چگونگى مواجهه آیت الله خمینى با جریان های افراطی

در طول تاریخ همواره به موازات شکل گیرى حرکت هاى اصلاحى، دو جریان افراط و تفریط نیز به عنوان آفات اجتناب ناپذیر آن به وجود آمده اند.

شناخت این دو جریان و جداسازى آن ها از اصل حرکت اصلاحى و چگونگى برخورد با آن ها امرى بسیار پیچیده است که نیازمند تیزبینى و قدرت مدیریتى بالایى است. ت

از آن جا که علت شکست بسیارى از حرکت هاى اصلاحى کنار آمدن رهبران آن حرکت با یکى از این دو جریان و ممزوج شدن این جریان ها در مسیر مبارزات اصلاحى بوده است.

آیت الله خمینی در تمام طول مبارزات مجدانه در مقابل این دو جریان انحرافى ایستادند.

این مقاله که مبناى آن، روش کتابخانه اى و بررسى سیره، آثار و سخنان امام خمینى(س) بوده است، در پى شناسایى اصول و روش های چگونگى برخورد ایشان با دو جریان افراط و تفریط است تا از این طریق بتوان روش هاى کلى مواجهه با این جریانات را در دوران حاضر به دست آورد.

پرتال امام خمینی: کد مطلب: 50574 | تاریخ مطلب: 26/03/1393 اصول مشترک در همه این برخوردها، عدم تخطى از چارچوب قوانین، عدم اصالت افراد، صداقت و صراحت با ملت در انتقاد از ایشان و نادیده گرفتن مصلحت بینى هاى مصلحت اندیشان بوده است. در واقع مهمترین معیار برخورد ایشان با همه آن ها، مبانى و اصول اسلامى بوده که موجب طرد یا جذب ایشان شده است

1 ـ مقدمه

همان طور که مى دانیم عدالت یا همان راه میانه بین افراط و تفریط که در احادیث به عنوان بهترین کارها معرفى شده (نهج الفصاحه، 1372، ص 263)، اهمیت خاصى در زندگى همه جوامع بشرى داشته و دارد. چنان چه خداوند در قرآن آن را هدف بعثت انبیا دانسته است (حدید/25) و سابقه تاریخى هم نشان مى دهد که بسیارى از انقلاب هاى جهانى و تحولات اجتماعى به خاطر افراط و تفریط هاى حاکمان زمان و برپایى عدالت شکل گرفته.

در ایران نیز که یکى از شعارهاى اساسى آن برقرارى عدالت و مبارزه با افراط و تفریط کارى هاى رژیم سابق بود، بى شک حفظ انقلاب و مسیر مبارزه از این دو جریان و ماندن در صراط مستقیم از اهمیت خاصى برخوردار است. شهید آیت الله مطهرى در این باره مى نویسد: «من تأکید مى کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقرارى عدالت اجتماعى به پیش نرود، مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگرى با ماهیت دیگرى جای آن را بگیرد.» (مطهرى، پیرامون انقلاب اسلامى، تهران، صدرا، 1372، ص 60؛ به نقل از: کیخا، 1383، ص 163)

با توجه به اهمیت مسئله، داشتن الگویى موفق، همچون سیره عملى امام در این زمینه، مى تواند مسیر نزدیک تر شدن به عدالت اجتماعى را در زمان حاضر هموارتر نماید.


2 ـ تعریف افراط و تفریط

افراط و تفریط در لغت و اصطلاح به یک معنا به کار مى روند. افراط «از حد درگذشتن، زیاده روى کردن در کارى و اسراف است» و تفریط، «کوتاهى کردن و کمى کردن در کارى و ضایع کردن» آن است (دهخدا، 1370). در واقع هر دو حالت از عدم تعادل و عدالت اند. پس با تعریف عدالت نیز مى توان تا حدودى به تعاریف افراط و تفریط نزدیک شد. چنانچه عدالت ـ که براى آن معانى متنوعى ذکر شده ـ در کلام حضرت على(ع)، به معنى انصاف و میانه روى و اجتناب از افراط و تفریط نیز آمده است (نهج البلاغه، ص 399). با بررسى سخنان امام خمینى(ره) نیز به دست مى آید که ایشان نیز همین تعابیر را از عدالت و افراط و تفریط دارند:

«هر دو طرف افراط و تفریط بر خلاف عدل الهى است... خروج از اعتدال و عدالت الهى و صراط مستقیم انحراف است و اجتناب از آن، وظیفه الهى است.» (صحیفه امام، ج 19، ص 156) پس در مجموع افراط و تفریط، خطوط انحرافى از عدالت اند که در هر بحثى قابل بررسى اند و در این مقاله مراد از این خطوط انحرافى، بررسى آن ها در سیر سیاسى ـ اجتماعی است.

3 ـ اصول مورد تأکید امام خمینى(س) در حفظ خط تعادل

پیش از بررسى روند مصادیقى کلى از چگونگى مواجهه و کنترل ایشان با این دو جریان، لازم است برخى از اصولى که به نظر مى رسد در تعیین نوع برخورد و شیوه کنترل نقش محورى را ذکر کنیم:

1 ـ 3 مبنا بودن اسلام

محک حضرت امام(س) در تمام امور اسلام بود. جمله معروف ایشان که: ما مأمور به تکلیفیم (همان، ج 21، ص 284)، نشان از عمق این بینش در ایشان دارد. به همین دلیل است که اعتدال و عدم افراط و تفریط در امور، در نظر ایشان همان حدود و مرزهاى اسلام است.

براى مثال، زمانى که ایشان در نجف بودند، قضیه شط العرب و اختلاف بین ایران و عراق پیش مى آید. حزب بعث به دنبال گرفتن نوشته هایى از مراجع نجف علیه دولت ایران بود. آنها با توجه به شرایط خاص امام(س) نسبت به دیگر مراجع (تبعیدى بودن و مبارزات ایشان علیه رژیم)، به امید گرفتن اعلامیه بلندبالایى از ایشان، به سراغشان مى روند ولى با برخورد بسیار تندى مواجه مى شوند (وجدانى، 1369، ج 5، ص 46). در پانزده سالى که امام(س) در عراق بودند، موارد این چنینى پیش آمد که شاید مصلحت بینى اقتضا مى کرد که ایشان به دنبال حامیانى چون دولت عراق باشند، اما ظلم ستیزى و عدم همکارى با ظالمان که از اصول مسلم اسلام است، اجازه این تخطى را به ایشان نمى داد. اگر ایشان در مواردى شبیه به این همچون بسیارى از رهبران انقلابى دچار مصلحت اندیشى مى شدند، بى گمان انقلابى مستقل و زنده ـ با گذشت سه دهه از آن ـ دیگر وجود نداشت.

2 ـ 3 عدم تخطى از چارچوب قوانین

از جمله افراط و تفریط هاى موجود در جوامع، خصوصاً بعد از انقلاب ها، دور شدن رهبران و مسئولین از قوانین و یا ظهور استبداد و دیکتاتورى در جامعه است. پایبندى امام خمینى(س) به قانون و تأکید همگان بر قانون گرایى یکى از اصول مسلم مبارزات و رهبری ایشان بود.

«در کشورى که قانون حکومت نکند، خصوصاً، قانونى که قانون اسلام است، این کشور را نمى توانیم اسلامى حساب کنیم. کسانى که با قانون مخالفت مى کنند این ها با اسلام مخالفت مى کنند. کسانى که با مصوبات مجلس بعد از این که شوراى نگهبان نظر خودش را داد باز مخالفت مى کنند، این ها دانسته یا ندانسته با اسلام مخالفت مى کنند. اگر همه اشخاصى که در کشورمان هستند و همه گروه هایى که در کشور هستند و همه نهادهایى که در سرتاسر کشور هستند به قانون خاضع بشویم و قانون را محترم بشمریم، هیچ اختلافى پیش نخواهد آمد. اختلافات از راه قانون شکنى ها پیش مى آید. اگر قانون حکومت کند در یک کشورى [اختلافی دیگر نخواهد بود]» (صحیفه امام، ج 14، ص 414).

در سیره عملى ایشان نیز مصادیق بسیارى بر ترجیح خواست مردم نسبت به خواست خودشان و عدم تخطى از قانون وجود دارد. براى مثال ایشان در قضیه بنى صدر مى فرمایند: «والله قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.» (همان، ج 21، ص 331)

3 ـ 3 عدم اصالت افراد

در منطق اسلام «حق با شخصیت ها شناخته نمى شود، باید خود حق را شناخت تا پیروان صادق همین منطق است، بر همین اصل، اصالت فردى و دائمى براى شخصى قائل نمى شود و اعتبار همه را ـ حتى رهبر جامعه را ـ تنها تا زمانى مى داند که همراه اسلام و حق باشند، و این عین عدالت است: «خدا مى داند که شخصاً براى خود ذره اى مصونیت و حق و امتیاز قائل نیستم. اگر تخلفی از من هم سر زند مهیاى مؤاخذه ام» (پیام معروف به «منشور روحانیت»، صحیفه امام، ج 21، ص 282).

به همین دلیل است که به اشکال مختلف به ملت توصیه مى نمایند که: «من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه اى که باشد عقد اخوت نبسته ام. چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل خدشه ناپذیر سیاست جمهورى اسلامى است.» (همان، ج 21، ص 326)

براى این که بعدها نیز کسى نتواند به خاطر سابقه انقلابى و اسلامى خود سوءاستفاده ای نماید در وصیت نامه خویش توصیه مى نمایند که: «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلام نمایى بعضى افراد ذکرى از آنان کرده و تمجیدى نموده ام، که بعد فهمیدم از دغل بازى آنان اغفال شده ام. آن تمجیدها در حالى بود که خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مى نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود. و میزان در هر کسى حال فعلى او است.» (همان، ص 452)

4 ـ 3 صداقت و صراحت با ملت

ذکر واقعیاتى که روشنگر اذهان جامعه است در مواقع لزوم، خود مانع بسیار قویى در برابر افراط و تفریط هاست. از دیگر اصولى که امام(س) در تمام طول مبارزه و رهبرى به آن پایبند بودند، گفتن صریح مسائل با مردم و صداقت با ایشان بود. «من کار به تاریخ و آنچه اتفاق مى افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل کنم... من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم.» (همان، ص 332)

حتى اگر در مسئله اى اشتباهى کرده بودند، آن را به صراحت درمیان مى گذاشتند: «من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه کشور به گروهى که عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته اند، اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى رود، گرچه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى کار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم.» (همان، ص 285)

این صراحت و صداقت امام در بیان حقایق بود که باعث مى شد، ملت بالاترین درجه اعتماد را به رهبر خود داشته باشند.

4 ـ چگونگى مواجهه و کنترل دو جریان افراط و تفریط در سیره عملى امام(س)


به منظور بررسى چگونگى برخورد امام خمینى(س) با دو خط افراط و تفریط، مى توان رفتار و توصیه هاى امام با گروه هاى زیر را مورد بررسى قرار داد؛


1 ـ 4 احزاب


در بررسى احزاب لازم است ابتدا دیدگاه حضرت امام در مورد حزب مطرح شود و بعد به مصادیق آن اشاره نمود.


1 ـ 1 ـ 4 جایگاه احزاب در منظر امام خمینى(س)


از منظر بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران اصل تحزب یک امر پذیرفته شده مى نماید و مباحث تئوریک در مورد ضرورت یا عدم ضرورت حزب به طور مفصل و جداگانه در دیدگاه هاى ایشان صورت نمى گیرد. اما مسئله مهم در اندیشه سیاسى حضرت امام(س)، ایدئولوژى ویژگى ها و عملکرد احزاب است: «این طور نیست که حزب بد باشد یا هر حزبى خوب باشد؛ میزان ایده حزب است و اگر ایده چیز دیگرى باشد این حزب شیطان است، هر اسمى هم داشته باشد. بنابراین ما باید کوشش کنیم که حزبمان را حزب الله کنیم.» (همان، ج 17،ص 193 ـ 194)


دیدگاه ایشان در مورد احزاب و گروه هاى سیاسى، راه میانه اى را بین نفى و اثبات مطلق باز مى کند. این نظریه با عنایت به ایده و کارویژه هاى احزاب انجام مى گیرد.


بنابراین با دو شرط اساسى تشکیل و فعالیت سیاسى محذورى ندارد. اولاً حزب باید داراى ایده اسلامى باشد و ثانیاً در عرصه فعالیت سیاسى و رقابت، چهارچوب مقررات شرعی را مد نظر قرار دهد بر همین اساس است که امام(س) پیشنهاد تشکیل حزب مستضعفین را مطرح مى کند که بر اساس آن ایده اسلام و تعالیم دینى به عنوان مبناى حزب و دفاع از اسلام و مستضعفان جهان به عنوان یکى از کارهاى مهم آن مورد توجه قرار مى گیرد. البته بر این نکته هم تأکید مى کنند که موافقت در مورد حزب جهانى مستضعفان که داراى ماهیت ایدئولوژیک و آرمانى است هیچ گاه به معناى نفى احزاب محلى و منطقه اى نمى باشد (همان، ج 9، ص 281).


به همین دلیل است که حضور افراد از احزاب گوناگون در مناصب حکومتى تا زمانى که پایبند به اصول مذکور باشند، از نظر ایشان مشکل ساز نیست. ایشان در پاسخ به نامه محمدعلی انصارى که از حضور مسئولین با سلیقه هاى حزبى متفاوت در مناصب حکومتى ابراز نگرانى و تعجب مى نماید، مى فرمایند:


«اختلاف اگر زیربنایى و اصولى شد، موجب سستى نظام مى شود و این مسئله روشن است که بین افراد و جناح هاى موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سیاسى است ولو این که شکل عقیدتى به آن داده شود؛ چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید مى نمایم... هر دو مى خواهند اسلام، قدرت بزرگ جهان گردد. پس از اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است که هر دو عقدیده شان است که راه خود باعث رسیدن به این همه است.» (همان، ج 21، ص 178)


و بعد توصیه هایى را به طور کلى به احزاب مى نمایند:


«هر دو باید کاملاً متوجه باشند که موضع گیرى ها باید به گونه اى باشد که در عین حفظ اصول اسلام براى همیشه تاریخ، حافظ خشم و کینه انقلابى خود و مردم علیه سرمایه داری غرب و در رأس آن آمریکاى جهانخوار و کمونیسم و سوسیالیزم بین الملل و در رأس آن شوروى متجاوز باشند... هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره اى از سیاست نه شرقى و نه غربى جمهورى اسلامى عدول نشود که اگر ذره اى از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامى راست کنند. هر دو گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به هیچ یک از آن دو جریان رحم نمى کند... البته یک چیز مهم دیگر هم ممکن است موجب اختلاف گردد ـ که همه باید از شرّ آن به خدا پناه ببریم ـ که آن حُبّ نفس است که این دیگر این جریان و آن جریان نمى شناسد.» (همان، ج 21، ص 178 ـ 179)


همچنین در مورد انتقاد احزاب از عملکرد یکدیگر بیان مى دارند:


«انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشکل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد به جا و سازنده باعث رشد جامعه مى شود. انتقاد اگر به حق باشد، موجب هدایت دو جریان مى شود. هیچ کس نباید خود را مطلق و مبرّاى از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطى و جریانی است. اگر در این نظام کسى یا گروهى خداى ناکرده بى جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است.» (همان، ص 179)


نتیجه این که امام(س) بر حفظ وحدت جناح ها و احزاب کشور و جلوگیرى از تفرقه و نفاق بین ایشان تأکید فراوانى دارند و یادآور مى شوند که آن ها باید تمام نیروى خود را صرف پیشرفت فرهنگى، اقتصادى و سیاسى کشور نمایند.


2 ـ 1 ـ 4 احزاب منحرف


بنیانگذار جمهورى اسلامى از همان ابتدا، مسیر و خط مشى انقلاب را مشخص کرده و با هیچ کدام از گروه هاى افراطى کنار نیامدند[1] و به منظور جداسازى گروهک هاى منحرف، از آنها مى خواستند که مسیرشان را روشن و واضح بیان نمایند.


1 ـ 2 ـ 1 ـ 4نهضت آزادی


این نهضت در ابتدا با اصول و مواضع انقلابى امام(س) جلو آمدند و به همین دلیل، امام(س) ایشان را پذیرفت، ولى بعد از مدت کوتاهى دچار اختلاف شدند که امام(س) ایشان را از این اختلافات برحذر مى دارد (همان، ج 5، ص 278). با دور شدن نهضت از اصول انقلابى و اسلامى، امام(س) ابتدا ایشان را نصیحت مى کند که صف خود را از معاندین جدا نمایند (همان، ج 14، ص 456) اما وقتى این نصیحت ها اثرى نمى گذارد رسماً ایشان را به عنوان نهضتی مخالف خط اسلام و مدافع استکبار اعلام کرده (همان، ج 20، ص 481) و بر لزوم برخورد قاطعانه با این نهضت تأکید مى کنند (همان، ج 20، ص 481).


2 ـ 2 ـ 1 ـ 4 منافقین


پیش از انقلاب، زمانى که مجاهدین خلق، برخلاف دیگر مبارزان، مبارزه مسلحانه با رژیم را آغاز مى کند، مقبولیت زیادى بین علما و مراجع مى یابند؛ تا جایى که عده اى کمک مالى و جمعى و اعلامیه به نفع آنان مى دهند. ولى حضرت امام(س) به علت انحرافى بودن کتاب های آنها، على رغم فشار اطرافیان شان، هیچ گونه حمایتى از آنها نمى کنند. در بحبوحه انقلاب هم که سران مجاهدین خلق، تقاضاى دیدار امام(س) در پاریس مى نمایند، ایشان نمى پذیرند و تأکید مى کنند که ابتدا اصول خود را بگویند و بعد بیایند (خمینى، سیداحمد، 1361، ص 36). البته بعد که اعلام کردند، آنها را پذیرفتند و نسبت به تخطى نکردن از اصول به ایشان هشدار دادند. این تا زمانى بود که مجاهدین خلق علناً برخلاف اصول کارى نمى کردند ولى با شکل گیری انحرافاتى علنى در حزبشان، امام(س) مردم را به مقابله جدى با آنها فراخواندند.


«منافق ها هستند که بدتر از کفارند... ما سوره منافقین داریم، اما سوره کفار نداریم، سوره منافقین داریم که براى منافقین از اول شروع مى کند اوصاف شان را مى گوید. اسلام همیشه گرفتار یک همچو جمعیت هایى بوده است.» (صحیفه امام، ج 12، ص 470 ـ 471)


همچنین پیوند این گروه با سردمداران استکبار و اهداف آنها را به مردم تذکر مى دهند (همان، ج 16، ص 127 ـ 128). و در عین حال بسیارى از آنها را گول خورده مى دانند که باید آنها را ارشاد نمود. (همان، ج 16، ص 128) تا شاید به خط اصیل مبارزه بازگردند.


3 ـ 2 ـ 1 ـ 4 لیبرال ها


موضع امام(س) در برابر لیبرال ها شبیه موضع شان با منافقین بود؛ با این تفاوت که ماهیت خود را دیرتر نشان دادند. موضع ایشان در برابر آنها و بالاخص بنى صدر را مى توان به سه دوره تقسیم کرد: دوره اول که امام(س) سعى داشتند او را به راه بیاورند. لذا در اعلامیه ها و سخنرانى هایشان از او تعریف مى کردند و او را تشویق و نصیحت مى نمودند. دوره دوم، دوره اى بود که ماهیت وى براى امام(س) روشن شده بود، ولى مقبولیت مردمى داشت. بنابراین به طور غیر مستقیم مواضع ضد جمهورى آنها را تقبیح مى کردند[2] که همین باعث شد، مقبولیت لیبرال ها و بنى صدر کم کم فرو بنشیند و در مرحله سوم، بتوانند در یکى، دو سخنرانى صریحاً آنها را به مردم معرفى نمایند (خمینى، سیداحمد، 1361، ص 36).


از این دوره به بعد است که علناً مردم را به مقابله با آنها (صحیفه امام، ج 17، ص 276) و جلوگیرى از نفوذ ایشان در دستگاه هاى دولتى فرا مى خوانند (همان، ج 16، ص 494).


4 ـ 2 ـ 1 ـ 4 ملى گراها


مخالفت امام(س) از ابتدا با ملى گراها به دلیل اعلام صریح اصولشان مبتنى بر ملى گرایى و نیز انحرافات اصولى گذشته آنها بود که همچنان نیز ادامه داشت[3]. به همین دلیل ایشان نسبت به احیاى ملى گرایى هشدار مى دهند.


«آنها که مى گویند ما ملیت را مى خواهیم احیا بکنیم، آنها مقابل اسلام ایستاده اند. اسلام آمده است که این حرف هاى نامربوط را از بین ببرد. افراد ملى به درد ما نمى خورند. افراد مسلم به درد ما مى خورند. اسلام با ملیت مخالف است. معنى ملیت این است که ما ملت را مى خواهیم ملیت را مى خواهیم و اسلام را نمى خواهیم.» (همان، ج 13، ص 78)


و از لزوم مقابله با ملى گراهاى سازشکار با دشمنان و مخالف اسلام (همان، ج 14، ص 452) سخن مى گویند: «من به صراحت مى گویم ملى گراها اگر بودند به راحتى در مشکلات و سختى ها و تنگنا ها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز مى کردند؛ و براى این که خود را از فشارهای روزمره سیاسى برهانند همه کاسه هاى صبر و مقاومت را یک جا مى شکستند و به همه میثاق ها و تعهدات ملى و میهنى ادعایى خود پشت پا مى زدند.» (همان، ج 21، ص 98)


و البته لازم به ذکر است که ایشان همواره تلاش خود را براى بازگرداندن افراد این گروه هاى منحرف، به خط اسلام و مبارزه به کار مى گیرند؛ حتى در وصیت نامه سیاسى ـ الهی خود با دلسوزى تمام ایشان را نصیحت مى نمایند ولى تأکید دارند که در این تلاش ذره اى از اصول نباید عقب نشینى نمود: «انقلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها مى خوریم. آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبکارى آنان از همه اصول؛ که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جارى مى کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال کرده اید و صدها چراى دیگر.» (همان، ص 285 ـ 286)


2 ـ 4 گروه هاى منحرف


1 ـ 2 ـ 4 انجمن حجتیه


«جریان دیگرى که ظهور کرده بود، انجمن حجتیه بود. این گروه سال ها پیش به فکر افتادند که مبارزه با بهایى ها را شروع بکنند و انجمن تشکیل دادند، و کارشان شناسایى بهایى ها بود و آنها را محکوم مى کردند و جلوى جذب شدن مسلمان ها را به آنها مى گرفتند. به طور کلی رژیم از این گونه کارها خوشش مى آمد؛ چون این نوع کارها خیلى به رژیم برخورد نمى کرد و آنها نیز به افرادشان دستور داده بودند که در کارهاى سیاسى دخالت نکنند. و مبارزه را ممنوع کرده بودند. و رژیم هم مزاحم شان نمى شد. آنها کلاس هایى ترتیب داده بودند و بچه مسلمان ها را جمع مى کردند و دوره اصول عقاید را به آنها یاد مى دادند. چون این گروه مبارزه را قبول نداشتند و یک سرى از نیروهاى مبارز را جذب مى کردند، ما با این ها مخالف بودیم.


انتقادى که ما به این ها داشتیم این بود که این ها مى روند و یک سرى از نیروهاى جوان را جمع مى کنند و در خیلى جاها مبارزین به آنها پیوسته بودند. میدان مبارزه خالى مى شد و ما فکر مى کردیم که کار اصلى مان الان باید مبارزه به رژیم باشد و این ها کارهاى تخدیرى است. لذا یک درگیرى بین آنها و نیروهاى خط امام(س) وجود داشت که حتى امام(س) اول اجازه استفاده از سهم امام را گویا به این ها داده بودند و بعد که به این حد رسید پس گرفتند (همان، ج 2، ص 300). یکى از مدرسین قم از امام(س) پرسید و امام(س) جواب دادند که نه، سهم امام نمى شود به این ها داد.» (همان، ج 2، ص 299؛ مصاحبه با آقاى هاشمى رفسنجانى در مورد انجمن حجتیه)


امام خمینى(س) در پیام معروف به «منشور روحانیت» مى نویسد: «دیروز حجتیه اى ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابى تر از انقلابیون شده اند! ولایتى هاى دیروز که در سکوت و تحجّر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت براى شان جز تکسّب و تعیّش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى خورند!» (همان، ج 21، ص 281)


2 ـ 2 ـ 4 بابیت، بهاییت و وهابیت


امام(س) این گروه ها را افرادى مى دانند که با کمک استعمار و استبداد به وجود آمده اند تا با گسترش برداشت هاى قشرى از اسلام، خط اسلام اصیل را به انحراف بکشانند (همان، ج 21، ص 396). در سالگرد کشتار خونین مکه مى فرمایند:


«مگر مسلمان نمى بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانون هاى فتنه و جاسوسی مبدل شده اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهاى کثیف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بى شعور حوزه هاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه ها، و در یک کلمه «اسلام آمریکایى» را ترویج مى کنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، آمریکاى جهانخوار، مى گذارند.» (همان، ج 21، ص 80 ـ 81)


و به طور کلى هدف فرقه هاى ضاله این چنینى را این گونه توصیف مى نمایند:


«اسلام و مذهب مقدس جعفرى سدى است در مقابل اجانب و عمال دست نشانده آنها ـ چه راستى و چه چپى ـ و روحانیت که حافظ آن است سدى است که با وجود آن، اجانب نمى توانند به نحوى که دلخواه آنهاست، با کشورهاى اسلامى و خصوص با کشور ایران رفتار کنند، لهذا قرن هاست که با نیرنگ هاى مختلف براى شکستن این سد نقشه مى کشند: گاهى از راه مسلط کردن عمل خبیث خود بر کشورهاى اسلامى، و گاهى از راه ایجاد مذاهب باطله و ترویج بابیت و بهاییت[4] و وهابیت و گاهى از طریق احزاب انحرافى...» (همان، ج 3، ص 204)


3 ـ 4 حوزه و روحانیت


امام(س) به عنوان یک عالم و مرجع که بیشتر سال هاى عمر خویش را در حوزه گذرانده اند، بارها از مجاهدت روحانیون و نقش ویژه ایشان در مبارزات یاد کرده اند: «تردیدى نیست که حوزه هاى علمیه و علماى متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع، مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجروى ها بوده اند... از مجاهدات علمى و فرهنگى آنان که به حق از جهاتى افضل از دماء شهیدان است که بگذریم، ... در هر نهضت و انقلاب الهى و مردمى، علماى اسلام اولین کسانى بوده اند که بر تارک جبین شان خون و شهادت نقش بسته است.» (همان، ج 21، ص 274 ـ 275)


اما افراط و تفریط هاى موجود که بر اثر نفوذ تفکرات اسلام آمریکایى در حوزه رسوخ کرده بود، کم کم خود مانع بزرگى در مسیر مبارزه شد: «استکبار وقتى که از نابودى مطلق روحانیت و حوزه ها مأیوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود: یکى راه ارعاب و زور و دیگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راه هاى نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه اى کارگر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى آورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراى بى دینى را تنها اغیار به روحانیت زده است؛ هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کارى تر از اغیار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامى اگر مى خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى شنیدى که شاه شیعه است!» (همان، ج 21، ص 278)


در جریان اعدام نواب صفوى و سایر اعضاى فداییان اسلام، امام(س) از آقاى بروجردى و دیگر مراجع که اقدامى براى نجات آنها نمى کنند، دلخور مى شوند. در آن اوضاع و احوال شرایط به گونه اى بود که از دیدگاه متحجران، مبارزه با شاه ننگ بود؛ یعنى استدلال مى کردند حالا که قرار است یک روحانى اعدام بشود، لباس روحانى را از تن او در بیاورید که به مقام روحانیت اهانت نشود!! درست نقطه مقابل تفکر امام(س) که اعتقاد داشتند روحانى باید با کسوت مقدس روحانیت شهید بشود تا مردم بفهمند که این ها در صحنه هستند. از دیدگاه متحجران، مبارزه با شاه ننگ بود؛ در حالى که از دیدگاه ایشان، مبارزات روحانیان بزرگواری همچون شهید نواب صفوى روشنى بخش حیات اسلام و انقلاب و راه مبارزان بود (خمینى، سیداحمد، 1370، ص 8).


«در جمود حوزه هاى علمیه آن زمان که هر حرکتى را متهم به حرکت مارکسیستى و یا حرکت انگلیسى مى کردند، تنى چند از عالمان دین باور دست در دست مردم کوچه و بازار، مردم فقیر و زجر کشیده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پیروز بیرون آمدند...در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامى و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و مآبى چه ظلم ها بر عده اى روحانى پاکباخته رفت، چه ناله هاى دردمندانه کردند، چه خون دل ها خوردند، متهم به جاسوسى و بى دینى شدند ولى با توکل بر خداى بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکرى و تحجرگرایى، سرافراز ـ ولى غرقه به خون یاران و رفیقان خویش ـ پیروز شدند.» (صحیفه امام، ج 21، ص 240؛ نامه به آقاى سیدحمیدروحانى (مأموریت تدوین تاریخ انقلاب اسلامى))


اختلاف ایشان با جریان مقدس مآبى در حوزه، فقط در مبارزات نبود. آنها حتى در زمینه دروس عرفان و فلسفه تحمل بینش امام(س) را نداشتند؛ متحجران شرایط را جورى مهیا ساختند که وقتى مى خواستند کتاب «منظومه» را از جایى بلند کنند از انبر استفاده مى کردند و لمس کردن آن را نجس مى دانستند یا به فرض اگر کسى فلسفه مى خواند او را بى دین مى دانستند (خمینى، سیداحمد، 1370، ص 8).


«این از مسائل رایج حوزه ها بود که هرکس کج راه مى رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به شمار مى رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى یافت، وضع روحانیت و حوزه ها وضع کلیساهاى قرون وسطى مى شد، که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه ها را حفظ نمود.» (صحیفه امام، ج 21، ص 279)


البته این وضعیت تنها در میان روحانیون ایران نبود و متأسفانه در میان حوزه نجف اوضاع بدتر بود. به همین دلیل وقتى امام وارد نجف شدند، تلاش به از بین بردن جو ارتجاعى حاکم کردند. چرا که سخن گفتن از مبارزه و دعوت به قیام کارى بیهوده بود و ایشان باید از نقطه ای آغاز به کار مى کردند که سال ها قبل از قیام پانزده خرداد در حوزه قم شرع کرده بودند؛ یعنی اصلاح و تغییر تدریجى شرایط و تربیت و آموزش گروهى که پیام ایشان را دریابند. به همین دلیل سلسله درس هاى خارج فقه خویش را با همه مخالفت ها و کارشکنى هاى عناصر مغرض تا زمان هجرت به پاریس برقرار کردند (ستوده، 1373، ج 3، ص 57).


به همین دلایل بود که امام(س) شکستن جو تحجر را در درون حوزه، قدم اول مبارزه تشخیص دادند؛ چرا که اگر سد متحجران که به آمیختگى و امتزاج بین دین و سیاست اعتقادی نداشتند شکسته نمى شد، ایشان هرگز نمى توانستند قدم بعدى مبارزه را با قوّت و استحکام بردارند؛ لذا به خوبى تشخیص داده بودند که روشنگرى صاحبان اندیشه ابتدا باید از حوزه شروع شود و سپس توقع تحوّل در بیرون حوزه ها را داشت. بعد از پیروزى انقلاب هم این جریان به شکل دیگرى در برابر خط اصیل مبارزه مى ایستد:


«پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبى و دین فروشى عوض شده است. شکست خوردگان، دیروز، سیاست بازان امروز شده اند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمى دادند، پشتیبان کسانى شدند که تا براندازى نظام و کودتا جلو رفته بودند... دسته اى دیگر از روحانى نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى دانستند و سر به آستان دربار مى ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آن همه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهاى بى شعور مى گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند!... «ولاتى»هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت براى شان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى خورند!» (صحیفه امام، ج 21، ص 280 ـ 281) ایشان راه اصلاح این وضعیت را علاوه بر برخورد با روحانى نماها و مقدس مآب ها (همان، ج 20، ص 282)، حفظ وحدت مى دانند:


«دانشمندان از دیرباز براى اختلاف افکنى میان روحانیون آماده شده اند. غفلت از آن، همه چیز را بر باد مى دهد؛ حال اختلاف به هر شکلى باشد، بدبینى شدید نسبت به مسئولین بالا باشد یا مرزبندى فقه سنتى و پویا و امثال آن. اگر طلاب و مدرسین حوزه علمیه با یکدیگر هماهنگ نباشند، نمى توان پیش بینى نمود که موفقیت از آن کیست و اگر بر فرض محال حاکمیت فکری از آن روحانى نماها و متحجرین گردد، روحانیت انقلابى جواب خدا و مردم را چه مى دهد؟» (همان، ج 21، ص 286 ـ 287)


4 ـ 4 سرمایه داران


امام خمینى(س) همان قدر که داشتن روحیه رفاه طلبى را در جامعه مضر مى دانند به همان اندازه بر خطر فقر تکیه داشته و بر ریشه کنى آن ها تأکید مى نمایند. ولى از آن جا که در آن دوره خطر گسترش فقر بیشتر جامعه را تهدید مى نماید(همان، ج 20، ص 341)، سخنان ایشان بیشتر در پرهیز از سرمایه دارى و رفاه است و البته منظور از رفاه هم طبق سیره و سخنان ایشان، داشتن روحیه رفاه طلبى مى باشد: «ملت عزیز ما که مبارزان حقیقى و راستین ارزش هاى اسلامى هستند به خوبى دریافته اند که مبارزه [با] رفاه طلبى سازگار نیست و آنها که تصور مى کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه دارى و رفاه طلبى منافات ندارد با الفباى مبارزه بیگانه اند و آنهایى هم که تصور مى کنند سرمایه داران و مرفهان بى درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه مى شوند و به مبارزان راه آزادى پیوسته و یا به آنان کمک مى کنند... ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتى که ممکن است خط اصولى دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم.» (همان، ج 21، ص 87)


5 ـ 4 عناصر نفوذى و منحرف


عناصر نفوذى و یا بعضاً منحرف، از طرق مختلف در جهت خارج کردن جامعه از سیر مستقیمش تلاش مى کنند. از جمله تفرقه افکنى با پوشش هاى قومى و اسلامى: «من به همه ملت توصیه مى کنم که در هرجا هستید آرامش خودتان را حفظ کنید و گوش به توطئه هایى که در دست اجرا هست [ندهید]، گاهى به اسم تشیع و تسنن که بعض شیاطینی که به اسلام هم عقیده ندارند، با این اسم ها مى خواهند تفرقه بیندازند و گاهى به اسم ترک و فارس اشخاصى که به ملت ایران اعتقادى ندارند و جز براى بهره بردارى خودشان قدمی برنمى دارند، مى خواهند اختلاف ایجاد کنند و با بهانه اسلام، جمهورى اسلامى را بکوبند.» (همان، ج 14، ص 297)


و یا با سوء استفاده از آزادى (همان، ج 12، ص 73) ، تضعیف ارزش ها (همان، ج 21، ص 155)، شایعه سازى و شایعه پراکنى(همان، ج 13، ص 466 و نیز ج 14، ص 255) ، التقاط (همان، ج 13، ص 371) و نیز انتقادهاى معاندانه (همان، ج 9، ص 26)؛ که حضرت امام(س) همواره ملت را از افتادن در این وادى ها برحذر مى داشتند و بر مقابله با این عناصر (همان، ج 8، ص 31) و جلوگیرى از ورود آنها به ارگان هاى دولتى تأکید مى نمودند.


«چه بسا با نفوذ عمال سرسپرده داخلى در ارگان هاى دولتى و مقامات مؤثر، به تدریج قدم به قدم کار خود را انجام دهند و انسان مستقیم را منحرف کنند و متعهدان را وابسته نمایند. غفلت از این امر، فاجعه انگیز است و همه مقامات، خصوصاً مقامات بالا چون رؤساى قوای سه گانه، بیشتر مورد نظر و هدف هستند، زیرا انحرافات آنان ـ خداى نخواسته ـ ممکن است انحراف رژیم را در پى داشته باشد.» (همان، ج 19، ص 371)


همچنین، از نظر خطر نفوذ این جریانات به مراکز اصلى فرهنگ سازى همچون حوزه و دانشگاه اعلام خطر مى نمایند:


«یکى از راه هاى با اهمیت براى مقصد شوم آنان و خطرناک براى اسلام و حوزه های اسلامى، نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزه هاى علمیه است که خطر بزرگ کوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشایسته و اخلاق و روش انحرافى است و خطر بسیار عظیم آن در درازمدت به مقامات بالا رسیدن یک یا چند نفر شیاد که با آگاهى بر علوم اسلامی و جا زدن خود را در بین توده ها و قشرهاى مردم پاکدل و علاقه مند نمودن آنان را به خویش و ضربه مهلک زدن به حوزه هاى اسلامى و اسلام عزیز و کشور در موقع مناسب مى باشد و مى دانیم که قدرت هاى بزرگ چپاولگر در میان جامعه ها افرادى به صورت هاى مختلف از ملى گراها و روشنفکران مصنوعى و روحانى نمایان که اگر مجال یابند از همه پرخطرتر و آسیب رسان ترند، ذخیره دارند که گاهى سى ـ چهل سال با مشى اسلامى و مقدس مآبى یا پان ایرانیسم و طن پرستى و حیله هاى دیگر با صبر و بردبارى در میان ملت ها زیست مى کنند و در موقع مناسب مأموریت خود را انجام مى دهند.» (همان، ج 21، ص 424 ـ 425)


6 ـ 4 مسئولین حکومتی


امام خمینى(س) براى حفظ مسیر مستقیم در جامعه، همواره همه مسئولین را به رعایت اعتدال فرا مى خوانند. از پاک سازى ارگان هاى دولتى از عناصر ضد انقلاب (همان، ج 16، ص 475) ـ که در ابتداى انقلاب هیأتى مأمور پیگیرى آن بودند ـ گرفته تا کوتاه نیامدن مسئولین از احکام اسلام، به خاطر جذب دیگر ملت ها (همان، ج 21، ص 282).


همچنین به ایشان توصیه مى کنند که هیچ گاه به خاطر مصلحت بینى از اصول مکتبى شان دست نکشند: «ترس من این است که تحلیلگران امروز، ده سال دیگر بر کرسى قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتواى اسلامى و حکم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده است یا خیر؟ و نتیجه گیرى کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتى داشته است و بازار مشترک و کشورهاى غربى علیه ما موضع گرفته اند، پس باید خامى نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم! خلاصه کلام این که ما باید بدون توجه به غرب حیله گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسى حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملى اسلام برآییم و الّا مادامى که فقه در کتاب ها و سینه علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نیست.» (همان، ج 21، ص 291 ـ 292)


5 ـ نتیجه


به منظور بررسى نحوه مواجهه و کنترل امام خمینى(س) با دو جریان افراط و تفریط، مصادیق بارزى از مهمترین این جریانات (همچون احزاب، گروه هاى منحرف، حوزه و روحانیت، سرمایه داران، عناصر نفوذى و منحرف و مسئولین حکومتى) را در سیر زندگی ایشان ذکر کردیم؛ رویکرد ایشان با هر کدام از این گروه ها ویژگى هاى خاص خود را دارد ولی نکته قابل توجه این که اصول مشترک در همه این برخوردها، عدم تخطى از چارچوب قوانین، عدم اصالت افراد، صداقت و صراحت با ملت در انتقاد از ایشان و نادیده گرفتن مصلحت بینى هاى مصلحت اندیشان بوده است. در واقع مهمترین معیار برخورد ایشان با همه آن ها، مبانى و اصول اسلامى بوده که موجب طرد یا جذب ایشان شده است. بى شک بررسى و تحوه عمیق تر به نحوه برخورد امام(س) با دو جریان افراط و تفریط در همه جنبه ها و بهره مندى از اصول ایشان در حفظ خط تعادل در جامعه و جلوگیرى از بسیاری از فتنه ها مؤثر خواهد بود.


منبع: مجموعه مقالات کنگره ملی بررسی اندیشه های فرهنگی و اجتماعی حضرت امام خمینی(س)، سید جلال موسوی، فرزانه جعفرى، صص 305-325


منابع

- نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، 1372.

- پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه مجموعه کلمات قصار حضرت رسول(ص)، دنیای دانش، 1372.

- خمینى، سید احمد: امام حوزه و سیاست، فصلنامه حضور، ش 1، خرداد 1370

- خمینى، سید احمد: موضع امام در برابر منافقین و لیبرال ها، ماهنامه پاسدار اسلام، مرداد سال 1361، ش 8.

- دهخدا، على اکبر: لغت نامه، زیر نظر محمد معین، تهران، دانشگاه تهران، 1370.

- ستوده، امیررضا: پا به پاى آفتاب، ج 3، تهران، نشر پنجره، 1373.

- صحیفه امام، 1385، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ چهارم، تهران

- کیخا، نجمه: مفهوم و ساز و کارهاى تحقق عدالت اجتماعى، مجله علوم سیاسى، تابستان 1383، ش 26

- محمدى رى شهرى، محمد: گزیده میزان الحکمه، تلخیص: سید حمید حسینى، با اشراف سید کاظم طباطبایى، قم، دارالحدیث 1380.

- وجدانى، مصطفى: سرگذشت هاى ویژه از زندگى امام خمینى(ره)، پیام آزادى، تهران، چاپ نهم، 1369، ج 4 و 5.

[1] ایشان در مصاحبه با خبرنگار روزنامه فیگارو در مهرماه 57 به صراحت بر جدایى از این گروه‌ها در مبارزه تأکید مى‌کنند. (صحیفه امام، ج 4، ص 1).


[2] براى مثال مى‌توانید مراجعه کنید به سخنرانى امام بعد از حادثه 14 اسفند در دانشگاه تهران و یا سخنرانى که با موضوع اخطار شدید به مخالفان لایحه قصاص و اعلام ارتداد مخالفین احکام ضرورى اسلام در تاریخ 25/3/60 ایراد کردند.


[3] در زمانى که امام در پاریس بودند، جمعى از سران جبهه به دیدن امام مى‌روند که ایشان نمى‌پذیرند و مى‌گویند که ابتدا علناً از رژیم اعلام انزجار نمایند و بعد بیایند (وجدانى، 1369، ج 4، ص 74).


[4] فرقه ضاله‌اى که از دوران قاجار (ناصرالدین شاه) توسط سید على محمد شیرازى بین عده‌اى از عوام رواج یافت و بعد از اعدام وى، این فرقه به حیات اجتماعى ـ سیاسى خود ادامه داد و تاریخ آن، خدمتگذارى این فرقه به عوامل استعمار و استکبار جهانى است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر