بازتکرار اباطیل غیرمستند و پاسخ داده شده در سایتهای وابسته به دایره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات

آیا هنوز هم حیدر مصلحی  خبر ندارد که چه "دستار برسر" های خبیثی بیت المال را صرف تفرقه انگیزی در جامعه میکنند

این وزیر اطلاعات، اطلاعاتش ناقص است

مزدوران نفوذی که اوباش سابقه دار و شروران شناخته شده با جرائم کیفری در شعبه های مختلف دادگاه های ویژه "روحانیت" هستند آنچه را که سالها قبل سایتهای خبیث ضدصوفی نوشته بودند - و جواب درخور نیز گرفته بودند- ، باز با کمال وقاحت و پررویی در سایتهای جدیدالتاسیس بازنشر  میکنند. البته این تکرار مکررات، نشاندهنده خبث جبلی و ضعف عقلی و دست خالی این شبکهء نفوذی  مزدوران نقب زده در " دایره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات" است وبس. همان شکنجه گران سیاهچالهای تفتیش عقاید دربندهای قرنطینه زندانهای کوچک و بزرگ در گوشه و کنار کشور که مسئول جنایتهای بیشمار درحق "اهل الله" هستند. جماعتی شیطان پرست که قبله شان چاه های خالی و روایتهای جعلی و خوابهای سیاه و اضغاث احلام است. فاعتبروا یااولوا الابصار  اجازه نامه جعلی سلطان محمد (سلطانعلی)

یکی از مسائلی که صوفیه بدان اهمیت زیادی می دهند، مساله اجازه نامه برای قطب است. اما این مساله در طی زمان دستخوش سوء استفاده هایی گردیده تا جایی که به جعل اجازه نامه برای کسب منصب قطبیت انجامیده است.

سلطان علی گنابادی
از مواردی که اقطاب صوفیه توسط آن به جایگاه قطبیت راه می یابند، اجازه نامه قطب قبلی و تایید وی است که عموما بصورت مکتوب  یا حد اقل بصورت شفاهی انجام می گرفته است، اما در این میان افرادی بوده اند که فاقد اجازه نامه یا دارای اجازه نامه جعلی هستند و از جمله این افراد سلطان محمد ملقب به سلطان علیشاه است.
سلطان محمد در سال ۱۲۸۴ ه ق به عتبات سفر می کند و در بازگشت در اصفهان، خدمت پیر خود می رسد و در همان سال فرمان جانشینی او صادر می شود.(۱)
تابنده می نویسد:
به گناباد آمده (بعد از تحصیل حکمت) به امر مادر قبول ازدواج نموده و صبیه حاج ملا علی را تزویج کرد. سپس عازم اصفهان گردید و خدمت مرحوم سعادت علیشاه، تلقین ذکر و فکر یافت و چندی خدمتش بود و بعدا مراجعت نمود و باز مجدد برای زیارت به اصفهان رفت. ایشان پس از تکمیل سلوک، از طرف آقای سعادت علیشاه مجاز گردیده و سلطان علیشاه لقب یافت.(۲)
سپس بر حسب امر پیر به گناباد بازگشت و در بیدخت ساکن شد. در سال ۱۲۸۶ ه ق پدر همسر وی (حاج ملا علی بیدختی) که امام جماعت مسجد بیدخت بود، از دنیا رفت و ایشان عهده دار امام جماعت آن مسجد شد.
اما فرمان جانشینی و صحت و سقم آن
در اینجا توجه به سه نکته لازم است:
۱- در فرمان جانشینی که از سوی سعادت علیشاه ( که بر اجازه نامه ایشان در کتاب رساله سعادتیه(۳) که برای وی ذکر شده اشکالات عدیده ای وارد است از جمله بعد از نام ایشان عبارت «طاب ثراه» ذکر شده که لقب برای افراد از دنیا رفته است و این مساله کمک به جعلی بودن این اجازه نامه می کند) صادر شده است (چنان که ادعا می کنند)، حاج سلطان محمد ملقب شده است به سلطانعلی، نه سلطان علیشاه؛ چنان که تابنده ادعا می کند.
۲- در پی تکفیر سعادت علیشاه توسط علماء اصفهان و اینکه او مجبور شد این شهر را ترک کند و به سوی تهران مهاجرت کند، تا آخر عمر در آن شهر ماند، اما تابنده و دیگران می نویسد: در سال ۱۲۸۴ ه ق حاج سلطان محمد در اصفهان به خدمت پیر خود می رسد و فرمان جانشینی او صادر می شود، در حالی که سعادت علیشاه در آن سال دیگر در اصفهان نبوده است.
۳- فرمانی که از سوی سعادت علیشاه برای حاج سلطان محمد صادر شده است، بر خلافت و جانشینی وی دلالت نمی کند؛ بلکه تنها بر منصب شیخی وی دلالت می کند؛ زیرا:
در متن فرمان چنین آمده است:
علی هذا در این اوان سعادت اقتران، عالی جناب فضایل و کمالات اکتساب قدسی القاب قدوسی انتساب جامع المعقول و المنقول حاوی الفروع  و الاصول برادر مکرم آخوند ملا سلطان علی زید توفیقه را مامور نمودیم که چنانچه طالب صادقی جویای طریقه حقه علیه رضویه نعمت اللهیه بوده، او را هدایت فرموده... و چون سنت سنیه اولیاء راشدین، پیوسته بر این جاری گردیده که درمقام هدایت و دستگیری عباد دو مظهر را معاضد و معاون یکدیگر نمایند، لذا نظر به متابعت آن سنت لازم نمود که یکی دیگر از فقرای صداقت توامان را که ظاهرا و باطنا با مشار الیه، سمت مناسب و قوت موافقت داشته باشد، به معاضدت او تعیین نموده تا در مقام هدایت او دلیل راه باشد.(۴) 
اول: همانگونه که ملاحظه می شود،  سعادت علیشاه شخص دیگری را به معاونت او ( پیر دلیل) معین می کند و در تصوف مرسوم است که برای شیخ (نه قطب) پیر دلیل و معاون معین می کنند.
   دوم: به حاج سلطان محمد لقب شاه داده نشده است، در حالی که در فرمان جاشینی فرد اجازه دهنده، به فردی که پس از خود لیاقت منصب قطبیت و جانشینی را دارد، لقب شاهی را اعطا می کند؛ مانند نور علیشاه و سعادت علیشاه و مشایخ با پسوند علی یاد می شود.
  سوم: در بیشتر فرمانهای جانشینی، عبارت « فقرا از اطاعت و انقیاد ایشان خود را معاف ندارند و مردود ایشان را مردود فقیر و مقبول ایشان را مقبول فقیر شمارند» دیده می شود، در حالی که در فرمان سعادت علیشاه برای سلطان محمد از چنین عبارتی که صریح در موضوع جانشینی است، خبری نیست. گفتنی است که بررسی مفصل این موضوع در این جا بدان علت است که موضوع اجازه و فرمان جانشینی درمسلک تصوف، از ضروریات به حساب می آید. همچنین  این سلسله برمساله نص و اجازه تاکید می ورزند و بدون اجازه و نص، دخالت در هیچ یک از امور مذهبی، مانند امامت جماعت، هدایت و رهبری مردم را سزاوار و جایز نمی دانند. با این حال اقطاب چگونه در امور دینی دخالت می کنند، معلوم نیست.
پی نوشت :
۱-سلطانی رهبران طریقت و عرفان ص ۲۲۴
۲- سلطان حسین تابنده تاریخ و جغرافی گناباد ص ۲۵۱
۳- عبد الغفار اصفهانی رساله شریفه سعادتیه ص ۳۱
۴-سلطان حسین تابنده نابغه علم و عرفان صص ۶۵ و ۶۶

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر