اظهارات محمدنوریزاد درباره وقایع اخیر در تهران و سرکوب دراویش صلح جو


آنچه در این دو روز و در این سالیان بر خانواده دراویش جاری شده قصه ی بسیار تلخی است. نگاه و نظر شما چیست؟

دراویش ما جزو درست کار ترین، بی آزارترین و پاک دست ترین مردمان ایرانند. مردمانی دوست داشتنی، خیّر، هر جا بتوانند بیمارستان، دبیرستان، مدرسه و غیره ساخته اند و بر خلاف جمهوری اسلامی با یک فرمانده خشن و داعشی سپاه، اصلا هم در پی جمع کرن جمعیت نیسند. تیتر یک کیهان از قول فرمانده سپاه نوشته بود که جمهوری اسلامی وظیفه اش فرابردن انقلاب اسلامی در سطح جهان است. انقلاب اسلامی ا که در داخل در گِل مانده، در خارج از مرزها چه حرفی برای گفتن دارد؟ دراویش ایران هم در کنار همه ی اقلیت ها مثل مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان، بهائی ها، کمونیست ها، واقعا جزو مردمان آرام، بی حاشیه، بی زحمت، و دوست داشتنی اند. منتها انزجاری از جفا و تشیع مسلمانان و آخوند ها و آیت الله های شیعه پیدا کرده اند، تشیعی که بی دلیل می گیرد، می کشد، زندانی می کند، غارت می کند، مصادره می کند، بی دلیل فضا را تنگ می کند، بی دلیل با چهره عبوس به این و آن می نگرد.

تشیعی که از گلوی آیت الله ها بیرون می آید، یک تشیع نفرت انگیز است . اینجاست که جوان ما خروج می کند و به پنجره های پیش رویش، که می تواند مسیحیت باشد، یا دراویش باشند و .. گرایش پیدا می کند. اینکه رهبر رسما در نماز جمعه به کلیساهای خانگی اشاره می کند، نشانه همین گرایش جوانان است و این گرایش در طول تاریخ ما بی سابقه و بی نظیر بوده و این به این دلیل است که جوان در این سو، چیزی جز عربده های پوک و عبوس و میان تهی که سینه سپر کرده که "من شیعه هستم"، چیزی نمی بیند.
خوب این شیعه و آیت الله های شیعه برای جامعه خود جز ایجاد دخمه های مخوف فکری و تنگناهای "حرام است حرام است" و "جایز نیست جایز نیست" چه کارکرد دیگری داشته اند؟ چه افق روشنی برای این جوان گشوده اند؟ حال، دراویش ما که جزو بی آزارترین و خیّرترین و انسان ترین مردمان هستند، توسط آیت الله ها در قم تحمل نشدند و جمعیتی از داعشی ها و اوباش و اراذل با حمایت اطلاعات ریختند و حسینیه دراویش را با لودر با خاک یکسان کردند. خوب این دراویش به هر جا که می توانستند اعتراض کردند. جمعیتی از این دراویش را گرفتد و یک به یک به زندان بردند و مورد گستاخی قرار دادند و سبیل آنها را تراشیدند. اصلا یارسانی ها که انسان های پاکی هستند و در جنگ هم زحمت کشیدند و شهید داده اند هم مورد آسیب قرار گرفته اند. الان وقتی برای گرفتن گواهینامه یا استخدام مراجعه می کنند، اول باید سبیل خود را بزنند. خوب مثل آن آیت اللهی که نمونه و شاخصه ی آیت اللهی اش ریش بلندش است، شاخصه درویشی اینها هم سبیل بلندشان است. اینها را به زندان برده اند.
من الان از همین تریبون، به عنوان یک معترض مدنی، به هموطنان درویش که پرچم آزادگی و انسانیت و ادب و مبارزه ی درست و منطقی را به اهتزاز در آورده اند افتخار می کنم. در حالی که تمام اصلاح طلبان ما و برجستگان و نام آوران سیاسی ما سکوت اختیار کرده اند، اینها با زن و بچه به جلوی دادستانی رفته و می گویند که اگر اشتهایتان برای زندانی کردن سیری ناپذیر هست، بسم الله، این ما و این زن ها و بچه های ما. و این بسیار شکوهمند است و من تعظیم می کنم، تقدیس می کنم، و آفرین می گویم به این همه شعور و آزادگی و حریت و ایمان به راهی که دارند. اینها با زن و بچه رفته اند و می گویند اگر مشتاق زندانی کردن هستید، بفرمایید، این من، این زن و این فرزندانم، زندانی کنید. شما که دوستان ما را گرفته اید و بدون دادگاه و بدون داشتن وکیل آنها را پشت درها چهار سال و پنج سال و شش سال زندانی کرده اید، بفرمایید ما را هم زندانی کنید.
این شیوه، شیوه ی درستی است. اگر اصلاح طلبان می توانستند به این شیوه ورود کنند، بسیاری از معضلات ما حل شده بود. من دیشب دومین قسمت این مستندی که به اسم انقلاب 57 بود دیدم. در هر برنامه حداقل ده، پانزده مصاحبه با شاه بود که با خبرنگار خارجی، خیلی آزادانه و صریح و محکم، و به زبان فرانسوی و انگلیسی انجام می شد. من می گویم آن شاه با همه تبلیغاتی که شما علیه او کردید، که دیکتاتور و فاسد و اهل شقاوت بود، که ما قبول می کنیم، ده ها مصاحبه داشته. من می گویم رهبر ما یک نمونه مثال بیاورد که با یک خبرنگاه به طور مستقل نشسته و به این پرسش پاسخ داده که شما این همه زندنی سیاسی را می خواهید چه کنید؟ چرا تا چند جوان جمع می شوند و حتی دعای کمیل می خوانند،آنها را جمع می کنید و به زندان می برید؟ چرا وقتی یک جوان دانشجو می پرسد من چرا باید ستاره دار باشم، پنج، شش انگ دیگر به او می چسبانید او را به ده سال زندان محکوم می کنید؟ اینها هیچ فرقی با داعش ندارند. من امروز در جلوی زندان اوین قدم می زدم در حالیکه عکس سید ضیاء نبوی در جلوی تن پوش من و عکس سید احمد خاتمی در پشت آن قرار داشت.
یعنی شما ببینید انگار که زیباترین و درستکار ترین انسان های پاک نهاد را از جامعه جمع کرده و به زندان برده اند و شقی ترین آدم های عبوس و بددهن و فحاش را امام جمعه و مدیر و مسئول و نماینده ولی فقیه در فلان جا م وفلان جا کرده اند. خوب جوان رغبتی برای این اسلام و برای این تشیع ندارد و می گریزد. شما وقتی با یک درویش بی پناه چنین می کنید، او را محاصره می کنید و می کشید و زن و بچه اش را داخل ون می کنید و در سطج کلانتری های تهران پخش و پلا می کنید و در کرج رهایشان می کنید، خوب آدم نگاه می کند می بیند که در جهان فهم، تعریف این رفتارها بی شعوری است، بی خردی است، دریدگی است ، دیکتاتوری است. من تاسف می خورم برای رهبری که حرف از خداو پیغمبر و علی می زند، اما عمله های زیر دستش عبوس و بددهن و فحاش هستند، با قاضیان مرعوبی که پنج سال و ده سال برای یک جوان معترض زندان می بُرند.
من امروز در مقابل زندان اوین که قدم می زدم، به همسر آقای عبدالفتاج سلطانی برخوردم که به ملاقات او می رفت. به ایشان گفتم که من بزودی عکس همسر شما را روی تن پوشم قرار می دهد. شما ببینید اینها به دراویش که رحم نمی کنند هیچ، به خودی ها هم رحم نمی کنند. یعنی جمعیتی از مسلمانان شیعه، که آزاده اند، انسانند، خردمندند، و منصفند هم در زندان ها عمرشان تباه می شود. یک نمونه دیگر، آقای عباس امیر انتظام است که با یک انگ جاسوسی، 36 سال او را زندان کردند و این مرد پای حرف خودش ایستاد که اگر شهامت دارید، مرا مستقل و جلوی چشم مردم دادگاهی و ثابت کنید که من جاسوس هستم. . نکردند! پشت درهای بسته زندانی می کنند، حکم می دهند، و ماجراهای خود را جمع و جور می کنند.
