شکی نیست و مسلم است که مردم هرروز بیش از پیش جذب صفای باطن و خلوص نیت درویشها میشوند


یکبار  دیگر مشاهده میکنیم که دروغپردازانِ بیچارهء فرقهء ضالهء تکفیریِ مسلطِ بر کلیهء نهادهایِ اطلاعاتیِ رژیم در ایران دست به یک حرکت ضدفرهنگی جدید برای مغزشویی "بسیجیان" و شرکت کنندگان در به اصطلاح "حلقه های" موسوم به "صالحین" زده اند.
این روش عبارت است از طرح یک سناریوی شوم و سیاه در قالب یک مقالهء چند سطری!! اما مقاله ای چندسطری که در هر سطر آن به طور مکرر ، از کلیدواژه های خاصی استفاده میشود. کلیدواژه هایی که در "ناخودآگاه مخاطب از همه جا بیخبر" فرو مینشیند، و او را به وادی ضلالت و گمراهی و دروغ و تزویر و پروپاگاندا در میغلطاند.

با استفاده از این روش جدید، شیاطینِ پنهان شده در پشتِ ماسکهایِ ماموران ایدئولوژیکِ فرقهء ضالهء تکفیریِ بیچارهء مسلط بر نهادهای اطلاعاتی رژیم در ایران به خیالِ ناقصِ خود امیدوارند که بطور غیرمستقیم و ناخودآگاه، جوانان بسیجی را برعلیه درویشی و دراویش مغز شویی کنند.
شیاطین پنهان شده در پشت ماسکهای ماموران به اصطلاح "سیاسی- عقیدتی" فرقهء ضالهء تکفیری بیچارهء مسلط بر عموم نهادهای اطلاعاتی رژیم در ایران میکوشند چنین وانمود کنند که از آنجا که اصل تصوف بر پایه رابطه مرید- مرادی دور میزند، در نتیجه میتواند در یک حرکت سیاسی مردم را جذب کرده و حکومت را به دست گیرد، به همان صورت که شاه اسماعیل صفوی عمل کرد و بنیان سلسله صفویه را پایه ریخت. در ادامه این سناریو به طور کاملا متناقضی  مدعی میشوند که چون تصوف دارای ماهیت سیاسی نیست، درنتیجه آمادگی برای حکومت کردن ندارد ،پس ناچار میشود تا پس از به دست گرفتن قدرت سیاسی برای اداره جامعه  به شریعت روی آورد، چنان که صفویه به شیخ بهاء الدین جبل عاملی مشهور به شیخ بهایی مراجعه کردند تا کتاب قانون معروف به "جامع عباسی" را بنویسد
آنچه در لابلای همین چندسطر   سنایوری آکنده از لاطائلات نادرست و سراپا مخدوش، مکرراً تکرار میشود کلیدواژه هایِ "مسلم است" و "شکی نیست" میباشد... مثلا: "... شکی نیست که تصوف فاقد حشر و نشر شریعت اسلام بوده !!! شکی نیست که هر عاقلی و خردمندی میفهمد که تصوف شریعت گریز بوده !!! و از این قبیل لاطائلات!
در پاسخ به  این فرضیه سازیها و سناریوبافیها، مسلم است و شکی نیست که این میان چندین حقیقت تاریخی غیرقابل تردید وجود دارند که بهیچوجه  قابل انکار نیستند و ما  در  زیر به زمره ای از آنها اشاره میکنیم:
مسلم است و شکی نیست که   صوفیه و دراویش به گواهی تاریخ اهل نیرنگ و دغل نبوده اند. مسلم است و تاریخ گواهی میکند که صوفیه برسر دنیا با کسی نزاع نکرده اند. مسلم است و شکی نیست که "شریعتِ صوفیه و دراویش" همان آموزشهای روشن و آشکار قرآن مجید و تعالیم رسول الله ص و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین است و لاغیر! مسلم است و شکی نیست  که صوفیه و دراویش هرگز با سوء استفاده از دین و به نام خدا و به نام اسلام و قرآن، به زور و جبر بر سر زنان نقاب نکرده اند و به نام دین و به نام اسلام کسی را سنگسار نکرده اند و به نام دین و به نام اسلام دستگاه تفتیش عقاید به راه نینداخته اند. مسلم است و شکی نیست که هزگز در طول تاریخ دراویش و صوفیه به نام اسلام و به نام قرآن سیاهچال دایر نکرده اند و مردم آزاد را به بند نکشیده اند.مسلم است و شکی نیست که شریعتِ اهلِ طریقِ تصوف و درویشی -که همان اصول محکم اسلام مندرج در قرآن مجید و تعالیم انبیاء مرسل اولوالعزم است - با روش دین ستیزان شیطان پرست و خرافه گستر که به بهانه دین و به نام اسلام دستِ چپاول در بیت المال مسلمانان باز میکنند و دست به چپاولهایِ میلیارددلاری میزنند و خون مردم بیچاره را در شیشه میکنند و برجهای بلند بر خرابه های مردم ورشکسته و فقیر دایر میکنند تفاوت داشته و در تقابل کامل قرار دارد. مسلم است و شکی نیست که درویشها و صوفیه اگر از ابتدا دارای نیروی جذب بوده اند به علت صفای باطن و خلوص نیت و گشادگی سفره شان بوده است. شکی نیست و مسلم است که درویشها دزدی و سرقت اموال عمومی و چپاول ثروت ملی را حرام شمرده و با حرامیان و حرامخواران، همیشه مرز سرخ و تضاد آشتی ناپذیر داشته اند.
تاریخ گواهی میدهد که اسلام در قرائت صوفیان و دراویش همیشه مبتنی بررعایت حرمت و احترام عموم انبیاء و رسل همانند حضرت ذوالقرنین کورش کبیر و حضرت موسی و حضرت یحیی و حضرت مانی و  حضرت یونس و حضرت ادریس و حضرت نوح و حضرت شیث و حضرت عیسی و حضرت ابراهیم و حضرت اسحاق و حضرت اسماعیل ... و حضرت خاتم النبیین محمدبن عبدالله سلام الله و صلواته علیهم اجمعین و کلیه صدوبیست و چهارهزار پیغمبر و چهارده معصوم بوده است و با شبه اسلام ضد دینی یزید و معاویه که از یکسو قرآن برسر چوب میکردند و فریاد وااسلاما سرمیدادند و ازسوی دیگر سر ِ امام زمان  و نوه رسول اکرم(ص) یعنی سرور وسالار شهیدان و آزادگان و جوانمردان جهان - قرآن ناطق- حسین بن علی علیه السلام را میبریدند، تفاوت دارد.
مسلم است و شکی نیست که مردم دراویش و صوفیه را به عنوان مسلمانان راستین پیرو مکتب اسلام ناب محمدی میشناسند و نسبت به آنان محبت میورزند، و اسلام ستیزان مسلمان نمای قلابی را که  طراحان  برنامه های شیطانی برای چپاول بیت المال و ثروت ملی بمنظورِ بیچاره کردن مردم بی پناه هستند دشمنان قرآن و رسول خدا و مخالف عموم ستارگان کهکشان نبوت و رسالت میشمارند و از آنان ابراز برائت و انزجار مینمایند. این حقیقتی انکار ناپذیر است که بدون هیچ شکی تاریخ بر صحت مُسَلَّم آن گواهی میکند. هیهات هیهات مما توعدون
در سطور زیر مقاله بیسروته و بی اعتبار اما شیطانی و توطئه آمیزِ مورد بحث به نقل از سایت تکفیری بیچاره متعلق به فرقه ضاله موسوم به صوفی نت به نظر خوانندگان گرامی میرسد:

حرکت سیاسی شاه اسماعیل بر پایه استفاده از مسئله مرید و مرادی وجذب موجود در تصوف صورت گرفته است و این امر در تشکیل حکومت صفوی مهم بوده است. اما پس از تشکیل حکومت، سران صوفی با فهمیدن این موضوع که با قانون تصوف نمی شود پایه های حکومت را محکم نمود از جامع عباسی شیخ بهایی استفاده می کند. شرح چرایی این عمل شاه اسماعیل در ادامه مطلب بیان شده است.

دراین که تصوف از بدو تأسیس و یا به معنایی از اولین بزرگان تصوف که مورد قبول عامه صوفی می باشد همچون( حسن بصری ، سفیان ثوری و یا معروف کرخی و سری سقطی و یا جنید بغدادی) فاقد حشرو نشر شریعت اسلام بوده اند هیچگونه شکی نیست(!!!)
از طرفی 5 پیغمبر مرسل همگی با آوردن شریعت هدف نهایی اصلاح جامعه و راهبردن جامعه را دنبال می کرده اند و این نیز مسلم می باشد.حال بابد دید انشقاقهایی که تصوف خود بانی آن بوده بطور مثال از قبیل ساختن خانقاه بجای مسجد و طرح طریقت و اولویت دادن آن به جای شریعت چقدر در راستای اهداف پیغمبران اوالالعزم خداوند بوده است.
شکی نیست (!!!)که هر عاقلی و خردمندی می فهمد تصوف شریعت گریز بوده (!!!) و قانونی مدون برای راهبرد جامعه نداشته است و دلایل مشهود نیز برآن است که تصوف در مبانی خود   و هم و خیال را بجای عقلانیت ارائه داده است (!!!) درصورتیکه دعوت به عقلانیت انبیاء مخصوصا پیغمبر اسلام (ص) در قرآن مجید زیربنای تفقه و شرع مقدس اسلام را هدف قرار داده است.
تاریخ گواه است که تصوف در ایران و در زمان صفویه در امور سیاسی مملکت دخالت کرده و حکومت صفویه راتشکیل دادند عوامل مهم شکل گیری و ادامه حکومت صفویه بشرح زیرمیباشد:
مسلم است (!!!) که حرکت سیاسی شاه اسماعیل بر پایه استفاده از مسئله مرید و مرادی وجذب موجود در تصوف صورت گرفته است و این امر در تشکیل حکومت صفوی مهم بوده است. اما پس از تشکیل حکومت، سران صوفی فهمیدند با قانون تصوف نمی شود پایه های حکومت را محکم نمود چرا که نگاه های توقیفی موجود در تصوف که همانا هر صوفی قدیمی برتر است از صوفی جدید است و اینکه نگاه مرید به قطب آنچنان همه جا را پرکرده که نگاهی برای تولید تفقه و خرد و عقلانیت باقی نگذاشته  (!!!) لذا بفکر تأمین شده و از علمای شریعت جعفری استفاده نمود و دقیقاٌ شرع اسلام را برای حکومت مورد استفاده قرارداد ( البته نه به این معنی که صوفیه به شریعت اسلام روی بیاورند و در اجرا نیز وارد شوند چگونه که تاریخ گواه است (!!!) پس از تامین شریعت باز هم صوفیه راه طریقت خود را منهای شریعت ادامه داده اند).(!!!) بطور مثال طبق قانون تصوف اگر مریدی متخصص ولی کم سابقه صوفی به یک قدیمی کم تجربه و بی تخصص بر می خورد می باید تخصص را کنار گذاشته و تبعیت از صوفی قدیمی بکند و این یعنی نادیده گرفتن خرد و هنر فرد.   لذا پناه آوردند به شریعت اسلامی و بطور کلی نتیجه گیری میشود نبودن شریعت در تصوف  (!!!) نبودن خرد و بهاء ندادن به خرد را در پی داشته است (!!!) و نهایتاٌ می بینیم که شیخ بهایی جامع عباسی را تهیه می کند که اجرای شریعت می باشد ولی آیا همان صوفیه و یا دراویش بعدی به جامع عباسی شیخ بهایی بها دادند که البته جواب نه میباشد.(؟!!)
باتوجه به طرح کلیت مراتب فوق به این سئوال باید توجه نمود که آیا تصوف و در تاریخ معاصر درویشی، درطول تاریخ برای راهبرد جامعه که هدف پیغمبران مرسل بوده چه قانونی داشته است و یا دارد؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر