني ديني و قوانين الهي را در جامعه پياده كند. اين يكي از نكات بسيار مهمي بود كه امام روي آن تأكيد داشت و جزو انديشه‌هاي ناب ايشان محسوب مي‌شود.

حضرت آيت‌الله، شما بر اهميت دين‌محوري در اداره امور جامعه در انديشه‌هاي امام اشاره كرديد. بعد از رحلت امام ما شاهد هستيم كه در نسبت دين و سياست، در بخش سياسي و مديريتي جامعه ترديدهايي حاصل شد. نظر شما درباره اين انحرافات كه بعد از امام شكل گرفت چيست؟
دليل انحراف آن است كه به قدرت رسيده‌ها، انديشه‌هاي الهي نداشتند و مثل امام راحل و امام‌المسلمين و بزرگان ديگر نبودند. البته ما نمي‌خواهيم بگوييم كه خداي‌ناكرده همه با انديشه‌هاي الهي مخالف هستند. اول، با انديشه‌هاي امام زاويه گرفتند و بدانيد كه هر كس با آن زاويه بگيرد، روزي مقابل آن انديشه مي‌ايستد. 
به اين ترتيب، آنها نه تنها زاويه گرفتند، بلكه روزي اقرار كردند كه ولايت مطلقه فقيه را از ابتدا هم قبول نداشتند. خداوند مي‌فرمايد «قل لم تؤمنوا ولكن قولوا اسلمنا»، بگو ما ايمان نداريم، بلكه بگوييد ما تسليم شده‌ايم.» بعضي‌ از اينها هم تسليم بودند و مجبور بودند كه تسليم باشند. در واقع، مؤمن به راه امام نبودند. وقتي امام راحل از دنيا رفتند، اينها زمان را براي اظهار انديشه‌هاي غيرالهي خودشان مناسب ديدند و شرط زمان و مكان را هم رعايت كردند و همه را يك‌باره بيان نكردند! بلكه به مرور زمان و در مكان‌هاي مشخص و اجتماعات غيرديني اظهارنظرهاي خود را تبيين كردند. 
پس در مرحله نخست بايد عرض كنيم كه اينها به راه امام ايمان نداشتند و كسي كه ايمان نداشته باشد، طبيعي است كه راه را قبول نمي‌كند. 
يكي از مطالبي كه امام به صراحت بيان مي‌كند، عدالت اجتماعي است و خيلي عجيب است كه اينها اعتقادي به اين قضيه ندارند. در نتيجه، عده‌اي از آنها تبديل به ثروت‌اندوز و طاغوتچه مي‌شوند «ان الانسان ليطغي ان رآه استغني.»
امام بر اصل انتخاب تأكيد مي‌كردند و معتقد بودند كه ميزان رأي مردم است. در فتنه 88 صرف‌نظر از اينكه مردم به چه كسي رأي دادند، ديديم اينها اقرار كردند كه اگر انتخابات چند مرتبه ديگر هم صورت بگيرد و باز هم اين فرد انتخاب شود، باز هم مي‌گويند در انتخابات تقلب شده است. پس رأي مردم براي اينها مهم نبود. 
امام اعتقاد قلبي به مردم دارد و مي‌داند كه حضور مردم باعث حاكميت ديني مي‌شود. مردم باعث مي‌شوند كه حاكميت ديني محقق مي‌شود. مشروعيت به دست مردم نيست و از جانب خداوند تبارك و تعالي است، بلكه مقبوليت در دست مردم است. اينها نه تنها مشروعيت را قبول ندارند بلكه با اعمال و كردارشان نشان مي‌دهند كه خودمحور و هوي‌محور و نفس‌محور هستند. كسي كه هوي محور و خودمحور باشد، طبيعي است كه نمي‌تواند دين‌محوري را قبول داشته باشد و به اين ترتيب، خود اينها تبديل به ديكتاتور مي‌شوند. 
كساني كه انديشه‌هاي دين‌محور دارند، رأي مردم را قبول مي‌كنند اما اينها رأي مردم را قبول ندارند و اين نكته مهمي است. 
خصوصيت ديگر دين‌محوران اين است كه حزن و خوف ندارند، «ولا تحزنوا». خوف و حزن باعث مي‌شود مبارزه با ظلم و ستم و استكبار كم‌كم فراموش شود. امام تحقق استقلال را زماني مي‌داند كه مبارزه با ظلم و ستم و استكبار باشد؛ در غير اين صورت، ستمگران و متكبرين عالم بر منابع و افكار ملت غلبه و حاكميت پيدا مي‌كنند. 
كسي كه با آنها مبارزه مي‌كند، طبيعي است كه اجازه نمي‌دهد اين استقلال به وجود مي‌آيد. در آيه «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» اول لا اله يعني مبارزه با اله‌هاي ساختگي و بعد الله مي‌آيد. آقايان چون نفس‌محور و خودمحور مي‌شوند، طبيعي است كه مبارزه با ظلم و ستم و استكبار را هم از دست مي‌دهند.

ما شاهد هستيم كه پس از رحلت امام، اصلاح‌طلب‌ها در تلاشند تا امام را مصادره كنند، با توجه به اينكه ولايت فقيه، شاه بيت انديشه امام است، بفرماييد تلقي اينها از ولايت فقيه و حكم حكومتي چيست و اين تلقي چه فاصله‌اي با انديشه امام دارد؟
سؤال خيلي خوبي است. اولاً انديشه‌هاي امام راحل عظيم‌الشأن بسيار ناب و واضح و زيباست و مانند مكارها دوپهلو سخن نگفتند. به گفته آيت‌الله شاه‌آبادي، كلمه سياست بايد مقدس بماند و اينها مكر است.‌ همان طور كه عرض كردم، ايشان به صراحت مي‌فرمايد ولايت فقيه همان ولايت رسول‌الله است، با اينكه خودشان ولي‌فقيه زمان هستند و امكان دارد كسي انگشت اتهام به سوي خود ايشان ببرد ولي ايشان هيچ نگران نيست. 
آقاياني كه به نام امام وارد شدند و خلاف سخنان امام انجام دادند، خواستند نعوذبالله امام را ابزار ببينند و از اين طريق مردم را فريب بدهند، چون مي‌دانند مردم امام را دوست دارند. شاهد اين دوست داشتن آنكه موقعي كه امام در 12 بهمن به ميهن آمدند، استقبال بسيار باعظمتي صورت گرفت و همه انگشت‌به‌دهان مانده بودند. خيلي از جوانان استقبال‌كننده از امام در دفاع مقدس به شهادت رسيدند. در بدرقه امام نيز جمعيت بيشتر شد و مردم امام را با آن زيبايي بدرقه كردند. تا 40 روز واقعاً همه گريه مي‌كردند و هنوز حب امام در دل‌ها موج مي‌زند. 
مردم امام عظيم‌الشأنمان را دوست داشتند و اينها چون مي‌دانستند امام در قلوب نفوذ دارد، با اسم امام و با قالب دين جلو آمدند. همان طور كه امروز گروه‌هايي عموماً تكفيري با نقاب اسلام مي‌آيند، اينها هم با نقاب امام آمدند ولي در حقيقت مخالف سرسخت نظريات امام بودند، همان طور كه تكفيري‌ها مخالف سرسخت نظريات اسلام هستند. 
به قول امام‌المسلمين رهبر عظيم‌الشأن انقلابمان «اين انقلاب در هيچ جاي جهان بي‌نام خميني شناخته شده نيست» اينها چون مي‌دانستند كه در تمام دنيا انقلاب را با نام امام مي‌شناسند، نقابي به نام خط امام دارند. صحيفه امام و مجموعه آثار و سخنراني‌ها و نامه‌هاي ايشان همه بحمدالله در دست ماست، از روزي كه انقلاب را شروع كردند تا روزي كه تبعيد شدند و به نجف و پاريس و ايران سفر كردند و قرين رحمت الهي شدند و با ضميري مطمئن پرواز كردند. 
حال، بهتر است نظريات اين افراد را با نظريات حضرت امام كلمه به كلمه در كنار هم بگذاريم. خواهيم ديد كه صد‌در‌صد مخالف هم هستند.

خب براي مثال شما بفرماييد اصلاح‌طلبان درباره حكم حكومتي يا تلقي از ولايت فقيه چه ديدگاهي دارند و فاصله آن با ديدگاه امام در چه موضوعي و تا چه حد است؟
امام درباره وجود مقدس حضرت اميرالمؤمنين در كتاب حكومت اسلامي صفحه 55 مي‌فرمايند: «اگر فرد لايقي كه داراي دو خصلت فقاهت و عدالت باشد، به پا‌خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتي را كه حضرت رسول اكرم (ص) در اداره جامعه داشت، دارد و بر همه مردم لازم است از او اطاعت كنند. اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم (ص) بيشتر از حضرت امير (ع) بود يا اختيارات حكومتي حضرت امير بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضايل حضرت رسول اكرم (ص) بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضايل حضرت امير (ع) از همه بيشتر است لكن زيادى فضايل معنوى اختيارات حكومتى را افزايش نمى‌دهد.»
پس اين‌طور نيست كه بگوييم چون فضائل پيامبر از امير‌المؤمنين بيشتر بود پس اختيارات حكومتي او هم بايد بيشتر باشد. به هر حال، ولايت فقيه «مخالف لهوائه» است و اگر كسي اين خصايص را داشت، طبيعي است فقيه عادل است ولي فضائل او از اميرالمؤمنين كمتر است. نكته ديگر اينكه امام مي‌فرمايند «همه اختياراتي كه امام معصوم دارد، فقيه نيز دارد، مگر دليل شرعي اقامه شود مبني بر آنكه فلان اختيار و حق ولايت امام معصوم به سبب حكومت ظاهري او نيست، بلكه به شخص امام مربوط مي‌شود. يا اگرچه مربوط به مسائل حكومت و ولايت ظاهري بر جامعه اسلامي است، لكن مخصوص شخص امام معصوم است و شامل ديگران نمي‌شود.»
فرمان تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام از سوي امام نيز به همين دليل است. اين كارها جزو اختيارات ولي‌فقيه و ولايت مطلقه است. ولايت مطلقه مي‌تواند كسي را نصب كند و موجب شود كه دولت ظلمي مثل دولت بختيار سرنگون شود. همانطور كه امام، بازرگان را منصوب كرد بركناري قائم مقام رهبري نيز نمونه‌اي از اين امر است. من از آقايان سؤال مي‌كنم كه مگر اينها معتقد نيستند كه ملاك، ولايت مطلقه فقيه نيست؟ آيا مردم خبرگان را انتخاب نكردند؟ آيا همين خبرگان رهبر آينده را انتخاب نكرد؟ ممكن است كسي به امام بگويد كه «اماما! الآن مردم شما را براي رهبري قبول دارند ولي در آينده دوست دارند زيد يا عمرو رهبر باشد و اين مسئله ارتباطي به شما ندارد.» اما بايد دانست كه جزو اختيارات ولي‌فقيه است كه حتي در اختيارات مجلس خبرگان رهبري دخالت كند. از اين رو، امام شخصاً قائم مقام رهبري را عزل كردند. در حقيقت، خبرگان رهبري او را انتخاب كرد اما امام او را عزل كرد. 
اين معناي ولايت مطلقه فقيه است. براي مشروعيت پست‌هاي مختلف، فقط ولايت مطلقه فقيه بايد آن را انتخاب كند و اعلام كند و امضا كند. امام آن كارها را انجام دادند و در آخر عمر مبارك خودشان فرمودند كه اختيارات ولي‌فقيه در قانون اساسي بازنگري و به مطلقه بودن ولايت فقيه تأكيد شود. امام خودشان بيان فرمودند كه لفظ مطلقه حتماً بايد باشد. 
اگر بخواهيم راجع به تمام موضوع بحث كنيم، كتاب‌ها مي‌شود و از حوصله نشريه وزين شما خارج است.

مردم در انديشه امام چه جايگاهي دارند و آنچه بعد از امام، برخي از جريان‌هاي سياسي مانند اصلاحات در سال 88 ‌بر سر نظر و رأي مردم آوردند، چه نسبتي با انديشه امام داشت؟
همان طور كه اشاره كردم، امام اعتقاد راسخ داشتند كه مقبوليت بايد از ناحيه مردم باشد و اين را نه تنها بعد از تشكيل حكومت، بلكه از ابتداي نهضت بيان كردند. اوايل به شاه نصيحت مي‌كردند و او اين نصيحت‌ها را نمي‌پذيرد. امام مي‌فرمايند «كاري نكن كه بگويم اين مردم تو را بيرون كنند.» بعد از امام سؤال مي‌كنند آن مردم چه كساني هستند؟ امام در سخنراني خودشان مي‌فرمايند كه سربازان من در گهواره هستند. يعني امام اعتقاد به حضور مردم دارد. وقتي امام به نجف اشرف مي‌روند، شهيد آيت‌الله سعيدي به امام نامه مي‌نويسند كه چرا سكوت كرده‌ايد؟ امام در جواب نامه مي‌فرمايند كه «خميني همان خميني است. منتها وقتي من در ايران صحبت مي‌كردم، روي پشت‌بام‌ها هم جمعيت مي‌آمد اما اينجا كسي نيست وگرنه نظرم همان نظر است.» امام به جمهوريت و مردم‌سالاري ديني اعتقاد داشتند و بارها اين نكته را در فرمايشات و عملكردشان نشان دادند. 
يكي از فرمايشات امام اين است كه كسي جز خدا حق حكومت بر كسي و حق قانون‌گذاري ندارد. خدا به حكم عقل بايد خود براي مردم حكومت تشكيل دهد و قانون وضع كند. امام بيان مي‌فرمايند كه حكومت از آن خداست و با اينكه به پيامبران و امامان برنامه دادند، ما مي‌دانيم كه مردم بايد در صحنه باشند. آقاي رفيق‌دوست مي‌گويد به امام گفتيم كه آقاي بني‌صدر اين‌گونه هستند. امام خيلي ناراحت شدند و فرمودند «برويد از ايشان اطاعت كنيد» آقاي رفيق‌دوست مي‌گويند ما مستنداتي جمع كرديم و خدمت امام آورديم و گفتيم امام را مطلع كنيم. امام گفتند «مگر من نگفتم از آقاي بني‌صدر اطاعت كنيد؟»
مي‌گويند خيلي تعجب كرديم. بار سوم ديديم بني‌صدر حتي كساني را گماشته بود كه امام را بين مردم خراب كنند. مستنداتش را آورديم ولي امام باز گفت «چرا اين كار را كرديد؟ من كه گفتم برويد اطاعت كنيد» بعضي‌ها گفتند آقا با مستندات صحبت مي‌كنيم. امام فرمود «آقايان، من كه به ايشان رأي ندادم. اين مردم بودند و تا مردم آگاه نشوند، نمي‌شود ايشان را برداشت.» وقتي مردم آگاه شدند، مجلس رأي به عدم كفايت ايشان داد و امام هم آن را امضا كرد. بنابراين، امام اعتقاد راسخ به مردم‌سالاري دارد. مشروعيت از طريق خداست اما مقبوليت نه از ناحيه خدا، بلكه از ناحيه مردم است. جمهوريت را در كنار اسلام مي‌آورد، نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم. جمهوريت بدون اسلام را هم قبول ندارند و مردم ما دين‌مدار و دين‌محور هستند و خود امام عظيم‌الشأن بارها مردم را در اين زمينه محق مي‌دانند.

جناب آيت‌الله كاركردهاي دولت در انديشه امام چه بود و ايشان چه انتظاراتي از دولت داشت؟ دولت‌هايي كه پس از امام روي كار آمدند، مثل دولت سازندگي و اصلاحات چگونه جامعه را اداره كردند و در حوزه فرهنگ و سياست چه نسبتي با انديشه‌هاي امام داشتند؟
به نكته خوبي اشاره فرموديد. يكي از مطالب مدنظر مبارك امام اين بود كه ما همه موظف هستيم كه از پا ننشينيم و زندگي را براي مردم بخواهيم. امام مردم را صاحبان اين انقلاب بيان مي‌كردند و مي‌فرمايند «يك موي گودنشين‌ها را به كاخ‌نشين‌ها نمي‌دهم.» اين نكته بسيار مهمي در انديشه‌هاي امام راحل است. 
براي اينكه دولتمردان بتوانند بهتر خدمت كنند، امام اولين چيزي كه دائم تذكر مي‌داد اين بود كه مسئولان نبايد تجمل‌گرا باشند. مع‌الاسف، بعد از امام راحل عظيم‌الشأنمان دولت‌ها براي اينكه به دنيا بگويند كه ما مثلاً روي پاي خودمان هستيم، تجملات را در خود مسئولان افزايش دادند و در بين مردم هم آن را ترويج كردند. 
امام مخالف تجمل‌گرايي، به ويژه در دولت‌ها بود. امام تأكيد مي‌كرد كساني كه منصبي مي‌گيرند، حتماً بايد ساده‌زيست باشند و زي طلبگي داشته باشند. هميشه در سخنراني‌ها خطاب به مسئولان مي‌فرمودند كه مواظب باشند دچار تجمل‌ نشوند. امام با فرهنگ تجمل‌گرايي به شدت مقابله مي‌كرد ولي مي‌بينيم كه بعد از انقلاب بعضي‌ها به شكل ديگري رفتار كردند. امام ساكن ده جماران بود اما عده‌اي متأسفانه خانه‌هايي شبيه كاخ ساختند و زندگي‌هاي تجمل‌گرايي درست كردند.

يك مقايسه هم لازم است درباره عملكرد اصلاح‌طلبان‌ در دوراني كه دولت را در اختيار داشتند، با انديشه امام بشود و اينكه اين دو با هم چقدر تطبيق داشت؟
اولاً اصلاحات اگر به معناي حركت رو به جلو باشد، مانعي ندارد و اما به معناي تغيير نظريات قبلي، قابل قبول نيست و به معناي فساد است. قرآن مي‌فرمايد: «وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» به اينها مي‌گوييم كه در زمين فساد نكنيد و اينها مي‌گويند ما اصلاح‌طلب هستيم. قرآن مي‌فرمايد كه بدانيد اينها مفسد هستند ولي خودشان هم درك ندارند. 
اصلاحات به اين معنا و ترويج تجمل‌گرايي، صد‌در‌صد مورد مخالفت روايات شريفه و منش و روش امام راحل قرار مي‌گيرد. مع‌الاسف مي‌بينيم كه آقايان خلاف نظر امام عمل كردند و زي طلبگي و زندگي ساده امام را دنبال نكردند. بعضي از همين دولت‌ها صندلي‌هايشان را شكيل‌تر و اتاق‌هاي پذيرايي از مهمان‌ها را تجملي‌تر كردند. 
امام وزير امور خارجه يك كشور به ظاهر ابرقدرت (شوروي سابق) را در همان اتاق ساده مي‌پذيرد و برايشان مهم نيست اما بعضي از مسئولان در كاخ زندگي مي‌كنند و بعد از اتمام دوره رياست جمهوري هم از آنجا بيرون نمي‌آيند. اصلاً چه كسي گفته است كه اينها بايد در كاخ زندگي كنند؟ پس اينها در حقيقت مباني فكري امام را قبول نداشتند و آن را بهانه قرار دادند تا به دنياطلبي خودشان برسند.

شما تا به حال در موضوع انديشه امام با افراد جريان اصلاح‌طلب گفت‌و‌گو كرده‌ايد؟ آنها چه پاسخي براي رفتارشان دارند؟
خير ما گفت‌و‌گوي مستقيم نداشتيم اما نيازي به اين كار نيست و از افكار و صحبت‌ها و كردارشان مي‌توان متوجه مسائل شد. همان طور كه عرض كردم، مي‌توان تمام صحبت‌هاي امام را كلمه‌به‌كلمه يك طرف گذاشت و صحبت‌هاي آقايان را در طرف ديگر. 
امام مي‌فرمايد هر جا ظلم باشد ما با آن مخالفيم و يار مظلوم هستيم ولي آنها حرف ديگري بيان مي‌كنند. 
امام مي‌فرمايد اگر ديديد كه آن‌طرفي‌ها از شما تعريف كردند، بترسيد. پيروان حقيقي خط امام‌ كساني هستند كه آن‌طرفي‌ها به آنها مي‌تازند. اين افراد كه به ظاهر با خط امام و فكر امام وارد مي‌شوند، مورد تشويق آن‌طرفي‌ها قرار مي‌گيرند. 
مثلاً در فتنه 88، غربي‌ها و صهيونيست‌ها براي چه كساني هورا كشيدند و كف زدند؟ در خبرگزاري‌ها و سايت‌ها و ماهواره‌ها هر شب برنامه‌هاي مفصل براي حمايت از جنبش به ظاهر سبز (كه جنبش معاويه‌اي و بني‌اميه‌اي بود) راه انداختند. بنابراين، اصلاً نيازي به مناظره رودررو نيست و حركات و افعال اينها به خودي خود همه چيز را نشان مي‌دهد.

اگر بخواهيم منش و انديشه امام را چراغ راه قرار بدهيم، چگونه بايد با كساني كه قصد دارند امام را مصادره كنند، رفتار كنيم؟
اولاً ما اعتقاد نداريم كه اصلاح‌طلبان امام را مصادره كردند بلكه آنها از امام استفاده مي‌كنند. هرچند مردم با اينها كاري ندارند چون مي‌دانند كه دروغ مي‌گويند. 
امام و هر كسي كه الهي است، مصادره‌شدني نيست. مگر داعش مي‌تواند پيغمبر را مصادره كند؟ داعش به نام پيامبر آمد كه پيامبر را تخريب كند و اينها نيز به نام امام آمدند كه امام را تخريب كنند. به نظر بنده، اصلاح‌طلبان از امام عقده دارند و در حقيقت مقابل فرمان امام ايستاده‌اند، چون امام جلوي بسياري از افراد ايستاد. امام هرگز با كسي رو‌دربايستي نداشت و مي‌فرمود «ما با كسي عقد اخوت نخوانديم.» اين نكته بسيار مهم است. 
هميشه من به دوستان عرض مي‌كنم كه دوست دارم وقتي انديشه‌هاي امام‌المسلمين حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را پياده مي‌كنيد، بلافاصله در كنار آن انديشه‌هاي امام راحل را ذكر كنيد تا مشخص شود اين دو يكسان است. مردان الهي در انديشه‌هاي الهي يكسان‌اند. شايد شرايط زمان و مكان مقداري تبيين و بيان آن را جديدتر كند، اما در انديشه يكي هستند. مردم بايد بدانند امروز آنچه امام‌المسلمين بيان مي‌فرمايند، همان چيزي است كه امام راحل عظيم‌الشأن بيان كرده است. مثلاً از نظر امام، وحدت كلمه رمز پيروزي انقلاب و تداوم آن است. امام مي‌فرمايند «ما اگر وحدت كلمه نداشتيم، هر يك مقصدي داشت، هر گروهي به طرفي مي‌كشيدند، ممكن نبود بر اين قوه شيطاني و قدرت‌هاي بزرگ كه در دنبال او بود، پيروز شويم.»
امام به صراحت وحدت كلمه را بيان مي‌فرمايند، اما اصلاح‌طلبان وحدت كلمه را قبول ندارند. وحدت كلمه نياز به محور دارد و محور معمولاً ولي‌فقيه است. او بايد محور باشد و ما بايد مراقب باشيم. متأسفانه اينها آب به آسياب دشمن ريختند و اختلاف درست كردند. پيامدهاي اختلاف اين است كه دشمن قوي مي‌شود و حاكميتش را بر مردم بيشتر مي‌كند. من استدعا مي‌كنم كه دوستان ما هيچ موقع بيان نكنند كه اينها امام را براي خودشان برداشتند. امام براي همه جامعه است و براي هيچ فرد و هيچ فرقه و گروهي نيست. اين نكته بسيار مهمي است كه بايد به آن دقت كنيم.

اگر سخن پاياني داريد، بفرماييد. 
نكته پاياني اين است كه اگر ما مي‌خواهيم واقعاً راه امام را بپيماييم كه همان انديشه‌هاي الهي امام است، طبعاً نياز داريم كه خدايي باشيم. ايشان در اولين مطلب بيان مي‌كنند «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى» يعني قيام اجتماعي و انفرادي براي خدا. قيام امام براي خدا بود كه نكته بسيار مهمي است. امام در نامه سير و سلوكي كه به حاج‌احمد‌آقا مي‌نويسند مي‌فرمايند «ميزان در اول سير، قيام لله است. هم در كارهاي شخصي و انفرادي و هم در فعاليت‌هاي اجتماعي. سعي كن در اين قدم اول موفق شوي كه در روزگار جواني آسان‌تر و موفقيت‌آميزتر است. مگذار مثل پدرت پير شوي كه يا درجا زني يا به عقب برگردي. و اين محتاج مراقبه و محاسبه است.»
من اعتقاد دارم مراقبه از انقلاب اين است كه اول ما براي خدا كار كنيم. كسي كه لله شود، طبيعي است كه به دنبال نفس نمي‌رود؛ بلكه به دنبال ولي‌امر مي‌رود. من مي‌خواهم عرض كنم كه اگر عزيزان بخواهند همان سير مورد نظر امام را در انقلاب طي كنند و شروط سه‌گانه تقوا، علم و اخلاق را مد نظر بگيرند اولاً نبايد خود را ببينند. ثانياً به جد در ولايت ذوب شوند و ببينند كه ولي‌امر چه نكاتي را بيان مي‌كند. بايد در عمل مطيع باشند تا ان‌شاءالله خداي متعال هم به آنها عنايت كند. امام توصيه مي‌كند كه دولت‌ها بايد اولاً بدانند كه خدمت به خلق، خدمت به خداست. اين تعبير امام است و امام روي اين قضيه تأكيد فراواني مي‌كنند. من اعتقاد راسخ دارم كه اگر كسي بخواهد خدمت را مدنظر بگيرد، تنها راهش اين است كه اولاً خدايي بينديشد و ثانياً خدايي عمل كند. يكي از راه‌هاي خدايي عمل كردن اين است كه از ولي‌امر اطاعت كند، نه از نفس خود. امام مي‌فرمايند «واقعاً كساني كه دلشان براي اسلام مي‌تپد و براي كشورشان، متوجه باشند كه پست ميزان نيست، مقام ميزان نيست. اين مقام‌ها تمام مي‌شود. آني كه هست خدمت است.» اگر كسي بخواهد خدمت كند، در نظام جمهوري اسلامي ايران از مسير اطاعت از ولي‌امر مي‌گذرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر