واکنش سایت درونمرزی موسوم به "صوفی نت" وابسته به وزارت اطلاعات به فعالیتهای انجمن پاسداشت حقوق بشر

سایتهای زنجیره ای وابسته به نهادهای موسوم به خودسر ضد اطلاعاتی- ضد امنیتی درونمرزی، دست به انتشار مطالبی میزنند که بر علیه فعالیتهای بین المللی "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران" جهتگیری شده، اما ظاهراً در حوزه های جدید التاسیس و نوظهور برونمرزی نوشته میشود!!!

افشای این خط جدید وزارت اطلاعات با استفاده از ظرفیتهای وزارت خارجه رژیم حاکم بر ایران قابل تامل و دقت است.

مقاله زیر بیانگر خطوط حاکم بر این سیاستِ جدیدِ اتخاذ شده توسط طراحان برنامه ضدتصوف- ضد درویشی میباشد که از سالها قبل در درون ایران آغاز شده و در سال 1384 به تخریب حسینیه دراویش در قم و در سال 1386 به تخریب حسینه دراویش در بروجرد و در سال 1387 به تخریب حسینیه دراویش در اصفهان و ... در سالهای بعد به سرکوب وسیع و ممتد حقوقدانان و وکلای مدافع حقوق دراویش منتهی شد که با سیل اتهامهای جعلی و اکاذیب روانه زندانها گشتند و پس از سالیان دراز زندانی بودن برای اعتراض به وضعیت سیاه حاکم بر محاکم غیرقانونی و محاکمه های فرمایشی دست از جان شستند و با نوشتن وصیتنامه دست به اعتصاب غذا زدند. امری که افکار عمومی جهانی را برانگیخت، و در نتیجه وحشت و هراس شدیدی را در پایوران سیستمهای ضد اطلاعاتی - ضدامنیتی دستگاه اطلاعاتی مسلط بر جامعه ایران دامن زد. اخیرا وزیر اطلاعات محمودعلوی از گسترش فعالیتهای حوزه های اطلاعاتی از داخل به خارج کشور خبر داده است!! ایشان و دستگاه های تحت امرش میکوشد تا همه این حقایق تلخ را ندیده گرفته و به حیال خود با نوشتن اندرزنامه، زیر اسامی مستعار، پیروان مکتب درویشی و عرفان را نسبت به خطرات "فرقه گرایی" و "کیش شخصیت" آگاه کنند!

مهم نیست مقاله ای در داخل کشور نوشته شود یا در خارج کشور ؛ همچنان که مهم نیست که مقاله نویس در داخل کشور اقامت داشته باشد یا در خارج کشور! آنچه مهم است این است که مقاله در "کجا" منتشر میشود.


آری، چیزی که اعتبار یا بی اعتباری یک مقاله را مشخص میکند -و پرده از نیات واقعی و اهدافی که در جهت آن، فلان مقاله به رشته تحریر درآمده را تبیین مینماید،-همان "سایت و وبلاگ و پایگاه رسانه ای" است که مقاله در آن منتشر میشود!

این نکته ای است که هنوز آقای محمود علوی درنیافته است.

البته انتظاری زیادی هم نباید داشت، زیرا آقای محمود علوی تازه کار است و هنوز در صندلی وزارتخانه خودش جا نیفتاده، و به قول حجت الاسلام علی یونسی - مشاور ریاست جمهوری در امور اقوام و ادیان- مهار وزارتخانه متبوعش را کاملا در دست نگرفته و بر فعالیتهای افراطی عناصر موسوم به خودسر مسلط نشده است! پس انتظار زیادی از او نباید داشت. فقط باید به او یادآوری کرد که هیچ خواننده ای توقع ملاحظه یک مقاله وزین، از سایتهای بدنام تکفیری بیچاره امثال "صوفی نت"، "ادیان نیوز"، "ادیان نت"، فرقه نیوز"، "دیده بان" وابسته به نهادهای خودسرِ ضدامنیتی- ضداطلاعاتی تکفیری همانند"موسسه موسوم به حق پژوهی"، موسسه موسوم به "مرکز ادیان و فرق و مذاهب" ، "موسسه موسوم به رهپویان هدایت" و... را ندارد. این موسسات با هدف تخریب اسلام و تشیع و تصوف و عرفان اسلامی و طریقت درویشی تاسیس شده و به چپاول بیت المال سرگرمند...


همهء کاربران آزاداندیش اینترنت میدانند که سایت بدنام "صوفی نت"، سایت معاند آزادی است و انتشار مقاله ای در این سایت همنوایی با سرکوبگران و آزادی ستیزان به شمار آمده و اسباب ناگزیر و گریزناپذیر بی آبرویی و بدنامی ابدی برای نویسنده آن مقاله فراهم میکند! 

همچنان که سایتهای بدنام موسوم به "ادیان نیوز "، "فرقه نیوز" و ... نیز در ردیف سایتهای تکفیری بیچاره ای میباشند که جز دشمنی با اصل اسلام و اصول شریعت و خصومت با آزادی اندیشه و معاندت با جایگاه انسان در جهان هستی مطلبی نمینویسند، و نمیتوانند بنویسند، چون فاقد ظرفیت فکری و افق بینش مقتضی برای چنین مطالبی هستند! وقتی مقاله ای در این قبیل سایتها - که توسط اشخاصی هموزن "جواد محرابی ها" و "عبدالرحیم بیرانوند"ها رتق و فتق و به اصطلاح نظارت و مدیریت میشوند- منتشر میشود، اعتبار مقاله نویس را به زیر صفر مطلق میرساند. اشکال در همین جاست.

اکنون بدون هیچ شرح و توضیحی مقاله تازه انتشار یافته در سایت تکفیری بیچارهء اسلام ستیز موسوم به "صوفی نت" را در سطور زیر منعکس میکنیم:

پس از انتشار یادداشت "ارتباط سازمان منافقین با دراویش بدون روتوش" به قلم حامد صرافپور، فردی که 22 سال از عمر خود را در سازمان مجاهدین خلق گذرانده بود سایت های وابسته به مصطفی آزمایش با انتشار توهین و مزدور خواندن وی سعی در کم رنگ کردن این واقعیت تلخ بودند.
یادداشت حامد صرافپور در رابطه با توهین ها اخیر به وی را در ادامه می خوانیم:
روز گذشته با نوشته هایی سراسر تهمت و افترا، عجیب و سرشار از توهم دکتر مصطفی آزمایش که خویشتن را مسئول روابط عمومی "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران" و به زبانی دیگر "نماینده دراویش گنابادی در فرانسه" معرفی می کند مواجه شدم (البته این اولین انجمن از این دست نیست که منبع درآمد آن "حقوق بشر" می باشد بلکه صدها انجمن پوششی متعلق به این و آن جریان سیاسی غیرمستقل و عمدتاً وابسته به سرویس های امنیتی بیگانه با نام های فریبنده در فرنگ توسط فرقه ها و شخصیت های مختلف اپوزیسیون نما تشکیل شده که از میمنت این انجمن ها درآمد کسب کرده و یا به شهرت دست می یابند).

با توجه به اینکه ایشان بدون شناخت (= معرفت) لازم و صرفاً به خاطر نوشتن یک مقاله مرا اینگونه مورد هجوم ناشیانه قرار داده اند، لازم دیدم چه برای آگاهی هموطنان و چه برای شناخت هرچه بیشتر جوانان عزیزی که خود را درویش می خوانند و در دام شعارهای زیبای افراد پر نقش و نگار افتاده اند و چه برای ثبت در تاریخ و نیز برای "یادآوری" آقای مصطفی آزمایش نکاتی را یادآور شوم.

*آقای آزمایش را چندین سال قبل برای اولین بار در صدای آمریکا شناختم در ابتدا این توضیح را می دهم که اینجانب آقای آزمایش را چندین سال قبل (تصور می کنم زمانی که در تیف –بازداشتگاه نیروهای آمریکایی در عراق- بودم) برای اولین بار در صدای آمریکا شناختم که در مورد اسلام گفتگو می کرد و برخی از سخنان ایشان در دلم نشسته بود. به همین علت تا مدت ها بعد که بیشتر با هویت و محتوای فکری ایشان آشنا شدم، مورد احترام من قرار داشتند. آن زمان تصور نمی کردم که آقای مصطفی آزمایش شخصیتی فرقه گرا باشند و از وی یک چهره آزادمنش در ذهنم متصور بود. در هرحال با توجه به آشنایی وسیع و عمیق که طی ده ها سال حضور در کنار مجاهدین، از فرقه ها و ویژگی های آنان داشتم، در یکی دو سال اخیر متوجه خصلت فرقه گرای ایشان شده و با اینحال کماکان برایشان احترام قائل بودم. طی یکی دو سال گذشته با توجه به حوادثی که در ایران رخ می داد و طی آن برخی از دراویش اعتصاب و اعتراض کرده بودند و مشاهده کردم که فرقه رجوی در حال سوء استفاده از این اعتراضات می باشد، مقاله ای روشنگرانه در صفحه شخصی خود در فیسبوک انتشار دادم که لینک آن در زیر آورده شده است. نوشتن این مقاله را وظیفه انسانی خود می دانستم تا تجارب ذیقیمت خود را که برآمده از رنج و خون دهها هزار جوان دیگر بود، برای نسل جوان بیان کنم تا مراقب کسانی که آنان را به سمت "کیش شخصیت پرستی" و "فرقه گرایی" می کشانند باشند و مثل هزاران تن از اعضای مجاهدین که قربانی قدرت طلبی رجوی شدند با سرنوشت خود بازی نکنند. تا جایی که مطلع بودم جز یکی دو سایت و وبلاگ این مقاله را انتشار ندادند و اینجانب نیز پیگیر آن نبودم و تقریباً به فراموشی سپردم چون وظیفه خود را به انجام رسانیده بودم. *لینک متن مقاله در صوفیه نت همانطور که در متن مقاله قابل دیدن می باشد آنچه مطرح کرده ام نه توهین به کسی است و نه سیاه نمایی از این و آن دستگاه فکری، بلکه ضمن احترام به عقاید دگراندیشان، به نقاط ضعف و قوت تاریخی دراویش پرداخته ام و علت آن هم عشق و علاقه ای است که (به صورت خانوادگی و سنتی) از نوجوانی به دراویش داشته ام. طبیعی است که با ذکر خاطرات خودم و با رعایت انصاف، حق دارم هر شخصیت و جریانی را نقد کرده و انتقادات خود را به آن بیان کنم و این عین پایبندی به دمکراسی و آزادی بیان و عقیده است. لذا در بیان مطلب به موضوعی پرداختم که مربوط به یک درخواست کمک از آقای مصطفی آزمایش می شد و ارتباط مستقیم هم داشت به مسئله "حقوق بشر" و همچنین به موضوع اصلی بحث که همانا "فرقه گرایی" و سوء استفاده از واژه "حقوق بشر" و سوء استفاده از "صداقت جوانان این مرز و بوم" توسط مدعیان دمکراسی و حقوق بشر است. در هفته های اخیر برای چند روزی در فیسبوک حضور نداشتم و دو روز قبل که به صفحه خودم در فیسبوک مراجعه کردم با یک پیام خصوصی از یک هموطن مواجه شدم که ضمن تشکر از پذیرش دوستی لینک های مقاله های زیر را نیز برایم ارسال نموده بود در این رابطه که جناب دکتر آزمایش، مرا –حامد صرافپور- مورد حملات لفظی قرار داده است. من برای آگاهی هموطنان علاوه بر لینک بالا که مربوط به مقاله خودم می شود، دو لینک زیر مربوط به ایشان را نیز جهت قضاوت در دسترس قرار می دهم تا بهتر بتوان واقعیت ها را بیان نمود. همانطور که مشاهده می فرمایید ایشان بدون اینکه مرا بشناسد و بدون اینکه سوآلی از من کرده باشد و بدون اینکه حداقل پیگیری کند که آیا از انتشار مقاله ام در برخی سایتها مطلع هستم یا خیر، با زبانی آتشین که ناشی از دستگاه بشدت بسته و فرقه گرای ایشان می باشد، مرا مورد هجمه قرار داده و انواع تهمت ها و افترائات را نثار اینجانب نموده است: ملاحظه می فرمایید که ایشان به عنوان یک "درویش!" چگونه خلق و خوی "علی گونه" و فروتنانه خویش را به نمایش گذاشته، و چگونه به عنوان یک عضو انجمن "پاسداشت حقوق بشر!" به حقوق "شخصی و حیثیتی" دیگران نگاه انداخته و یک دگراندیش را محترم شناخته و بدون قاضی به دادگاه رفته و منتقد خود را پایکوب تهمت و افتراهای یکسویه خویش کرده است، و چگونه تا حد امکان سایت و وبلاگ خویش را لبریز "عشق و عرفان" علی گونه و صوفی منشانه خویش نموده است؟... نوشته های دکتر آزمایش دقیقاً مرا به یاد حملات رسانه ای فرقه رجوی انداخت و براستی که چقدر فرقه ها به هم شبیه هستند و چقدر نحوه ی حملات آنان با هم مشابه است همانطور که نحوه ی رهبر پرستی آنان یکی است با توجه به آنچه به صورت خلاصه شرح دادم و با توجه به مقاله های لینک داده شده که در تصاویر نیز تا حدی قابل رؤیت است، چند نکته را خطاب به ایشان ذکر می کنم تا هموطنان عزیز و بخصوص جوانان درویش عزیز متوجه شوند وقتی امثال من از خطرات و تهدیدات فرقه ها و سران ریاکار آن سخن می گوییم نه ناشی از یک کینه و نفرت فردی، که دقیقاً برآمده از یک تجارب خونبار و سخت و سوزاننده است. افرادی که به اسم "حقوق بشر و دمکراسی" به کسب درآمد مشغول هستند و منادی "آزادی بیان" و "دگراندیش پذیری" شده اند، اگر در بهترین حالت مواجب بگیر سازمان های امنیتی بیگانه نباشند، عملاً در اوج حرص قدرت طلبی و شهرت طلبی بسر برده و جز به خود نمی اندیشند و تنها چیزی که برایشان ارزش ندارد جان جوانانی است که در راه قدرت طلبی آنان نثار شده و به هدر می رود. علت هراس اینگونه افراد از آگاهی بخشی جوانان نیز همین است که با انواع اتهامات بتوانند رابطه بین شخص آگاهی دهنده با جوانان در دام افتاده را قطع کنند. اینگونه نوشته ها و هجمه ها برای من ناآشنا نیست، برای همه جداشدگان از فرقه رجوی جملاتی آشناست. به نوشته های رجوی علیه جداشدگان منتقد خویش نگاه کنید، سراسر فحش و ناسزا و تهمت است و هرکجا نتوانند تهدید کنند با توهین و تهمت طرف مقابل را از میدان به در می کنند تا صدای آنان به گوش اعضاء نرسد. نوشته های دکتر آزمایش دقیقاً مرا به یاد حملات رسانه ای فرقه رجوی انداخت و براستی که چقدر فرقه ها به هم شبیه هستند و چقدر نحوه ی حملات آنان با هم مشابه است همانطور که نحوه ی رهبر پرستی آنان یکی است... و همانطور که پاسخ هر انتقادی را با تهدید و توهین و افترا می دهند. از حاشیه درمی گذرم و به نکاتی که به نظرم قابل ذکر می آید می پردازم. ابتدا بخشی از متن مقاله ای را می آورم که ایشان در سایت منتشر نموده است: (((یکی از "کادرهای دوره دیده اطلاعاتی" که در سالهای گذشته بارها درصددِ نفوذِ ناکام به "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران" -به قصد سمپاشی و متلاشی کردن این "مجموعه فعال حقوق بشری و حقوق شهروندی"- بود ، اخیراً با بی احتیاطی و ناشیگری زائدالوصف پرده از طرح های "نوظهورِ" یک سالِ اخیرِ "نهادهای اطلاعاتی رژیم" به کنار زده است. این "عنصر دوره دیده اطلاعاتی" بیان میکند که چگونه در لباس یک امدادخواه "حقوق بشری" سعی زیادی برای برقراری تماس با "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر "داشته و جواب مورد انتظاری دریافت نکرده است.... این "کادر دوره دیده اطلاعاتی" به ادعای خودش ابتدا برای مدتی به تشکیلات مربوط به "مجاهدین در عراق " نفوذکرده بود و سپس با فاصله گرفتن از آنها، قصد نفوذ در دراویش را داشت و بعد از آن مامور به برقراری ارتباط با "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران" شد، گه نهایتاً در این مسیر با ناکامی روبرو گردید. وی با نگارش یک مقاله طولانی و به شدت مهندسی شده به نحوی زیرکانه میکوشد تا از " مکتب درویشی" تمجید نماید اما در همان حال، با انتقاد از "مناسباتِ درویشی"، این مکتب را به عنوان یک "فرقه بالقوه خطرناک مبتنی بر کیش شخصیت" معرفی نماید !! و سپس با طرح مواضع ناصحانه، از اشخاص مختلف بخواهد که جذب هیچ فرقه ای نشوند و نسبت به خطرات فرقه گرایی آگاه باشند و بخصوص از دراویش نیز حذر کنند. نوشته این "کادر دوره دیده اطلاعاتی" از یک طرف خبر از حساسیت بسیار زیاد "ارگانهای امنیتی رژیم" نسبت به فعالیتهای شبانروزی "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران" در عرصه های بین المللی بخصوص سازمان ملل و پارلمان اروپا و "سازمان عفو بین الملل" و سایر نهادهای مستقل حقوق بشری میدهد، و از سوی دیگر از راه و روش جدید مورد استفاده "سیستمهای ضدِ اطلاعاتی رژیم" برای خنثی سازی فعالیت های "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران" پرده برمیدارد که با روشهای متداول در دوران محمود احمدی نژاد تفاوت های بسیار زیادی پیدا کرده است.))) در همین چند پاراگراف چندین دروغ بشدت مفتضح ارائه و همچنین چند نکته قابل توجه نیز مطرح شده است که به آنها می پردازم: مطرح کردن نام این انجمن به عنوان انجمنی که جمهوری اسلامی (آنهم از طریق یک کادر قدیمی فرقه رجوی) قصد نفوذ در آن را داشته، نشانگر نیاز مفرط شما برای مطرح شدن است یکم: آقای مصطفی آزمایش به شکلی کاملاً ناشیانه که ناشی از لو رفتن چهره اصلی ایشان که با نقاب "حقوق بشر" پوشیده شده است می باشد، ادعا کرده که اینجانب (حامد صرافپور) یک "کادر دوره دیده اطلاعاتی" می باشم که "بارها در صدد نفوذ به انجمن پاسداشت حقوق بشر" بوده ام و "سعی زیادی برای برقراری تماس" با انجمن ذکر شده داشته ام. البته ایشان ظاهراً یادش رفته که من یک عضو قدیمی فرقه رجوی بوده ام که از 14 سالگی تا 43 سالگی در رابطه با این فرقه فعالیت داشته و 22 سال از عمرم در عراق طی شده است و بعد از آن هم چندین سال در فرانسه و زیر نظر سازمان امنیت فرانسه قرار داشته ام. به این ترتیب نه فرصت شرکت در کلاس های آموزشی وزارت اطلاعات داشته ام و نه جمهوری اسلامی در فرانسه چنین کلاس هایی برگزار می کند. ضمن اینکه بنده از اساس نه با چنین انجمن بی مسمایی (پاسداشت از حقوق بشر در ایران!) آشنایی داشته و نه آنرا به رسمیت می شناسم. فرقه رجوی صدها انجمن مهم تر از این نمونه را در کشورهای مختلف دارد که هیچ ارزش معنوی و مادی و سیاسی بر آن متصور نیست چه رسد به این انجمن که شما نمایندگی می کنید. بزرگنمایی کردن و مطرح کردن نام این انجمن به عنوان انجمنی که جمهوری اسلامی (آنهم از طریق یک کادر قدیمی فرقه رجوی) قصد نفوذ در آن را داشته، نشانگر نیاز مفرط شما برای مطرح شدن است و بس: «ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود می بری و زحمت ما می داری» فرقه ها تلاش مفرط دارند که جداشدگان منتقد خویش را از اساس مطرح نکنند و در صورت مطرح شدن، آنان را نفوذی نامیده و یا از اساس عضویت آنان را در فرقه خود انکار کنند، علت این است که افشاگری اینگونه منتقدین که دهها سال از عمر خویش را در فرقه گذرانیده اند، ضربه سخت و جبران ناپذیری به اعتبار و مشروعیت سیاسی-اجتماعی آنها وارد می کند. دوم: ایشان مدعی شده که بنده ابتدا به "تشکیلات مجاهدین در عراق نفوذ!" کرده و سپس با فاصله گرفتن از آنها قصد "نفوذ در تشکل دراویش!" را داشته ام و آنگاه قصد "ارتباط با انجمن پاسداشت حقوق بشر!" به سرم زده است!!!. البته اینگونه سخنان بی اساس و خنده دار جز از کسانی که "توهم خود بزرگ بینی" دارند شنیده نمی شود، اما چه باید گفت؟ ایشان هم اگر اینگونه فکت ها را از خود ارائه ندهد چگونه می تواند "اعتبار" پیدا کند؟ سخن ایشان حتی سران فرقه مجاهدین را هم به خنده می اندازد چون مسعود و مریم رجوی هم عضویت 25 ساله مرا در فرقه خویش نفی نکرده اند (با اینکه بسیار نیازمند این انکار بوده باشند)، اما جناب آزمایش یکشبه مرا نفوذی در فرقه رجوی کرد و یکشبه هم مرا متهم نفوذ ناکام در فرقه خویش نمود تا اعتبار انجمن ساختگی خودش را (که هنوز مشخص نیست آبشخور آن از کجاست) بالا ببرد. واضح است که چرا سران فرقه ها تلاش مفرط دارند که جداشدگان منتقد خویش را از اساس مطرح نکنند و در صورت مطرح شدن، آنان را نفوذی نامیده و یا از اساس عضویت آنان را در فرقه خود انکار کنند، علت این است که افشاگری اینگونه منتقدین که دهها سال از عمر خویش را در فرقه گذرانیده اند، ضربه سخت و جبران ناپذیری به اعتبار و مشروعیت سیاسی-اجتماعی آنها وارد می کند. برای اینگونه افراد هیچ مهم نیست که "دیگران" و "رقبا" هر روز به آنان حمله کنند و زیر ضرب قرار دهند چون چنین حملاتی آنان را بیشتر اعتبار می دهد، اما وای به روزی که یک جداشده از فرقه لب به نقد بگشاید، آن زمان است که سیل تهمت و افترائات به سوی منتقد روانه می شود و همزمان تهدیدها نیز شروع شده و عضو سابق فرقه آماج صدها اتهام قرار می گیرد و در نهایت هم عضویت وی در هر تشکلی انکار می گردد. این شیوه کار همه فرقه های خطرناک و بسته است و مختص به ایران هم نیست. آقای آزمایش نیز کاریکاتوری از فرقه های بزرگتر است و لاجرم همچون مسعود رجوی، منتقد خویش را زیر ضرب اتهام برده و تلاش می کند هویت طرف مقابل را انکار کند و او را نفوذی جلوه دهد. این ها همه در حالی است که اینجانب تنها چند جمله تجارب خود را نوشته ام و نقدی نه چندان مهم هم از ایشان کرده ام. توجه داشته باشید که اگر چنین افرادی در قدرت قرار بگیرند چه جنایت هایی از "انجمن پاسداشت حقوق بشر" آنان بیرون خواهد زد. اینجانب به هیچ عنوان با "مسئول روابط عمومی انجمن پاسداشت حقوق بشر در ایران!" تماس حاصل نکرده و اساساً در آن زمان چنین انجمنی را نمی شناختم سوم: اما واقعیت چیست که ایشان اینگونه از ابراز آن وحشت دارد؟ پیش از هرچیز یادآوری می کنم که "دروغگو از قضا کم حافظه هم می شود" و لذا به آگاهی می رسانم برخلاف ادعای مصطفی آزمایش، اینجانب به هیچ عنوان با "مسئول روابط عمومی انجمن پاسداشت حقوق بشر در ایران!" تماس حاصل نکرده و اساساً در آن زمان چنین انجمنی را نمی شناختم و ایشان با مغلطه کاری که شیوه همه سران فرقه ها می باشد تلاش کرده با این جملات اصل قضیه را به حاشیه بکشاند. خوشبختانه بسیاری از دوستان فیسبوک اینجانب کاملاً در جریان هستند که حدود 4 سال پیش مشکل جدی برایم پیش آمد و در پاریس همان مقدار پولی که داشتم را از دست دادم (از کیفم دزدیده شد) و لذا در شرایط سختی که قرار گرفته بودم در شبکه اجتماعی فیسبوک و در فضای حقیقی از دوستانی که می شناختم درخواست کمک کردم. آن زمان مشکلات قانونی و حقوقی من همچنان حل نشده بود و شماره حساب بانکی هم نداشتم. آنگاه که چندین نفر از دوستان فیسبوک من که همچنان در دسترس هستند (از جمله استاد گرامی تورج.پ و هنرمند عزیز حسین.ر از آلمان و سوئد) و علاوه بر آن تنی چند از آشنایان و خانواده از آمریکا و انگلیس از من شماره حساب بانکی خواستند تا برایم پول واریز کنند، دچار مشکل دیگری برای دریافت کمک شدم که خود در آن شرایط دشوار معضل خاص خود را داشت... در هر حال این معضل را هم با دوستان مطرح کردم تا اینکه "خانم طاهره.صاد" از سوئد (دوست فیسبوکی اینجانب) یک آدرس ایمیل برایم فرستاد و گفت متعلق به آقایی به اسم دکتر مصطفی آزمایش در پاریس است که مسائل حقوق بشری را دنبال می کند و شاید بتواند در این زمینه به شما کمک کند. وقتی اسم ایشان را شنیدم متوجه شدم که آقای آزمایش همان کسی است که قبلاً در صدای آمریکا با وی آشنا شده بودم و از آنجا که ایشان در کلام خود بسیار با واژه های قرآن، دیوان حافظ و حقوق بشر بازی می کرد، از طریق همان ایمیل شخصی نامه ای کوتاه به ایشان نوشته و ضمن معرفی خودم، معضل خود را شرح داده و به ایشان گفتم اگر برایتان مقدور است با توجه به مشکلی که به آن برخورده ام یک شماره حساب بدهید تا دوستان و خانواده برایم پول به حساب شما بفرستند و بعد شما به من بدهید (اینکار یک اعتماد به ایشان بود در یک شرایط سخت)... به هرحال جناب آزمایش روز بعد به من این جواب را داد که به دلیل مشغله زیادی که دارد و نمی تواند به این مسئله رسیدگی کند و بهتر است از طریق دیگری دنبال شود... بعد از این قضیه به دوستان دیگری هم مراجعه کردم که همگی گواه بر این واقعیت هستند. نهایتاً ناچار شدم از طریق "وسترن اونیون" اقدام کنم و برای دریافت پول از وسترن اونیون هم سه تن از دوستان طی سه مرحله کمک کردند که در حال حاضر نیز چه در پاریس و چه در فیسبوک حضور دارند و دوستانی هم که برایم پول فرستادند نیز در فیسبوک در لیست اینجانب حضور دارند... و گواه دیگر هم جناب آقای دکتر بنی صدر می باشند که وقتی مشکل خویش را با ایشان مطرح کردم پاسخ منفی نداده و در حد مقدورات خویش به اینجانب کمک رسانیدند که همچنان از ایشان سپاسگزار هستم و بدین ترتیب آقای بنی صدر هم در جریان این مشکل بودند و چیزی نیست که قابل کتمان از طرف اشخاص متوهمی چون جناب آزمایش باشد... تا کور شود هرکه در او غش باشد... چنانکه ملاحظه می کنید ایشان در مقاله فوق به دروغ مدعی شده که من با مسئول روابط خارجی انجمن تماس گرفته ام و به دروغ ادعا کرده که جوابی هم به من داده نشده است. در حالی که من در آن زمان نه انجمنی را می شناختم که ایشان نماینده آن بود و نه با نماینده آن انجمن تماس گرفته بودم بلکه با ایمیل شخصی ایشان تماس گرفته و به عنوان یک هموطن (آنهم مدعی حقوق بشر، با خصلت علی گونه و با خوی عارفانه خواجه حافظ!) درخواست یک کمک معنوی-فکری کرده بودم. و البته ایشان هم پاسخ لازم را فرستادند و اینطور نیست که جواب داده نشده باشد... در ادامه، بخشی از مقاله دوم ایشان را هم مطرح می کنم تا هموطنان عزیز و بخصوص جوانان درویش بخوبی درونمایه اینگونه رهبران خویش را بشناسند که تا چه حد در تزویر و ریا مشغول فریب دیگران هستند و برای خویشتن دکان حقوق بشری باز کرده اند. همان کاری که رهبران سابق اینجانب نیز امروز به آن مشغول شده اند و چهره جنایتکار و خیانتکار خود را با آن می شویند. این مقاله با عنوان «موج حملات سایتهای زنجیره ای بیچاره تکفیری بر علیه "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران"» نوشته شده است: (((...شخصی با نام "حامد صراف پور" مقاله ای نوشته، و برای درج همراه با عکس و تفصیلات در اختیار سایت تکفیری بیچاره موسوم به "صوفیه نت" قرار داده، و این به اصطلاح "پایگاه نقد (!!) و بررسی (!!) تخصصی (!!) فرقه های صوفیه" در تاریخ پنجشنبه هفده مهر نود و سه آن را زیر عنوان "خاطرات یک عضو سابق سازمان مجاهدین خلق ایران" درباره "ارتباط سازمان منافقین با دراویش بدون روتوش" منتشر نموده، و بعد در همان روز پنجشنبه به طور تصادفی و اتفاقی، مجموعه ای از سایتهای تکفیری بیچاره زنجیره ای دیگر نیز همان مقاله را به طور کامل و آکبند با همه آن عکسها و تفصیلات منتشر کرده اند. جَلَّ الخالق! حامد صراف پور به استناد متن نوشته خودش هم اکنون مدتهاست که ساکن پاریس است. بازهم با استناد به نوشته خودش- یکبار دو سال قبل در پاریس- به عنوان یک امدادخواه با "انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر" و مسئول روابط عمومی آن - قصد برقراری ارتباط داشته؛ او حتی گله مند است که چرا به او پاسخی داده نشده است! با این حال حامد صرافپور به این نکته حیرت انگیز پاسخ نمیدهد که از چه راهی مقاله ای که او به عنوان "نصیحت گری" خطاب به "دراویش" در پاریس نوشته، ناگهان از زنجیرهء سایتهای جورواجورِ وابسته به نهادهای "ضداطلاعاتی - امنیتی- مطبوعاتی" در قم و مشهد و تهران وسایر شهرهای داخل کشور سر در آورده است؟! این دیگر چه آش شله قلمکاری است؟! نباید از یاد برد که هریک از این سایتهای نامبرده شده در سطور فوق وابسته به یک نهاد"ضد اطلاعاتی- ضد امنیتی- مطبوعاتی" ویژه و مستقل از سایر نهادها است. مثلا سایت تکفیری بیچاره موسوم به " فرقه نیوز " وابسته به انجمن موسوم به "رهپویان هدایت" در خراسان است، در حالی که سایت تکفیری بیچاره موسوم به "ادیان نیوز" متعلق به مرکز موسوم به "موسسه ادیان و فرق و مذاهب" در قم میباشد، و هریک از این مراکز و موسسات به طور موازی و گهگاه در رقابت با یگدیگر به اداره اطلاعات مربوط به وزارت اطلاعات یا دایره اطلاعات وابسته به بسیج یا وابسته به سپاه پاسداران مرتبط و وابسته اند! این چگونه است که "اندرزنامه" آقای حامد صراف پور مقیم پاریس را همه این سایتهای تکفیری بیچاره، عموم ادارات فرق و ادیان و مذاهب در قم و تهران و خراسان و ... سایر نقاط کشور منتشر کرده اند؟! بگذریم. اساس بحث این مقاله "بدون روتوش" براین نکته قرار دارد که اگرچه "سازمان مجاهدین خلق ایران" و "مکتب درویشی" دارای دو ایدئولوژی متفاوت و متباین هستند، با این همه، هر دو بلحاظ مناسبات درونی، به هم شباهت دارند چرا که هردو بر پایه روابط فرقه ای شکل گرفته اند ودر درون چهارچوب چنین روابطی پیروان و هواداران هر دو جمعیت فوق الذکر، هم در سازمان مجاهدین و هم در طریقت درویشی، بازیچه مطامع رهبران و سرکردگان این فرقه ها هستند،.. و پیام مقاله نویس برای دراویش آن است که بخود بیایند و همان طور که پاپ رهبرکلیسای کاتولیک جهان مناسبات کهنه کلیسایی را کنار گذاشته و مناسبات قرن بیست و یکمی را پذیرا شده، آنها هم دست از درویشی بردارند و به مناسبات قرن بیست و یکمی توجه نمایند! ! پیدا کنید مساحت پرتقال فروش را!!))) چرا باید یک مدعی حقوق بشر در خارجه زندگی راحت داشته باشد و از منابع مختلف نامعلوم کمک مالی دریافت کند و هزینه شهرت و مال اندوزی خویش نماید و پیروان و همفکران خویش در داخل کشور را به اعتصاب غذا و خشونت و پایداری!!! فرا بخواند چهارم: همانطور که در متن مقاله دیده می شود، آقای آزمایش به خود زحمت نداده که کوچکترین پیگیری از این قضیه داشته باشد و به محض خواندن مقاله اینجانب، سیل اتهامات برآمده از "خلق کارآگاهی" خویش را نثار کرده و آسمان و ریسمان را به هم بافته تا منتقد خویش را "رسوا" سازد غافل از اینکه «گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن/ شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت»... خوشبختانه پیام شخصی هموطنی که مقاله مرا بدون اینکه مطلع باشم انتشار داده است همچنان موجود است و سندی است بر دروغ های شخصیتی که خود را مدافع حقوق بشر و پیروی خلق و خوی مولا علی و خواجه حافظ می خواند. براستی چه کسانی نام زیبای علی و حافظ را به ریا و دغل می آلایند؟ آیا عزیزان جوان درویش نباید همچون اعضا و هواداران فرقه رجوی بیشتر از این بیندیشند و رهبران خویش را مورد سوآل قرار دهند که چرا اینهمه دروغ و دغل به هم می بافند و چرا جواب یک نقد را با سیل اتهامات پاسخ می دهند و چرا باید یک مدعی حقوق بشر در خارجه زندگی راحت داشته باشد و از منابع مختلف نامعلوم کمک مالی دریافت کند و هزینه شهرت و مال اندوزی خویش نماید و پیروان و همفکران خویش در داخل کشور را به اعتصاب غذا و خشونت و پایداری!!! فرا بخواند و با جان آنان برای به قدرت رسیدن خود بازی کند؟ از آقای آزمایش سوآل می کنم که تفاوت شما با سران فرقه مجاهدین چیست؟ در پایان از آقای آزمایش سوآل می کنم که تفاوت شما با سران فرقه مجاهدین چیست؟ مریم رجوی هم خود را مدافع حقوق بشر و دمکراسی می خواند و در عین سیر و سیاحت، خوشگذرانی و سورچرانی از مردم ایران می خواهد که قیام کنند و کشته شوند تا ایشان به قدرت برسد و همزمان نیروهای خویش را در عراق و ایران به کشتن می دهد و بخاطر حفظ جان خود به خودکشی و خودسوزی وادار می کند. وقتی دستبوسی هم از نظر حافظ خطاست شما با چه استدلالی پابوسی یک شخص را در قرن 21 مشروع جلوه می دهید؟ آقای آزمایش! شما چند روز قبل در صدای آمریکا مدعی شدید که پابوسی رهبر فرقه یک امر شخصی و عرفانی است و برای آن از اشعار حافظ و سعدی و مولانا مثال هایی بی ارتباط آوردید... اینگونه رمل و اصطرلاب به هم بافتن و نام بزرگان عارف را آلودن نمی تواند در قرن 21 پاسخگوی سوآلات و ابهامات جوانان باشد. حضرت حافظ می فرماید: مبوس جز لب ساقی و جام می/ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن از نظر مسعود رجوی سجده کردن جلوی مریم قجر و خودش یک کار ایدئولوژیک و مشروع به حساب می آمد وقتی دستبوسی هم از نظر حافظ خطاست شما با چه استدلالی پابوسی یک شخص را در قرن 21 مشروع جلوه می دهید؟ در اوایل دهه 70 در یک نشست عمومی مسعود رجوی در اشرف، یک مجاهد بلند شد و در داخل سالن اجتماعات جلوی مریم رجوی سجده کرد و زمین را بوسید، در ابتدا مریم ایراد گرفت ولی مسعود رجوی بلافاصله با قاطعیت اعلام کرد که هیچ اشکالی ندارد و او کار درستی می کند. از نظر مسعود رجوی سجده کردن جلوی مریم قجر و خودش یک کار ایدئولوژیک و مشروع به حساب می آمد. رجوی هم دقیقاً مثل شما می اندیشید. بفرمایید تفاوت شما کجاست؟ چه کسی سجده جلوی غیرخدا را مشروع کرده که شما ادعای آنرا دارید؟ این چه خرافاتی است که یک "دکتر" با ادعای "حقوق بشر" بدان می پردازد؟ جناب آزمایش، عشق ورزیدن و دوست داشتن متفاوت است با کیش شخصیت پرستی. مسعود رجوی یکشبه مستبد و خودپرست نشد. دست از عوام فریبی بردارید. سجده جز در پیشگاه کسی که حضور "مادی" ندارد حکم شرک دارد و سرآغاز انحراف و انواع مفاسد و جنایات است. مسعود رجوی به همین شکل بود که به خود اجازه داد گام به گام همه زنان جهان را متعلق به خود دانسته و از اعضای خویش بخواهد که زنان خود را طلاق داده و به ازدواج ایشان درآورند. این ویژگی همه فرقه هاست با این تفاوت که یک فرقه موفق می شود با کمک استخبارات عراق، عربستان، موساد و سیا به قدرت نسبی برسد و آشکار و پنهان هر جنایتی را انجام دهد و یک فرقه دیگر ممکن است هنوز زمینه لازم برایش فراهم نشده باشد که دست به جنایت و کشتار مخالفان و دگراندیشان بزند. اما شیوه ی کار شما نشانگر این واقعیت تلخ است که آمادگی سرکوب و کشتار مخالف و منتقد را دارید، همانطور که رجوی هم ابتدا در برخوردها و بعدها در عمل اثبات کرد که از هر دیکتاتوری خونخوارتر خواهد بود چرا که خود را متصل به خدا و حلقه وصل خلق و خدا می داند. واژه "مجاهد" نیز واژه ای معنادار و پرمحتواست ولی در طول زمان به لجن کشیده شده/ اجازه ندهید واژه "درویش" نیز از معنای اصلی خود خارج شده و چند دهه بعد منفور عام و خاص گردد در پایان باز هم دوستانه و برادرانه از همه عزیزان درویش می خواهم که بیشتر فکر کنند و اینگونه رهبران خویش را بهتر بشناسند. درویش یک واژه ارزشمند است همانطور که واژه "مجاهد" نیز واژه ای معنادار و پرمحتواست ولی در طول زمان به لجن کشیده شده چرا که هر جنایتکاری نام خود را "مجاهد" گذاشته و به کشتار خلق خدا مشغول شده است. از مجاهدین افغان گرفته تا مجاهدین طالب و القاعده و امروز هم داعش و رجوی... اجازه ندهید واژه "درویش" نیز از معنای اصلی خود خارج شده و چند دهه بعد منفور عام و خاص گردد. برای هر ایرانی امروز نام درویش ارزشمند است چون محتوای خاص خود را دارد. چون از اساس برای هدفی ارزشمند که همانا نشر "خلق و خوی علی، ساده زیستی، یکرنگی" و نفی "رنگ و ریا و تزویر و ظلم" بود بوجود آمدند. اما امروز گروهی سودجو در پی آن هستند تا با کمک های مالی سازمان های امنیتی دول استعمارگر سابق، با سوء استفاده از نام دراویش و بازی با جان جوانان این مرز و بوم، برای خود ثروت و مکنت و شهرت دست و پا کنند. آنها دلشان برای شما عزیزان نسوخته است. ما جداشدگان از فرقه رجوی بخوبی تجارب لازم را کسب کرده ایم و براحتی قادر به شناخت هر دستگاه فرقه گرا ولو خود را در پس انواع شکلک های حقوق بشری و دمکراتیک پنهان کند هستیم. اینها تجارب خونینی است که مطرح می کنیم و بخاطر همین تجربه به ظاهر کمرنگ دهها هزار جوان ایرانی کشته شده اند. پس بسیار با ارزش است. مراقب باشید و با هوشیاری قدم بردارید و در دام شعارهای پر زرق و برق افرادی که برای چنین بازیهایی آموزش دیده اند نیفتید. با امید به آگاهی روز افزون مردمان همه کشورها و با امید به رسیدن روزهایی بهتر برای همه ایرانیان و با امید به پیشرفت و سعادت کشورمان
حامد صرافپور 16 اکتبر 2014 

۲ نظر:

  1. مولا علی (علیه السلام) می فرمایند که حرف حق حتی در قلب منافق هم باشد باید پذیرفت و به دنبال آن بود
    ما دراویش این جواب شما را نمی پذیریم که صوفی نت منتشر کرده پس ...

    امروز با جمله در بالای این سایت برخوردم: "عرفان آری تصوف نه"
    نمی دانم چه بگویم بیشتر از این

    پاسخحذف
  2. راستی چرا جمله "عرفان آری تصوف نه" از لوگوی سایت حذف کرده این؟

    پاسخحذف