علت دارد، و آن اینست که اینها از هر اعتراضی احساس شکنندگی و ریزش و فروپاشی می کنند. من امروز هنگام قدم زدن جلوی اوین، دیدم سی چهل موتورسوار گارد ویژه ضد شورش با تجهیزات به آنجا آمدند تا ببینیند آیا دراویش به آنجا هم می آیند یا نه. و این پس از شنبه، دومین باری بود که من آنها را می دیدم به گمان اینکه دراویش که در مقابل دادستانی رفته اند، مقابل اوین هم می آیند. اینها در مقابل یک سری دراویش بی آزاری که حرف برای گفتن دارند، گارد ضد شورش می آورند. علت اینست که اینها می دانند اگر شما به یک معترض اجازه ی حرف زدند بدهید، باید به دیگری هم بدهید، اگر به یک معترض اجازه ی اعتراض بدهید، باید به دیگری هم بدهید. اگر اجازه ی راهپیمایی به یک جمعیت کارگر دادید، به جمعیت دیگر هم باید بدهید. و اینها می دانندکه شاه این اواخر این کار را کرد، یعنی اجازه ی راهپیمایی در روز عید فطر را داد و اینها آمدند و طومار شاه را در هم پیچیدند. اینها در صورتی که مردم به صحنه بیایند، طومار خود را پیچیده می بینند. آخوندهای ما هیچ دلیلی، هیچ عرضه ای، و هیچ لیاقتی برای برای ماندن در سر کار در ایران ندارند. و بر سر کارند، اختیار دارند، و اختیار با آنهاست.
از میان همه ی آخوندهایی که الان بر سر کارند، یک نفر را مثال بزنید و بگویی که مدیر لایقی است، دانشمند با خردی است. اینها آدم هایی هستند که در نابجا قرار دارند و برای مردم این سرزمین خط و نشان می کشند . این ایست که درویش را و زن و بچه اش را می زنند.
من سخن کلانی دارم، و مختص دراویش نیست. دراویش ما امروز ثابت کردند که یک اقتدارند، که با زن و بچه آمدند، که اگر زندانی دوست دارید، ما زندانی شما. این رویه، رویه ی درستی است. برای اینکه جوان را از زندان می ترسانند. مرد را از زندان و کار و زندگی و معیشت می ترسانند. وقتی ما بر همه ی اینها خط بکشیم و با ساک برویم، دیگر ترسی نخواهیم داست. من امروز با غرور دیدم هشت زن و مرد آمده بودند و عکس چند زندانی را در دست گرفته بودند و به عنوان معترض، با پلیس با آرامش صحبت می کردند. یعنی اگر ترس مردم فرو بریزد و به جایی برسد که جلوی زندان ها و دادستانی را پر کنند، این حاکمیت با همه ی هیاهویش فرو خواهد ریخت. چون شما به مردمی که اسلحه ندارند، و فقط حربه ی سخن دارند، فقط و فقط می توانید شلیک کنید. کسی که به سمت مردم بی آزار و بی گناه شلیک کند، گور خودش را کنده. من می گویم که بزرگترین مشکل امروز ما آخوندها و آیت الله هایی هستند که بدون لیاقت و تخصص و آگاهی، کلیدها و رشته های اداره ی جامعه را در دست دارند و تا زمانی که اینها اختیار دارند، ما به سمت نگون بختی و فلاکت پیش خواهیم رفت.
مصاحبه با شبکه ی تلویزیونیِ "رها" + متن پیاده شده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر