متن اظهارات دکتر سیدمصطفی آزمایش در هجدهمین اجلاسیه حقوق بشر سازمان ملل ؛ تنوعهای قومی - عقیدتی

این روزها شهر ژنو پایتخت سوئیس میزبان برگزاری هجدهمین اجلاسیه حقوق بشر سازمان ملل متحد است.
روز پنجشنبه ، ۳۱ شهریور ماه یکهزار و سیصد و نود خورشیدی در حاشیه نشستهای این اجلاسیه ، جلسه ای با محوریت بررسی حقوق تنوعهای قومی – مذهبی در یران در اتاق ۲۲ این سازمان برگزار شد.
در این نشست ، نمایندگانی از اقوام و دگراندیشان عقیدتی حضور داشتند. خانمها دیان علایی نماینده جامعه بهائیان ایران ، مهین موسی پور و عطیه فرد نماینده نوکیشان مسیحی ، پرچستا جوکار نماینده زرتشتیان و آقایان محسن نمکیان نماینده جمعیت الاهیون ایران (حرکت ال یاسین ) در اروپای شمالی  و دکتر سید مصطفی آزمایش مدیر مسئول انجمن جهانی پا سداشت حقوق بشر در ایران بعنوان نمایندگان تنوعهای مذهبی در این نشست حضور بهم رساندند.
هر یک از سخنرانان با ارائه اسناد و مدارک مستدل از آنچه بر دگراندیشان عقیدتی و ظلم و ستم دستگاه حاکم بر پیروان آئینهای اعتقادی در ایران می گذرد ، سخن گفتند.
دکتر سید مصطفی آزمایش مدیرمسئول روابط بین الملل انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران با شرکت در این نشست بعنوان یکی از سخنرانان به بررسی دلایل ریشه ای سرکوب تنوعهای قومی و مذهبی برای حضار پرداخت.

تنوعهای عقیدتی و ارتباط آن با تنوعهای قومی
"ایران مانند یک قالی است . یک قالی که از انواع رنگها و نقشها که تاروپود پیوسته و درهم تنیده ای دارند، درست شده است.
در شرایط کنونی اقوام در سرزمینی که ایران نامه دارد زندگی می کنند و احتمالا هر یک از این اقوام خودشان را ایرانی احساس میکنند، ترکمن ایرانی ،  بلوچ ایرانی  ، کرد ایرانی ، لر ایرانی و عرب ایرانی ...
ولی به هرحال همچنان که هرکدام از این اقوام زبان خاص خودشان را دارند فرهنگ خاص خودشان را هم دارند که با هم فرق دارد.
بخشی از فرهنگ هرقوم را اعتقاد آن قوم تشکیل میدهد.
به همان نسبتی که در ایران تنوع قومی وجوددارد تنوع اعتقادی هم وجود دارد.
بطور کلی نباید ایران را جامعه ای یک دست ارزیابی کرد.
این که ما فکر کنیم ، در ایران یک موسیقی ایرانی وجوددارد، این طور نیست.
چونکه  هرقومی رقص و فولکلور و شیوه لباس خودش را دارد ، موسیقی و اعتقادات خاص خودش را دارد.
مجموع اینها یک قالی را درست میکند به نام ایران ، که همه با هم هموطن و هم میهنند.
این ادعا که  اکثر مردم ایران  مسلمانند به استنثای اقلیتهای کوچک ، ناپحته و ناصحیح است.
موزائیک جامعه ایران به لحاظ قوم شناسی این طور است که  نه فقط از اقوام مختلف تشکیل شده بلکه هرقومی متشکل از عشیره های مختلف است.
وقتی میگوئیم لر یا کرد یا بلوچ اینها شامل طایفه ها ، دوده ها و ایلهای مختلف هستند و هرطایفه و ایلی هم قلمرو خاص جغرافیایی خود را دارد.
بزرگترین ایل کوچان و غیرساکن سراسر دنیا ایل قشقایی است که فرهنگ و سنتها و فولکلورهای خاص  خود را دارد.
مردم اقوام مختلف  نه فقط به زبان خاص خودشان حرف میزنند بلکه تمام آداب و رفتار و سنتهایشان اعم از لباس پوشیدن ، جشن گرفتن ، شادی کردن یا عزاداری کردن و مراسم دیگری که دارند و لحن موسیقیهایشان حتی آلات موسیقی شان هم با دیگری تفاوت دارد و در هر ناحیه ای ، خاصّ همان ناحیه  است.
مثلا با دوتار ترکمنی نمیشود ریتمهای موسیقی کردی را نواخت و با تنبور کردی هم نمیشود مقامهای ترکمنی نواخت. دوتار ترکمنی برای موسیقی مقامی ترکمنی ساخته شده و جوابگوی آن است. چنان که قیچک بلوچی هم مخصوص موسیقی بلوچی است و قس علی ذلک ...
ممکن است در میان مردم شهرنشین ،ا فرهنگ شهری غالب باشد.
اما جامعه ایران اکثریتش ایلاتی است نه شهرنشین .
یک بخشی از فرهنگ اقوام ایران در سراسر این سرزمین پهناور را "باورهای اعتقادی" هر قوم و طایفه ای  تشکیل میدهد این اعتقادات یا "خرده آئین ها" در انطباق با "شیوه تولید آسیایی" است.
یعنی پیروان هر آئینی به سرکرده خاصّ خود باور دارند که به نحوی واسطه میان کل آن دوده یا طایفه یا ایل یا قوم با جهان ماوراء است.
در هر ایل ، طایفه و قبیله ای که درگوشه و کنار ایران است سرطایفه و سردوده و ایلسالار دارای یک جایگاه خاص حکمیت و ریش سفیدی هم هست.
مردم آن ناحیه وطایفه برای رئیس ایل خودشان مقامی برابر پیغمبری قائلند و در مورد او به اتوریته خاصی باور دارند.
خیلی از این دستگاه های "خرده آئینی" بر اسطوره های کهن سوار است و این آئینها فاقد جنبه فقاهتی و شریعتی هستند و بیشتر رنگ باطنی دارند.
مجموعه این "باورهای اعتقادی غیر فقهی" را باطنگرایی یعنی "ازوتریسم" و عرفان یعنی "میستیسیزم "در مفهوم وسیع آن می توان تعریف کرد.
باورهای باطنگرایانه که به مفهوم عامّ تصوف بازمیگردد.
در بلوچستان عموم مردم  و خانواده ها یا "ذکری" هستند یا "صوفی".
"ذکری" ، یعنی اهل سماع و موسیقی و موسیقی خاص روحانی و معنوی.
در کردستان این امر به صورت دیگری آشکار میشود.
یک عده از کردها درویش قادری هستند یک گروه بزرگ دیگر نقشبندی هستند ولی خیلی از طایفه ها و خانواده ها و دوده های کرد هستند که  "اهل حق" هستند.
"اهل حق" یک مکتب وسیع است به نام "مکتب یاری" و "یارستان" که صاحب "کلام" هستند و "کلام خوان" دارند. "کلام " مجموعه ای از گفتارهای بزرگان "آئین یاری" است که برای پیروان این آئین جنبه مقدس دارد.
و اگر بخواهیم وارد جزئیان بیشتر شویم ، کلامهای طایفه ها (کتب مقدس هر طایفه ای) با دیگری فرق دارد زیرا کلامخوانهای هرطایفه به طور متفاوت کلام را سینه به سینه نقل کرده اند.
موسیقیهای دوده های پیرو اهل حق از خانواده موسیقی دستگاهی نیست بلکه موسیقی مقامی است.
مقامهای موسیقایی دوده ها اگرچه همنام است اما متفاوت است.
این مقامها با دف و تنبور نواخته میشود.
پیروان آئین یاری هم باورهای خاص خودشان را دارند که نه شیعه است و نه سنی.
اینها یعنی یارستانی ها و اهل حق در کردستان ، لرستان و سایر نقاط غرب ایران از آذربایجان غربی تا بخشهایی از خوزستان  پیغمبرشان سلطان اسحاق یا سلطان سهاک نامیده میشود که مرقدش در صحنه کردستان است .
هرکسی برود و بر اساس اصول آئین یاری مرقد سلطان سهاک را زیارت کند "حاجی" میشود و به او میگویند حاجی ...
پایه های اعتقادی  این آئین ها بسیار قدیمی است و  جنبه اسطوره ای دارد .
بچه ای که در دوده های "اهل حق" به دنیا می آید "چکیده" و اهل حق است و به یک سن معینی  که میرسد برایش مراسم تشرف و سرسپاری و بریدن جوز هم میگیرند .
اما دیگران هم میتوانند وارد اهل حق بشوند که اصطلاحا به آنها "چسبیده" می گویند.
در عین حال یکی از نحله های اعتقادی در ایران تصوف است که خود تصوف در بخشهای سنی نشین و شیعه نشین وجوددارد و دارای شعبه های مختلف است و بخصوص دارای فرهنگ مکتوب وادبیات است.
اما دیگر نحله های تصوف ، دارای فرهنگ عرفی هستند که غیر مکتوب است. باباطاهر لر به زبان لری و پهلوی قدیم شعر میگفته که بخشی از ادب پارسی ما را تشکیل میدهد ولی خود او لر بوده و درعین حال اهل باطن هم بوده و اشعار فهلویهات دارد که هم عرفانی است و هم صوفیانه و باطنی.
بخشی از تصوف مکتوب، با ادبیات فارسی مخلوط شده و ریشه ادبیات فارسی در مناطق تحت تاثیر فرهنگ ایران را تشکیل میدهد.
حکومت های مرکزی پهلوی و نظام ملاها کوشیده اند که این تنوعها را نادیده بگیرند و همه چیز را در یک جا متمرکز کنند. بعنوان مثال : دین حکومتی و زبان رسمی و دین رسمی.
در سالهای اخیر کتابی علیه اهل حق نوشته شده ، به نام "سلوک درتاریکی" و تمام باورهای اهل حق را به عنوان این که اینها کفر است مردود میدانند و میگویند پیروان آئین یاری باید از عقاید آئینی خودشان توبه کنند چون با فقه اسلام تطبیق نمیکند.
آخوندها پیروان اهل حق را  چه در داخل و چه خارج  از ایران منحرف میدانند و آنها را اجبار به توبه و ترک دین خودشان میکنند .
اینها نشانه پاکسازی عقیدتی در ایران است . نشانه فاشیسم دینی است . اما چون حامل این عقاید اقوامند در نتیجه میخواهند اقوام را هم سرکوب کنند و پاکسازی قومی بکنند.
این که میروند در جیحون آباد از یک طرف و در بیدخت از طرف دیگر و با مرمت مراقدی که در این مکانها هست مخالفت میکنند یا در قبرستان تخت پولاد اصفهان مقبره درویش ناصرعلی را تخریب میکنند از این جا ناشی میشود
پس خلاصه آن که سرکوب عقیدتی و سرکوب قومی هردو در پیوند هم است و به پاکسازی فاشیستی راه میبرد که در حال حاضر دارند آن را زیر عنوان مبارزه با "عرفانهای نوظهور" ارائه میدهند. که آخرین نمونه آن را در تهاجم وحشیانه به منطقه لرنشین استان فارس و سرکوب منتهی به جراحت و شهادت دراویش شهرستان کوار شاهد بودیم. "
(پایان نقل قول)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر