زمینه سازی توطئه های جدید علیه پیروان مکاتب تصوف و درویشی در ایران

عمار ذاکري ، مديرمسئول کانون فرهنگي هنري راهيان معرفت شهرستان رودان روز چهارشنبه 8 دي ماه از برپايي کارگاه آموزشي " نقد و بررسي فرقه صوفيه " در اين کانون خبر داد. به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي هرمزگان، عمار ذاکري گفت: با توجه به فعاليت گسترده فرقه صوفيه و تلاش در راستاي جذب نوجوانان و جوانان روستاهاي اين شهرستان به سمت صوفي گري، کانون فرهنگي هنري راهيان معرفت اقدام به برپايي اين کارگاه کرده است.


احمد خاتمی: در برخي دانشگاه‌هاي کوچک يک واحد درسي پيرامون شناخت سران صوفيه تدريس مي‌شود

احمد خاتمی در بندرعباس: حرف مشایی اهانت به مراجع است

سيد احمد خاتمي  ، امام جمعه موقت تهران خاتمي در اولين سوگواره ملي امام سجاد در بندرعباس  گفت: بعضي‌ها با استفاده از رانت قدرت هر روز يک حرف چالش دار مي زنند و کسي هم به اين‌ها نمي‌گويد بالاي چشمتان ابروست. مسوولين دولتي و وابستگانشان حق ندارند، هر حرفي را دلشان خواست بزنند. زيرا اين حرف ها اهانت به مراجع است که موسيقي را حرام دانسته اند.
 به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه خليج فارس، خاتمي خاطرنشان کرد: در برخي دانشگاه‌هاي کوچک يک واحد درسي پيرامون شناخت سران صوفيه تدريس مي‌شود و دانشجو بايد 16 ساعت وقت خود را صرف شناخت سران اين فرقه کند، اما متأسفانه در مورد امامان معصوم که هستي ما به وجود اين بزرگواران وابسته است، چندان کار درخور شأني صورت نگرفته است و اميد داريم برگزاري اين کنگره بتواند باعث شناخت بهتر و معرفي بيشتر ابعاد شخصيتي ائمه به جامعه باشد.
 امام جمعه موقت تهران در بخش ديگري از سخنان خود اظهار کرد: در دوره اصلاحات شخصي گفته بود موسيقي مظلوم واقع شده است که مرحوم آيت الله فاضل در پاسخ به اين شخص گفت "موسيقي مظلوم واقع شده يا اسلامي که در دستان تو گرفتار آمده؟" اخيراً نيز شخصي اظهار کرده که برخي افراد موسيقي را نفهميده اند و مي گويند حرام است." درست است در کشور ما حرف زدن آزاد است، ولي مسوولين دولتي و وابستگانشان حق ندارند، هر حرفي را دلشان خواست بزنند. زيرا اين حرف ها اهانت به مراجع است که موسيقي را حرام دانسته اند.
وي با بيان اين که شاه هم مي خواست با موسيقي مردم را به سوي تمدن ببرد، ولي ره به جايي نبرد، اضافه کرد: يادمان نرود که در حال حاضر کشور ما داراي يک نظام اسلامي است، اما بعضي ها با رانت قدرت هر روز يک حرف چالش دار مي زنند و کسي هم به اين ها نمي گويد بالاي چشمتان ابروست.

منبع ؛ اینساید آف ایران

برگزاری مراسم تاسوعا توسط دراویش گنابادی در بروجرد با ممانعت نیروهای امنیتی روبه رو شد

به گزارش کمیته بین اللملی حمایت از حقوق درویشان در ایران،اداره اطلاعات بروجرد روز قبل ازمراسم تاسوعا ی حسینی دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی، با احضار چند تن از دراویش بروجرد ، خواستار عدم حضور آنها در محل حسینيه تخریب شده این شهرستان شده بودند و این در حالیست که  دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی به رسم سنت هر ساله ، مراسم تاسوعا را با برافروختن شمع در محل حسینیه تخریب شده بروجرد برگزار می کردند که با مقاومت مأمورین امنیتی از ادامه مراسم و عدم برگزاری آن در روز عاشورا روبه رو شدند. 
حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی شهرستان بروجرد ،در آبان ماه سال ۸۶ با پشتیبانی نیروهای امنیتی و انتظامی به دست برخی عوامل افراطی و تندرو در آتش سوخت و سرانجام توسط لودرهای دولتی تخریب شد .
بنا بر این  شماری از دراویش بروجرد درجریان برگزاری مراسم عزاداری تاسوعای حسینی ، انزجار خود را از تخريب حسینیه دراویش گنابادی در این شهر ابراز کردند .

منبع ؛ کمیته بین اللملی حمایت از حقوق درویشان در ایران 

آقای متکی خداحافظ! اما چرا؟

روابط ایران و انگلستان در تلاطم بسیار زیاد است. در هفته های اخیر، این تلاطمها به تشنج کشیده و علی خامنه ای از یکسو و محمود احمدی نژاد از سوی دیگر ، وزارتخارجه را به کم کاری و بیعرضگی و ناتوانی متهم میکنند.


روز یکشنبه بسیجیها - البته به اسم دانشجویان دانشگاه تهران! - جلوی سفارت انگلستان در تهران جمع شده و عربده کشیدند و پرچم پاره کردند و آتش بازی براه انداختند!

در همین روز در مجلس شورای حکومت آخوندی هم غلغله ای براه افتاده بود و - درست مثل حمام زنانه - آخوندهای حکومتی با عمامه و بیعمامه جیغ بنفش میکشیدند، و با ترقه های حملات لفظی و توخالی خود، برای تظاهر به خمپاره باران  دولت فخیمه انگلستان، برهم پیشی میگرفتند.

چهار ماه زندان، مجازات نصب یک تصویر

دادگاه عمومی گناباد در جریان محاکمه ای غیابی، محمد مروی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن بیدخت را به دلیل نصب تصاویر بزرگان این سلسله در محل کار خود به تحمل چهار ماه حبس محکوم کرد.
به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، قاضی شعبه 101 دادگاه جزایی گناباد در رای صادره بر اساس ماده 607 قانون مجازات اسلامی اتهام وی را مقاومت در مقابل مامورین دولت عنوان و وی را به تحمل چهار ماه حبس محکوم کرده است.

اخراج از کار، به جرم درویشی

در پی اعتراض «مهدی مردانی‌راد» به حکم اخراج خود از اشتغال در بانک رفاه مرکزی شهرستان گرگان به اتهام درویشی، این درویش نعمت‌اللهی گنابادی در دادگاه تجدید نظر نیز با رای دیوان عدالت اداری گرگان به اخراج از محل کار خود محکوم شد.

سرفرماندهی « نیروهای برانداز » کجاست ؟



احمد جنتی ، دبیر شورای نگهبان و امام جمعۀ موقت تهران یکشنبه‌ شب (بتاریخ : ۱۴ آذر ۱۳۸۹) در همایش توسعه و تعمیق بصیرت مدعی شد : « رد ولایت فقیه، انکار خداوند است.» (کلمه ،دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹) ؛ 

آقای جنتی ! 

عطف به این فتوای شما ، مطلب از دو حال خارج نیست :

۱. یا مقصود شما از ولی فقیه طرح یک بحث نوعی است و فرد خاصّی مورد نظر نمی باشد که در این صورت  از نظر شما ، اگر ولایتِ یک فقیه انکار شد ، یعنی اگر کسی عنوان فقاهت داشته باشد و توسط فردی یا جریانی فقاهتش و در نتیجه ولایتش مورد انکار قرار گرفت ؛ لازم می آید که منکران ولایت و فقاهت آن ولی فقیه در عداد کافران خداوند شمرده شوند ، پس بر این اساس ، نظر به آنکه جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم  به نمایندگی از کل نظام جمهوری اسلامی با صدور بیانیه ای منکر فقاهت و ولایت یکی از مراجع تقلید صاحب رسالۀ جهان تشیّع یعنی مجتهد جامع الشرایط حضرت آیت الله العظما شیخ یوسف صانعی شد؛ پس بنا به قتوای شما حداقل از نظر مقلّدان ایشان کل اعضاء جامعه مدرسان حوزۀ علمیۀ قم که بیانیۀ مزبور را به نمایندگی از کل نظام امضاء کردند مانند شیخ محمد یزدی ، دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و دبیر شورای عالی حوزه‌های علمیه همه کافر و منکر خداوند هستند و حکمشان نزد مسلمانان معلوم است.

۲. امّا اگر مقصود سرکار از فقیه بحث نوعی نیست بلکه فقیه بخصوصی را در نظر دارید ؛ مثلاً اگر مقام رهبری از نظر شما فقیه بشمار می رود و "انکار ولایت" ایشان را یا اصولاً "انکار اصل ولایت فقیه" را که از نظر شما مصداقش مقام رهبری است کافر می شمارید در اینصورت مشخص میشود که بنا به نظر و فتوای شما بعنوان دبیر شورای نگهبان نظام ، خطیب و امام جمعۀ موقت پایتخت نظام جمهوری اسلامی ایران شخصی مانند مرجع عالیقدر تقلید جهان تشیع آیت الله العظما وحید خراسانی (که از نظر بسیاری ، اعلم فقهای زمان بشمار می روند) در عداد کافران و منکران خداوند به حساب می آیند؛ زیرا همچنانکه حجت الاسلام خسروپناه یادآوری کرد: «از نظر حضرت آیت الله وحید خراسانی اصولاً اصل ولایت فقیه شأنی در شئون فقه جعفری ندارد.»

خلاصه آنکه بر اساس نظریه و فتوای شما بعنوان دبیر شورای نگهبان از یک طرف مراجع تقلید شیعه و از طرف دیگر کل نظام جمهوری اسلامی ایران جماعتی کافر و در شمار منکران خداوند تبارک و تعالی هستند که به ناحق به اسم اسلام زمام حکومت را بدست گرفته اند و ریشه کنی آنها و کوتاه کردن دستشان از سرنوشت مسلمانان ایران و جهان یک "واجب عینی شرعی" است و این آن نیروی مرموزی است (عطف به پیوست) که از نظر شما در صدد برکندن ریشه های این نظام است و در حقیقت از فتاوی شما تقلید کرده و از اوامر و احکام خود شما پیروی می کند . یعنی اگر لختی در آئینه با چشم عبرت به خود بنگرید در میابید که سرفرماندۀ نیروی برانداز کسی جز شخص شما نیست.


انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر در ایران
هفده آذر ، یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی

***
پیوست :
احمد جنتی ، دبیر شورای نگهبان و امام جمعۀ موقت تهران در خطبه های نماز جمعۀ سیاسی تهران گفت: مسئله خیلی مهم است بیش از آنکه دستگاه قضایی و امنیتی با آن برخورد می کند. از یک مرکز ناشناخته و از مدتها قبل این مسائل هدایت می شود و برای آینده هم برنامه ریزی می کنند. این مهره هایی که روی صحنه می بینید همه اسباب بازی آنها هستند چه خودشان بفهمند و چه نفهمند ، چه افراد چه جریانات سیاسی و چه هر کس دیگری . (فردانیوز ،  جمعه ۲۴ مهر ۱۳۸۸)

4 ماه زندان، مجازات نصب یک تصویر

دادگاه عمومی گناباد در جریان محاکمه ای غیابی، محمد مروی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن بیدخت را به دلیل نصب تصاویر بزرگان این سلسله در محل کار خود به تحمل چهار ماه حبس محکوم کرد.
به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، قاضی شعبه 101 دادگاه جزایی گناباد در رای صادره بر اساس ماده 607 قانون مجازات اسلامی اتهام وی را مقاومت در مقابل مامورین دولت عنوان و وی را به تحمل چهار ماه حبس محکوم کرده است.
گفتنی است محمد مروی پیش از این نیز از سوی همین دادگاه به اتهام اخلال در نظم عمومی به تحمل 5 ماه حبس و 50 ضربه شلاق تعزیری و اقامت اجباری به مدت یک سال در شهرستان درگز محکومیت قطعی یافته است.
یادآور می شود پس از مقاومت مروی در مقابل اقدام غیر قانونی ماموران امنیتی، موهای سر وی به دستور دادستانی گناباد تراشیده شد که این امر همدلی سایر دراویش گنابادی را در پی داشت و منجر شد سایر دراویش نیز در اقدامی سراسری موهای سر خود را بتراشند.

دفن پيكر يك درويش گنابادي در مزار سلطاني بيدخت

 پیكر مرحومه  فاطمه عباسي (همسر آقای محمد رضا مرادی) از دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي ، صبح امروز در مزار سلطاني بيدخت  به خاک سپرده  شد .
به گزارش خبرنگار سايت مجذوبان نور ؛ مراسم تشييع و تدفین  اين درويش گنابادي صبح امروز با حضور جمعي از دراويش واهالي بيدخت و بازماندگان آن مرحوم در مزار سلطاني بيدخت با آرامش و بدون دخالت و حضور نيروهاي امنيتي و انتظامي برگزار شد.

وکلای دراویش گنابادی خواستار وحدت بيشتر وکلا شدند

 وکلای دراویش گنابادی خواستار وحدت بيشتر وکلا شدند. جمعی از وکلای دراویش سلسله نعمت‌اللهی گنابادی، با ارسال نامه‌ای به بهمن کشاورز، رییس اتحادیه کانون‌های وکلای دادگستری، خواستار وحدت وکلا در مقابل برخوردهای قهری و غیرقانونی موجود با مدافعان حقوق شهروندان شدند.

قتل معاون حوزه علمیه اراك با چاقو

معاون آموزشی یكی از حوزه‌های علمیه اراك با ضربات چاقو به قتل رسید.
آینده در خبری نوشت : معاون آموزشی یكی از حوزه‌های علمیه اراك ساعت هشت صبح امروز به محض ورود به حوزه به دست فردی كه هویت وی مشخص شده است به قتل رسید.
این اتفاق بر اثر درگیری بین این دو نفر اتفاق افتاده است كه بر اثر هشت ضربه چاقو از پشت سر به این مسئول حوزه، وی پیش از رسیدن اورژانس جان سپرد.
هنوز از علت این اقدام خبری در دست نیست و ماموران ضمن شناسایی فرد ضارب به دنبال یافتن انگیزه وی برای انجام قتل هستند.


منبع ؛ اینساید آف ایران

سوء قصد به جان دو فیزیکدان ایرانی در تهران

مهاجمان ناشناس اتومبیلهای دو استاد دانشگاه را با بمب هدف قرار دادند

افراد ناشناس به جان دو فیزیکدان ایرانی در تهران سوء قصد کردند و یکی از آنان را از پای درآوردند.براساس گزارش منابع خبری داخل ایران، روز دوشنبه، 8 آذر (29 نوامبر)، بین ساعت 7 و 8 بامداد به وقت محلی، افراد ناشناس مجید شهریاری و فریدون عباسی، استادان فیزیک دانشگاه شهید بهشتی (ملی) در شمال تهران را که عازم محل کار خود در دانشگاه بودند هدف سوء قصد قرار دادند.
به گزارش رادیو دولتی ایران، عملیات سوء قصد به جان این دو استاد دانشگاه در خیابان ارتش و خیابان ولنجک میدان دانشگاه شهید بهشتی روی داد.در این حادثه دکتر مجید شهریاری کشته و همسرش مجروح و دکتر عباسی و همسرش زخمی شدند.
خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا - به نقل از علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران که از فریدون عباسی در بیمارستان عیادت کرده، نوشته است که "دکتر شهریاری سال ها دانشجوی من بود و همکاری خوبی با سازمان انرژی اتمی داشت و یکی از پروژه های بزرگ سازمان را که افتخاری برای ملت ایران بود، در دستور کار داشت."
رادیو دولتی ایران در گزارشی در مورد حادثه روز دوشنبه گفته است که "عوامل مزدور صهیونیستی" این دو استاد فیزیک و عضو هیات علمی دانشگاه را که همراه خانواده، عازم محل کار خود در دانشگاه شهید بهشتی بودند مورد سوء قصد قرار دادند و خبرگزاری فارس در خبری تحت عنوان "آمریکا و رژیم صهیونیستی امروز دو استاد دانشگاه را ترور کردند" گزارش کرده که افراد موتور سوار با چسباندن یک وسیله انفجاری به اتومبیل پژوی 504 مجید شهریاری او را به قتل رساندند.
در گزارش دیگری در همین خبرگزاری به نقل از شاهدان عینی آمده است که مهاجمان سرنشین دو دستگاه موتور سیکلت بودند و بمبی را به سوی اتومبیل مجید شهریاری پرتاب کردند و از محل گریختند.
این گزارش افزوده است که در نزدیکی همین محل، افراد موتورسوار با استفاده از همین روش، اتومبیل پژو 206 فریدون عباسی دوانی را منفجر کردند اما موفق به قتل او نشدند.
خبرگزاری فارس گفته است که آقای عباسی و همسرش، که او هم سرنشین اتومبیل بود، در این حادثه زخمی شدند و به بیمارستان انتقال یافتند و در خبرهای بعدی آمده است که این دو نفر در بیمارستان تحت مداوای سرپایی قرار گرفتند.
پیشتر، خبرگزاری مهر با تایید خبر کشته شدن مجید شهریاری، در مورد سوء قصد به جان آقای عباسی دوانی نوشته بود که وی متوجه قصد افراد مهاجم شد و توانست با گریختن از محل، از این سوء قصد جان سالم به در ببرد.
هنوز هیچ گروهی مسئولیت سوء قصد به جان این دو فیزیکدان ایرانی را بر عهده نگرفته اما رادیو و تلویزیون دولتی گفته است که "دشمنان" جمهوری اسلامی که متوجه بی تاثیر بودن تحریم های اقتصادی شده اند، "همچون گذشته از حربه ناکارآمد ترور استفاده کرده اند."
در مقابل، خبرگزاری فارس انگیزه ترور این دو نفر را ناامیدی "عوامل" آمریکا و اسرائیل از انتقال و فرار مغزهای ایران به خارج دانسته و گفته است که دکتر عباسی دوانی استادیار پایه 20 دانشگاه، استاد نمونه در سال 86، معاون سابق دانشجویی دانشگاه بهشتی و "از اساتید بسیجی" بود.
قطعنامه شماره 1747 شورای امنیت، از فردی به نام فریدون عباسی دوانی با عنوان "دانشمند ارشد وزارت دفاع و مرتبط با انستیتو فیزیک کاربردی" ایران نام برده و او را مشمول تحریم قرار داده و به نوشته سایت الف، متعلق به احمد توکلی، نماینده مجلس، آقای عباسی عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین است که به علت مشغله کاری در وزارت دفاع، به این دانشگاه کمتر رفت و آمد داشته است اما در پرونده کاری او، ریاست بر دانشکده فیزیک این دانشگاه به چشم می خورد.
به گزارش ایرنا، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران بدون نام بردن از گروه یا کشور خاصی، به "دشمنان" هشدار داده است: "با آتش بازی نکنید، زیرا صبر ملت ایران هم حدی دارد و اگر کاسه صبر ما لبریز شود، عاقبت بدی نصیبتان خواهد شد."
وی بدون مشخص کردن نوع واکنش مورد نظر خود، گفته است که "شهریاری های فراوانی تحویل ملت ایران می دهیم" و افزوده "حرکت هسته ای ملت ایران را چند برابر می کنیم."
در همانحال، خبرگزاری فارس به نقل از حسین ساجدی نیا، فرمانده نیروی انتظامی تهران، گزارش کرده که تحقیقات در مورد جزئیات این حادثه ادامه دارد و هنوز کسی مسئولیت این ترورها را برعهده نگرفته است.
اسامی مجید شهریاری و فریدون عباسی دوانی در فهرست اعضای هیات علمی دانشکده مهندسی هسته ای دانشگاه شهید بهشتی دیده می شود و به گفته برخی منابع خبری، آقای شهریاری، همانند مسعود علیمحمدی، فیزیکدان ایرانی که چند ماه پیش ترور شد، از نمایندگان ایران در برنامه علمی سزامی (طرح مرکز تابش سنکروترون خاورمیانه در اردن) بود که تعدادی از کشورهای منطقه، از جمله اسرائیل، در آن مشارکت دارند.
سایت نمایندگی ایران در سزامی از آقای شهریاری، همراه با جواد رحیقی، رئیس مرکز فناوری سازمان انرژی اتمی ایران که در قطعنامه شماره 1929 شورای امنیت مشمول تحریم قرار گرفته، به عنوان مشاوران هیات نمایندگی ایران نام برده است.
در دیماه سال گذشته و همزمان با ادامه اعتراضات علیه نتایج بحث برانگیز انتخابات ریاست جمهوری، مسعود علیمحمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران، هنگام خروج از خانه خود به مقصد دانشگاه در انفجار بمبی نیرومند که در یک موتورسیکلت جاسازی شده بود به قتل رسید.
هنوز انگیزه و عوامل قتل مسعود علیمحمدی مشخص نشده هر چند منابع خبری دولتی او را یک متخصص مسلمان و متعهد به نظام حکومتی معرفی کردند و ترور او را نیز به دشمنان نظام جمهوری اسلامی نسبت دادند.
در مقابل، برخی سایت های خبری متعلق به مخالفان دولت گفتند که آقای علیمحمدی به نامزدهای مخالف محمود احمدی نژاد گرایش داشت و در جریان انتخابات از آنان حمایت کرده بود.
به نوشته این سایت ها، به همین دلیل هم مراسم ترحیم مسعود علیمحمدی در میان تدابیر شدید امنیتی و با حضور گسترده ماموران دولتی برگزار شد.چندی پیش نیز دو پزشک ایرانی هدف حمله افراد مسلح قرار گرفتند و کشته شدند.
در حالیکه مقامات امنیتی و قضایی قتل آنان را غیرسیاسی اعلام کردند، برخی از سایت های خبری مخالفان، این قتل ها را نیز با مسایل سیاسی، از جمله شکنجه و قتل بازداشتیان در بازداشتگاه کهریزک مرتبط دانستند.

منبع ؛ بی بی سی

چشم‌انداز: هواداران نازيسم هيتلري در ايران؛ كوسه‌ماهي در خاك

انجمني كه اسم خود را «انجمن پژوهشي نازيسم در ايران» يا «انجمن پژوهشي جنگ جهاني دوم و نازيسم» گذاشته، در بيانيه ستادكل خود مي‌نويسد: «به ياري خدا و روح پيشوا- آدولف هيتلر هميشه با ما خواهد بود، ما همه سربازان نازيسم هستيم و مسوولان اين ستاد (يعني ستاد نازي‌هاي هيتلري) مستثني از اين قاعده نخواهند بود و تمام مسوولان بايد زير نظر مديريت كل قوا...! وظايف خود را انجام دهند.» 

هارون يشايائي
 بیشتر بخوانیم :

سربرآوردن "فلسفه نژادپرستانه" آلمان نازی در ایران ؛ امروز در ایران چه میگذرد؟ 
 دروغ پردازیهای جدید وزارت ارشاد؛ ظهور نئونازیسم در ایران و تلاش برای انکار آن 
 ائتلاف اردوگاه شرق و غرب بایکدیگر؛بار اول دربرابر نازیسم هیتلری،بار دوم دربرابر نئونازیسم ولایت فقیه

 اينكه در اين دنياي بزرگ آدم‌هايي پيدا شوند كه بخواهند از جسد سوخته هيتلر، مجسمه مد روز بسازند و به آن سجده كنند و به شيوه پيراهن قهوه‌اي‌هاي هيتلري ستاد درست‌ كنند و مديريت كل بسازند، مطلب مهمي نيست. مدت‌هاست راست‌گرايان افراطي و نئونازي در اروپا بر طبل مسلمان‌ستيزي مي‌كوبند و فرقه كوكلوس‌كلان‌ها در امريكا هنوز هم اگر فرصت پيدا كنند سياهپوستان، مسلمانان و يهوديان را به دار مي‌آويزند.

اين جريان وقتي اهميت پيدا مي‌كند كه كساني بتوانند در جمهوري اسلامي ايران انجمني بسازند كه با توسل به روح پريشان هيتلر جوانان ميهن ما را گمراه كرده و فرهنگ افتخارآميز ايرانيان را لكه‌دار سازند و در سايت‌هاي خود به جز چهره آدولف هيتلر و نشانه‌هاي صليب شكسته و سپاهيان نازي هيچ نماد ديگري را به نمايش نگذارند و بتوانند سايت خود را يك بار بعد از توقيف، بلافاصله راه‌اندازي كنند. اين جريان براي پنهان كردن افكار نژادپرستانه و الحادي خود نعل وارونه مي‌زند و هدف خود را افشاي صهيونيست جهاني و اسرائيل قلمداد مي‌كند و به شنودگان آدرس غلط مي‌دهد. قهرمان پوشالي اين گروه آدولف هيتلر است كه جهان را در جنگي خانمان‌سوز به ويراني كشاند و به روايتي بيش از 60 ميليون انسان را نابود كرد، تا به خيال خود نژاد پاك ژرمن‌ها را بر جهان حاكم سازد و جهان را از وجود اقوام و نژادهاي پست پاك كند كه البته نتوانست و خود را در خفت‌بارترين شكل مرگ يك انسان به دست نابودي سپرد و مردم جهان و ملت آلمان زباله‌دان تاريخ را جايگاه مناسب نازيسم دانستند. هيتلر به بهانه پاك‌سازي اروپا از آلودگي‌هاي نژادي به موجب بديهي‌ترين اسناد، نفي بلد و كشتار يهوديان را اولين دستور كار سازمان‌هاي نازي قرار داد. اين برنامه از فرستادن يهوديان، كولي‌ها، اسلاوها و ديگران به كوره‌هاي آدم‌سوزي شروع شد تا انتقال آنها به كشورهاي مختلف، از جمله در مورد يهوديان به فلسطين ادامه يافت و در اين برنامه، اقدامات فاشيستي‌ هيتلري با هدف‌هاي سازمان‌هاي صهيونيستي در يك جهت قرار داشت و در مقاطعي براي اجراي هدف مشترك، هيتلر و صهيونيست‌ها جلساتي تشكيل داده و توافق‌هايي به عمل آوردند. بنده چون يهودي هستم نسبت به تفكر نازيسم حساسيت بيشتري دارم و مي‌توانم هراس خود را از فعاليت‌هاي چنين انجمن‌هايي آشكار سازم. مي‌دانم كه هيلتر قبل از آنكه به قدرت برسد،‌ يك سرجوخه اخراجي از ارتش اتريش بود كه توانست مشتي اراذل و اوباش را در آبجوفروشي مونيخ شهر بزرگ آلمان جمع كرده و با استفاده از فضاي متشنج آن روز آلمان كه در اثر قرارداد ورساي و تحقير ملت آلمان پيش آمده بود و با استفاده از ضعف حكومت مركزي و اتحاد فروپاشيده نيروهاي مردم با ترفندي زيركانه قدرت را در دست بگيرد و بلايي بر بشريت نازل سازد كه تاريخ هرگز فراموش نخواهد كرد.بهانه هيتلر براي تسلط بر جهان و استيلاي امپرياليست آلمان، يهودي‌ستيزي بود و صهيونيست‌ها هم از اين بهانه بدشان نمي‌آمد و بنده شك ندارم كه هدف «انجمن پژوهش نازيسم در ايران» نه دشمني با صهيونيسم است و نه با اسرائيل سر مخالفت دارند، همان‌طور كه هيتلر نداشت، بلكه تنها شعار مطرح‌شده در تالارهاي گوناگون نازي‌هاي ايراني برافروختن شعله‌هاي آتش ضديهودي است، تا با عوام‌فريبي از اين نمد، كلاهي براي خود بسازند و كسب شهرتي كند. البته اين گروه فرصت نداشته‌اند تاريخ ايران و خصوصيات مردم آن را مطالعه كنند.


منبع ؛ روزنامه شرق

بازداشت دو نفر از پیروان اهل حق

                               مرحوم سیدخلیل عالی نژاد از بزرگان طریفت اهل حق

مراسم سالگرد سيد خليل عالي نژاد از بزرگان اهل حق تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد و 2 نفر از پیروان این مکتب بازداشت شدند.
بنا به گزارش هرانا ، سالگرد سيد خليل عالي نژاد از بزرگان يارسان (اهل حق) در میان تدابیر شدید بر سر مزارش در شهر صحنه كرمانشاه با حضور هزاران نفر از پيروان آيين ياري(اهل حق) برگزار شد.  صبح روز 27 آبان ماه ماموران امنيتي با تهديد برگزار كنندگان مراسم اقدام به جمع آوري تجهيزات برگزاري ازجمله بنرها،لوازم صوتي و ... نمودند.
در این راستا صبح روز سه شنبه سوم آذرماه خيرالله حق جويان از مدافعين حقوق يارسان(پيروان آيين اهل حق) در شهر صحنه كرمانشاه توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شد. برابر اطلاع خانوادهاش ، نامبرده به دليل سخنراني در مراسم سالگرد سيد خليل عالي نژاد توسط  نیروهای امنیتی بازداشت و تاكنون خانواده وی هیچ اطلاعی از محل بازداشت او ندارند.
قابل ذکر است که نامبرده قبل از برگزاری مراسم  توسط نیروهای امنیتی احضار و به دلیل عدم برگزاری مراسم تهدید شده بود.
یکی دیگر از سخنرانان این مراسم به نام حجت ذنوريان امروز بعداظهر در منزل شخصی در شهر صحنه کرمانشاه بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

منبع ؛ هرانا


مرکز خبر حوزه از اعلام آمادگی دو مرجع تقلید برای برخورد با اهل تسنن به بهانۀ "نقد وهابیت" خبر داد

توطئه و زمینه سازی برای سرکوب برادران اهل تسنّن تحت عنوان نقد وهابیت ؛ علی اصغر ثنایی ، مسئول مرکز آموزش‌های فرهنگی و کاربردی دفتر تبلیغات اسلامی از اعلام آمادگی مکارم شیرازی و سبحانی برای تدریس در دوره‌های "تربیت مربی نقد ویژه وهابیت" خبر داد.
به گزارش مرکز خبر حوزه، علی اصغر ثنایی اظهارداشت: حضرات آیات سبحانی و مکارم شیرازی برای تدریس در دوره تربیت مربی ویژه نقد وهابیت در یکی از موضوعات تبار شناسی یا شبهه شناسی برای دانش پژوهان این مرکز اعلام امادگی کرد.
ثنایی، سال 85 را زمان آغاز فعالیت رسمی مرکز آموزش‌های فرهنگی کاربردی اعلام کرد و گفت: این مرکز با هدف ارتقای سطح مهارتی مبلغان و آموزش شیوه های جدید در عرصه تبلیغ و با شعار علم بخشی به فعالیت های گذشته راه‌اندازی شد.
وی افزود: این مرکز مفتخر است بیش از یک هزار نفر را در دوره های تکمیلی در عرصه های مختلف همچون گرایش وهابیت، بهایئت، تصوف و عرفان های نو ظهور آموزش داده است و امروز بیش از 470 نفر در دوره عمومی و 134 نفر در دوره تکمیلی شرکت می کنند که 67 نفر از آنها بانوان هستند.
ثنایی ادامه داد: آموزش و تربیت مربیان و مدرسان در زمینه آشنایی تخصصی با نحله ها و فرق انحرافی و نو ظهور به منظور تامین نیروی توانمند جهت پاسخ گویی به سوالات و شبهات دانشجویان و دانشگاهیان از دیگر اقدامات این مرکز به شمار می‌رود.


 منبع ؛ اینساید آف ایران

اسلام و حقوق بشر در گفتگو با آیت الله بیات زنجانی: «نمی‌توان برای حقوق انسان حد و مرزی تعیین كرد»

آیت الله بیات زنجانی در گفتگویی با روزنامۀ شرق اظهار داشت : «ما واقعاً باید بدانیم وقتی بنده می‌گویم انسان، دارم از چه حرف می‌زنم. یك تعبیری از امام صادق داریم كه البته تعبیری از انسان كامل است كه مضمون آن به این شرح است كه انسان كامل، به دلیل خلافت الهی و مظهریت اسم جامع او، همه كمالات علمی و روحی و ... را دارد و تنها چیزی كه ندارد واجب‌الوجودی است و در واقع خدا نیست.نتیجه این سخن این است كه نمی‌توان برای حقوق انسان حد و مرزی تعیین كرد.»
حقوق انسان از دیدگاه اسلام و شرع مقدس بحثی انفعالی و در حاشیه نیست. این حقوق مبنای توحیدی و الهی دارد. مصادیق اصولی مثل كرامت انسانی، مساوات، برخورداری از امنیت، دفاع مشروع، تعلیم و تربیت، نفی اكراه و اجبار، حمایت از حقوق زنان و كودكان و... كه مبنای حقوق بشری دارد، در اسلام بوده است. از منظر اسلام انسان‌ها تابع قوانین كلی خداوند و آفرینش و اراده تكوینی او هستند كه در عمل باید از اراده تشریعی خداوند پیروی كنند. اما در عین حال در جایی دیگر گفته می‌شود در اسلام بشر آزاد است و اجبار در عمل چه از ناحیه خداوند و چه از طرف انسان وجود ندارد. این تضاد را چطور می‌شود توضیح داد؟
- برای روشن شدن جواب سوال بهتر است از یك تعبیر طلبگی استفاده كنم كه «ثبت ‌الارض ثم اَنقُش» یعنی باید اول زمین را آماده كرد و سپس نقشه كشید. مسائلی كه در سوال مطرح شد، تابع یكسری اصول و پیش‌فرض‌هایی است كه اگر ما آنها را به عنوان زمینه به درستی تبیین نكنیم، نمی‌توانیم به پاسخ درست برسیم. ارادۀ الهی و ارادۀ تشریعی و اینكه انسان تابع قوانین كلی است و... اینها همه نتیجه است. ما باید سه ‌چهار مرحله جلوتر بیاییم تا ببینیم تعریفی كه از مبدأ داریم چیست، چراكه اختلاف اندیشه توحید‌محور و اندیشه اومانیسم، از اینجا نشات می‌گیرد و اومانیست‌ها (انسان‌محورها) نسبت به مبدأ، تعریفی دارند و نقطۀ شروع را انسان می‌دانند؛ به همین دلیل است که ما برای پاسخ به این تعریف ابتدا باید این اختلاف را توضیح دهیم.
می‌دانید كه این قضیه هم بیشتر بعد از رنسانس به وجود آمده و قبل از آن به این شكل مطرح نبوده است. در واقع اینها آمدند مخصوصاً بعد از پیدایش فلسفه تحصلی، مطرح شدن مسائل به این صورت و اتصال مسائل به ماورا را رد کرده و گفتند برای ما یا منتج به نتیجه نیست یا ناممكن است، در نتیجه از مسائلی سخن به میان آوردند كه به زعم آنان، ورود به آنها در مقام عمل نتیجه می‌داد یا لا‌اقل امكان ورود تجربی در آنجا وجود داشت. پس اینجا بحثی وجود دارد كه ما باید دقیقاً آن را روشن كنیم؛ اینكه ما مبدأ را چه می‌دانیم؟
نكتۀ دومی كه در عرض همین مطلب است، این است كه ما چه تعبیری از انسان داریم. با نگاه صحیح و جواب سوال اول و با نگاه توحید‌محور می‌توان انسان را به شكلی دیگر تفسیر كرد. این موضوع باید ابتدائاً تبیین شود كه اومانیسم از انسان یك تعریف دارد و فلسفه‌های الهی هم از انسان تعریفی دیگر دارند. در آن دیدگاه از واژه‌های خلافت و جانشینی استفاده می‌شود، اما در اینجا از خود او استفاده می‌شود. یعنی ما یك بار می‌گوییم انسان ‌و یك بار هم می‌گوییم جانشین خدا روی زمین. اینها مسائلی است كه باید قبل از طرح این سوالات مشخص شود.
یك مساله مهم‌تر از اینها داریم كه از نظر استنتاج – ولو ‌اینكه ممكن است در رتبه سومی باشد-  مهم است و آن اینكه وقتی می‌گوییم انسان حق دارد یا به تعبیر امروز بشر حق دارد که البته ما بشر و انسان را یكی می‌دانیم، سوال اینجاست كه اصولاً تعریفی از حق ارائه كرده‌ایم یا خیر؟ این نقص است كه فوراً سراغ مطالبات می‌رویم. خُب، من از شما سوال می‌كنم كه مثلاً بنده ‌می‌گویم خانم و آقا حق مساوی و برابر دارند. با گفتن این موضوع كه قضیه حل نمی‌شود. اینجا این سوال مطرح است كه حق مساوی یعنی چه؟ فرضاً ما معنای برابر را می‌دانیم، اما حق یعنی چه؟ كسی تعریفی از حق دارد؟ پس ما باید اول حق را بفهمیم و بدانیم تعریفش چیست،‌ بعد بگوییم بشر حقوقی دارد.
نكته چهارمی هم مطرح است كه آن هم از نظر من از نظر استنتاجی بسیار مهم است. فرض كنید حق را تعریف كردیم! حال آیا این حق منشأ دارد یا خیر؟ از كجا پیدا شده است؟ یا اینكه نه، همۀ حقوق ذاتی اند؟ اینجاست كه من در ابتدای طرح سوالات اینچنینی، می‌گویم باید اول حقوق بشر تعریف شود، سپس ‌منشاء پیدایش آن تبیین و ‌شناسایی شده و همین طور پس از آن طبقه‌بندی شود.
ما دو دسته حقوق داریم؛ یك دسته ریشه در اصل خلقت و آفرینش دارد، یعنی خداوند عالم آنها را با حق خلق كرده است یا طبق اعتقادات حلقۀ اومانیستی، انسان این جوری به وجود آمده و این خصوصیات جزء مقومات و ذاتیات اوست كه ما اصطلاحاً می‌گوییم «حقوق طبیعی یا ذاتی». اما یكسری حقوق داریم كه منشاء آنها قوانین اجتماعی، روابط اجتماعی و بخشنامه‌هاست یا منشاء آنها نظام سیاسی است. جالب این است كه آنجایی كه می‌شود حقوق را محدود كرد، بخش دوم است، یعنی محدودیت‌ها در قبال حقوقی است كه منشاء ذاتی ندارند. در بخش اول اصلاً نمی‌شود حق را گرفت، ‌محدود كرد یا محروم ساخت، اما در بخش دوم می‌توان برای آن چارچوب تعیین كرد چون وقتی قانون حقی به شخص یا نهادی می‌دهد، می‌تواند حق وسیعی بدهد یا می‌تواند آن را محدود كند. طبعاً در اینجا باید تعریف شود حقی كه قانون به ما می‌دهد، چیست؟ مثلاً خیلی از آقایان نمی‌دانند حق و حكم دو مقوله مجزاست. بزرگانی داریم كه فكور و ارزشمندند ولی فكر می‌‌كنند حق و حكم، همه‌جا یك معنا را می‌دهد. نخیر، ‌این طور نیست چراكه هر‌جا حكم است، نوعی تضییق وجود دارد و به اصطلاح «محكوم علیه» است و هر‌جا حق است به نفع آدم. این دوتا چه طور می‌توانند یكی باشند؟
ما واقعاً باید بدانیم وقتی بنده می‌گویم انسان، دارم از چه حرف می‌زنم. یك تعبیری از امام صادق(ع) داریم كه البته تعبیری از انسان كامل است كه مضمون آن به این شرح است كه انسان كامل، به دلیل خلافت الهی و مظهریت اسم جامع او، همه كمالات علمی و روحی و ... را دارد و تنها چیزی كه ندارد واجب‌الوجودی است و در واقع خدا نیست.
نتیجه این سخن این است كه نمی‌توان برای حقوق انسان حد و مرزی تعیین كرد.
به عقیدۀ شما احكام تاسیسی و امضایی با حقوق بشر چه رابطه‌ای می‌تواند داشته باشد؟
- قبل از پاسخ به این سوال، ناچارم در ادامۀ مطالب قبلی به نكاتی دیگر هم اشاره كنم كه مثلاً وقتی مسائل حقوق بشر طرح می‌شود، بلافاصله برخی مطرح می‌كنند كه آیا فلان مساله جزیی مثلاً از حدود اسلامی با حقوق بشر قابل جمع است یا خیر؟ آن افرادی كه دربارۀ این موضوع فوراً بحث و این موضوع را طرح می‌كنند، طبعاً یا نمی‌دانند یا نخوانده‌اند. من می‌گویم چرا مصداقی حرف بزنیم.
حضرت امام علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: "اول الدین معرفته"... اولین چیزی كه در دین به عنوان نقطۀ شروع مطرح است، معرفت است. این یعنی مبدأشناسی و این مبدأ‌شناسی اگر درست تبیین شود ‌از آن به بعد می‌تواند راه را به صورت منسجم و منطقی، برای رسیدن به نتیجۀ مطلوب هموار سازد. جالب این است كه ما اگر دسته‌بندی هم كنیم، اول می‌گوییم خدا و بعد در رتبه دوم می‌گوییم عقل. این نگاه یك نگاه كلی و نگاه هستی‌شناسی است و جالب این است كه انسان، ‌آن انسان كامل، مصداق عقل كل است. معنایش این است كه اصلاً حقوق با انسان شروع می‌شود، یعنی وقتی انسان شروع و مخلوق شد، اگر گفته شود منشاء حق در متن خلقت است، حرف نادرستی زده نشده است.
اینجا سوال پیش می‌آید كه انسان همیشه دارای جنبه‌های مثبت نیست. جنبه‌هایی دارد كه وقتی آنها بروز پیدا كند جهان و محیط پیرامون خود را دچار مشكل می‌كند.
- انسان مانند همه موجودات امكانی، هم جنبه وجودی دارد و هم منشاء ماهوی و ذاتی؛ از آن جهت كه موجود است، مظهر اسامی و صفات الهی است و در آن كمالات حق، ظهور و بروز پیدا می‌كند و این جنبه ایجابی انسان است. از جنبه ماهوی و ذاتی، به دلیل اینكه ممكن و محدود است، فقیر، نیازمند و فوق‌العاده آسیب‌پذیر است ولی همین انسان، به دلیل عقلانیتی كه به او داده شده است، می‌تواند جنبه‌های سلبی را در پرتو جنبه‌های وجودی و ایجابی، آنقدر كمرنگ سازد كه همیشه مبداء خیر و كمالات باشد.
آن تفكری كه انسان را محور می‌داند، هم انسان را محدود كرده و هم حق را به تبع محدودیت موضوع، در تنگنا قرار داده است در صورتی كه در تفكر دینی، دین مجموعه‌ای از معارف، اخلاقیات، دستورالعمل‌های ایجابی و سلبی و حقوق است. مثل آزادی كه حق نیست بلكه فوق حق است. چرا آزادی فوق حق است؟ چون مبنای بعثت، آزادی است. یعنی اگر بشر آزاد نبود، اصلاً فلسفه بعثت معنا نداشت. همین طور است كه اگر آزادی را برداریم،‌ قیامت هم لغو خواهد شد.
پس چطور می‌توانیم این پیچیدگی فلسفی را حل كنیم؟
- همان‌طور كه گفتم باید برای این حرف‌ها تعریف داشته باشیم. اگر تعریف درستی نداشته باشیم، در حقوق بشر گیر می‌كنیم. مثلاً وقتی بحث زندان می‌شود، ‌چه طور آدم جرات می‌كند آزادی كسی را سلب ‌كند؟ جز اینكه خودش را خدا بداند. مثلاً من الآن به شما اجازه بحث ندهم، آخر به چه اجازه‌ای ؟ به چه مبنایی؟
خب در جواب گفته می‌شود برای انسجام جامعه، ‌زندان لازم است چون اگر این عامل بازدارنده وجود نداشته باشد هر كسی هر كاری دلش بخواهد می‌كند.
-این را ما می‌گوییم عناوین ثانوی و در این عناوین، راجع به آن بحث می‌كنیم و این موضوع، ربطی به اصل آزاد بودن بشر ندارد پس ما باید ببینیم در دید كلی ما جایگاه انسان در عالم كجاست؟ و رابطه انسان و عالم چیست؟
این حرف مصداق آیۀ شریفه است كه می‌گوید "لقد كرّمنا بنی آدم" كه خداوند برای انسان یك حیثیت ذاتی قائل شده...
- اتفاقاً این جریان سجده ملائكه بر انسان همین تصویری است كه من عرض كردم. طبق منابعی كه داریم انسان از تركیب هر‌چه در عالم است، به وجود آمده. همۀ قابلیت‌ها در او دیده شده است و تعبیر خلیفه خدا، بهترین تعبیر برای اوست. خدا آفریدگار است و او خلیفه است و چون خلیفه است، نگاه او نگاه خدایی است. اینجاست كه می‌گوید هر كسی بخواهد در این دیدگاه به خدا نزدیك باشد، اعم از فرشتگان الهی و موجوداتی غیر از انسان، ‌تنها راه، انسان است چون هیچ موجودی از او، به خدا نزدیك‌تر نیست. حال در این انسان، آ‌دم و حوا با هم هستند و با هم خلق شده‌اند، یعنی تمام قابلیت‌هایی كه در آدم هست، در حوا هم هست. با استناد به چنین مقدماتی است كه ما با نگاه معرفت‌شناسی درست و با ریشه‌یابی صحیح، می‌توانیم به خیلی از سوالات پاسخ دهیم.
من از حقوق تعریف خاص دارم. باید این حقوق را تفسیر كنیم، ‌بگوییم،‌ حقوق غیر‌وضعی، حقوق وضعی را تعریف كنیم و بعد كه به این تعریف‌ها رسیدیم، بیاییم بگوییم این محدودیت‌ها چطور است.
جهانشمولی اسلام را چطور می‌توانید توضیح دهید؟
- در جهانشمولی اگر من اسلام را خوب تعریف كنم، ‌اسلام یعنی تسلیم در برابر مبداء حق. اسلام این است و چیزی جز این نیست و به این معنا همه عالم، مسلمان هستند. اصلاً آیا در عالم موجودی داریم كه در مقابل مبداء حق تسلیم نباشد؟
با مقدمه عرض‌شده، این سوال هم حل‌شدنی است چون برخی خیال می‌‌كنند معنای جهانشمولی اسلام این است كه وقتی ما یك دعایی را می‌خوانیم، بقیه هم مثل ما آن دعا را بخوانند. ما حرف‌مان این نیست اگرچه شاید روزی این اتفاق هم بیفتد.
من می‌گویم الان مسیحیت را تسلیم در برابر خداوند می‌دانم، دین‌های دیگر هم همین طور. پس اگر با نگاه عام‌تر بنگریم، حتی مادی‌گرا‌ها هم تسلیم خداوند هستند اگرچه در مقام تطبیق، ممكن است به خطا رفته باشند.
حضرت عالی فرمودید حقوق بشر ذاتی است و بعضی از موارد آن را فوق حق دانستید اما سوالی هست كه اسلام انسانیت را صرفاً به خودی خود ملاك وحدانیت نمی‌داند، برای این چه جوابی دارید؟
- من عرض نكردم تمام حقوق انسان ذاتی است. باید حقوق را تعریف كنیم منتها یك سلسله حقوقی وجود دارد كه منشاء آن انسانیت انسان است، یعنی چون انسان است این حق را دارد پس اگر منشاء حقوق، انسانیت انسان باشد، دیگر رنگ و ایدئولوژی مهم نیست و همه انسان‌ها در این حق مشترك خواهند بود. بنابراین ما یك سلسله حقوق ذاتی داریم و حقوق ذاتی را می‌توان، حقوق مشترك، فطری و طبیعی دانست كه همه حامل یك پیام مشترك‌اند یعنی در این حقوق، سیاهپوست و سفید‌پوست یكی هستند و زن و مرد باهم تفاوتی ندارند، حق انسانی است. حق حیات، حق مسكن و ...را نیز من این‌گونه می‌دانم؛ انسان نمی‌تواند مسكن نداشته باشد، این حق مشترك است، اگر مرد مسكن می‌خواهد زن نیز می‌خواهد، حق تعلیم، حق مشترك بین تمام انسان‌هاست، همه باید یاد بگیرند. حق اظهار عقیده جزء حقوق مشترك است و هركسی حق دارد اظهار عقیده كند. حق امنیت نیز طبق فرمایش امام علی(ع) به این گونه است، یعنی انسان نمی‌تواند انسان باشد و نا‌امن زندگی كند. مگر خود آن انسان منشاء ناامنی باشد كه بحث جدایی است، اما بحث اولیه این است كه همه انسان‌ها باید در امنیت زندگی كنند، حال این امنیت می‌تواند اقتصادی باشد یا سیاسی.
اما این قلمرو وسیعی را در‌بر می‌گیرد، با چه خط كشی می‌توان آن را تعیین كرد؟
- نخست باید اصول تنظیم شوند و سپس ببینیم كجاها قلمروها اصطكاك پیدا می‌كنند و جوامع می‌توانند آن را محدود كنند كه آن زمان، بحث حق فرد و جامعه به وجود می‌آید.
رابطه حقوق داخلی و حقوق بین‌الملل از منظر اسلام چگونه تعریف می‌شود و تعارض آنها در چیست؟
- این بحث قطعاً در حقوق موضوعه مطرح است، یعنی در حقوقی كه جوامع بشری و حقوق بشری در محیط جمعی قابل تعریف هستند. گاهی ما حقوق خودمان را در مجموعه داخلی كشور و با یكدیگر مورد بررسی قرار می‌دهیم و گاهی نیز در سطح جهانی. در رابطه با حقوق داخلی و حقوق فرد و حكومت، این قانون اساسی است كه حقوق را مشخص می‌كند. در قانون اساسی نیز این حقوق اساسی است كه روابط را مشخص می‌كند و حقوق اساسی، به حقوقی گفته می‌شود كه رابطه حقوق مردم نسبت به یكدیگر یا رابطه با حكومت‌شان را مشخص كرده است.
پس بنابر‌این ما یكسری حقوق داخلی داریم و اسلام در رابطه با آنها تعابیر دارد؛ مانند حق همسایه و حقوق خانواده و... به طور مثال ما یكسری حقوق آموزشی داریم. قانون اساسی روابط مردم را با نهادها و سازمان‌هایی كه مسوولیت حقوق اساسی مربوطه را بر عهده دارند، مشخص كرده است. مردم حق دارند در دبستان، دبیرستان و ... آموزش ببینند. قانون اساسی می‌گوید تا یك سطحی مردم باید رایگان درس بخوانند و از تمامی امكانات آموزشی استفاده كنند. در دانشگاه نیز چارچوب و حقوق اصلی را قانون اساسی مشخص می‌كند و ریز و جزییات قوانین را مجلس، آیین‌نامه‌های دولت و ... تنظیم می‌كند. اما روابطی در سطح بین‌المللی داریم كه وقتی گفته می‌شود حقوق بین‌الملل، منظور حقوق بین ملت‌هاست، ولی كلمه ملت در واقع یعنی روابط بین كشورها، اگرچه در اصطلاح، رابطه بین ملت‌هاست در حالی كه محور اصلی رابطه بین دولت‌ها، نمایندگان سیاسی، سفیر‌ها و ... است و اینها هستند كه روابط را به جلو می‌برند. در اینجا نیز قانون اساسی است كه رابطه بین ملت‌ها و كشورها را مشخص می‌كند و می‌گوید چگونه است. همین قانون اساسی این‌گونه می‌گوید كه به طور مثال اولویت اول در ایجاد روابط با كدام یك از كشورهاست. در رابطه با جمهوری اسلامی، قانون اساسی می‌گوید رابطه ما اول با كشورهای مسلمان است، سپس مستضعفان و بعد هم كشورهایی كه استقلال، امنیت و شرایط فرهنگی و اقتصادی ما را مورد هجمه قرار ندهند، یعنی احترام متقابل بین دو كشور وجود داشته باشد. بنابراین روابط بین‌الملل و چارچوب اصلی را قانون اساسی تعیین می‌كند.
اما در اینجا بیشتر منظور این است كه قوانینی در سطح بین‌الملل هست كه با حقوق اسلام تعارض دارد. كشوری كه بخواهد در دنیا حیات و مناسبات داشته باشد چگونه این تعارضات را حل می‌كند؛ به طور مثال كنوانسیون رفع تبعیض از زنان، این با حقوق اسلام در بخش‌هایی مغایرت دارد، در آیه 64 آل‌عمران نیز اشاره شده است در جایی كه حقوق و قانونی با قوانین اسلام تعارض دارد نمی‌توان تمكین كرد. این تعارض به چه شكل حل می‌شود؟
-در اینجا باید اول قانون را تعریف كنیم و بعد كه منشأ و مشروعیت آن قانون را از منظر اسلام تعریف كردیم آن موقع این گونه می‌گوییم كه اسلام برای خود نظامی تعریف كرده، مثلاً نظامش عبارت از این است، تعریفش از انسان این است، از انسان مذكر و مونث این است و رابطه این دو را این‌گونه تعریف كرده. این تعاریف مال امروز نیز نیست و همیشه همین بوده است و خواهی‌نخواهی در هر دوره‌ای ادیان الهی با حاكمیت‌ها چالش‌هایی داشته‌اند و این مساله فقط مربوط به زنان نیست و در رابطه با حاكمیت و قدرت نیز همین بحث‌ها بوده است. مقرراتی در زمان خودش حاكم بوده است و دین آمده و گفته من آن را قبول ندارم. تمام صحبت‌های ما این است كه بحث‌های امروزی در اختلاف بین نظریات دولت‌هاست، نه ملت‌ها.
اما دولت‌ها در كشورهای دموكراتیك نماینده ملت‌ها هستند؟
- دموكراسی واقعی را باید جوری پیاده كرد كه افراد منتخب، نماینده حقیقی مردم باشند و بالطبع مظهر اقتدار آن دموكراسی كه دولت است، تصمیماتش تصمیمات همان مردم انتخاب‌كننده خواهد بود و اگر این گونه بیندیشیم چند درصد از دولت‌های مستقر در عالم، نماینده حقیقی مردم خواهند بود؟
امروز وقتی بحث تبعیض مطرح می‌شود ما می‌گوییم اسلام بدون شك اولین مخالف تبعیض است و این مساله در مورد همه ادیان الهی صدق می‌كند كه هرجا پای تبعیض به میان آمده، آن را نفی كرده‌اند. اما باز سوال این است كه آیا نفی تبعیض مساوی نفی هر نوع تفاوت و اختلاف است؟ ما نمی‌توانیم اختلافات را از سطح زندگی بر‌داریم. درست است كه یك عالم و یك استاد با یك فرد عامی به لحاظ انسانیت و در اصل خلقت مشتركند و هیچ اختلافی با هم ندارند، اما آیا می‌توان آنها را یكسان دید؟
این موضوع بین زنان و مردان هم صادق است. یقیناً در نفس انسانیت هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد و خداوند عالم مرد را بدون زن و زن را بدون مرد خلق نكرده و از ابتدا نوع بشر را به صورت جفت دیده است ولی خصوصیاتی را در زن دیده كه در مرد وجود ندارد و بالعكس. خدا بشر را زوج دیده است و این به معنای تبعیض نیست. به همین دلیل است كه ما نسبت زن و مرد را نسبت اعضای بدن انسان می‌دانیم و این دو در كنار هم هستند كه می‌توانند جامعه را بسازند و دقیقاً مشكل از زمانی آغاز می‌شود كه ما زن را در جایگاه مرد و مرد را در جایگاه زن ببینیم. اگر در مقام عمل تبعیضی مشاهده می‌شود ارتباطی به اصل اسلام ندارد و به واسطه شكل پیاده شدن سیاست‌ها و نتیجه كج‌اندیشی‌هاست والا اگر جایگاه زن و مرد را به گونه‌ای ببینیم كه شرع مقدس اسلام دیده است یقیناً هیچ تبعیضی در جامعه وجود نخواهد داشت، كما اینكه اسلام این توان را به زن و مرد داده كه گاهی زن به جایی می‌رسد كه مرد توان رسیدن به آن جایگاه را ندارد، چنان كه این موضوع می‌تواند برای مردان هم به وجود آید. اینجاست كه باید متذكر شد عمل افراد ولو به نام دین الزاماً خود دین نیست و نباید به پای آن گذاشته شود.
این بحث را مدخل و نقطه شروع خوبی برای طرح مسائل مربوط به حقوق بشر می‌دانم.
بر اساس فرمایش شما، حقوق انسان و بشر دراسلام جزو احکام تاسیسی نیست و بر اساس فطرت انسان تنظیم شده است، آیا می توان آن را توسعه هم داد؟
- حقوق، رابطۀ انسان با توجه به هدف کلی ای که خدای عالم برای او ترسیم کرده است را تنظیم می کند، یعنی هر حق طبیعی  و ذاتی عبارت است از مواردی که رابطه انسان را با اهداف و غایات الهی تنظیم کند. بنابراین هرچیزی که انسان را نسبت به رسیدن به این اهداف بلند یاری رساند، او را نسبت به آن محق می کند. به طور مثال ما چرا می گوییم حق حیات داریم؟ برای اینکه بی خود خلق نشده ایم و در حقیقت، یک موجود همیشگی و ابدی هستیم و وجود ما، عبث نیست. پس هرچه به ابدیت و جاودانگی انسان کمک کند، او حق استفاده از آن را دارد مانند هوا، مکان، دین و حکومت و ... به همین دلیل است که گفته می شود نمی توان دین ساختگی داشت.
بنابراین اگر حق را اینگونه تعریف کردیم، پس باید برای هر حقی، یک منشا فطری، درونی و باطنی را در ذات انسان جستجو کرد. به همین دلیل می گوییم حقوق بشر اینگونه مسائل و حقوق را امضا کرده است و در واقع اسلام با بشر، رابطۀ عقلانی برقرار کرده و مسایلی که عقل و ادراک او توانسته آنها را درک کند و آنها را که در تزاحم با کمال نهایی اش ندیده را مانند حق انتخاب شغل، تعلیم و تربیت و یا امنیت که به اعتقاد من بسیار مهم است را قبول کرده است. منتهی در بعضی از موارد تبصره هایی را گذاشته است که در حقوق بشر مطرح شده نیز این تبصره ها را داریم.
مثلاً اسلام می گوید زن و شوهر مادامی که طبق تفاهم طرفینی تصمیم در خصوص زندگی مشترک نگرفته اند، یک سلسله حقوق، بر آنها مترتب است اما وقتی که تصمیم گرفتند با یکدیگر زندگی کنند، حقوقی پیرامون شروط جدید پیدا می شود که اصلش امضایی است اما خصوصیاتش امضایی نیست. مثلاً تعهدی  که زوجین به هم دارند، لازم الاجرا است و به همان اندازه که تعهد مرد به زن، مهم و غیر قابل خدشه است،  تعهد زن نیز لازم الاجرا است. بنابراین نباید قول و تعهدی داده شود که امکان اجرای آن وجود ندارد و اگر قولی داده شد، باید به آن پایبند بود و در این موضوع، تفاوتی بین زن و مرد نیز وجود ندارد. اینجاست که اسلام به انسان متعهد، غیر از تکلیف داشتن نسبت به تعهد، در قبال متعهد بودن، اجر و پاداش نیز قرار داده است و طبعاً نسبت به تخلف از آن نیز، حساس است و برای آن عقوبت در نظر گرفته است.
مسئله ای که بدان اشاره شد، در بخش تعارض بین حقوق فرد و جامعه نیز خیلی مهم است. فرض کنید که اکنون شهرداری یک شهری، می خواهد راهی را باز کند و برای این کار و باز شدن این راه که به نفع اکثریت مردم بوده و تردد آنها را راحت می سازد،  لازم است دیواری را بردارد؛ درست است که به لحاظ فردی، این موضوع به ضرر حق فردی است که آن دیوار متعلق به اوست، اما از منظر جمعی این به نفع جامعه است. البته این تعارض در جائی است که مالک زمین در حالی که خودش می تواند موضوع را بصورت اخلاقی حل کند و ملکش را مثلاً در قالب وقف و یا هبه و بخشش و امثالهم در اختیار جامعه قرار دهد، این کار را انجام ندهد و بخواهد بصورت قانونی برخورد کند و نه اخلاقی. دقیقاً اینجاست که ما می گوئیم اخلاق می تواند پشتوانه قانون باشد و اگر در مورد فوق، اخلاقی عمل شود قانون به سادگی قابل اجراست.
اینجا است که می گوئیم مواردی وجود دارد که حق می تواند پشتوانه اخلاق بوده و موجب ترجیح یک طرف حق به طرف دیگر باشد.
بنابراین اصل حقوق انسانی، فطری است و انسان بماهو انسان، به دلیل آنکه ترکیبی از ظاهر و باطن است و نیز زمینه تغییر، زوال، دگرگونی و نابودی در او بوده و از طرفی زمینه ابدیت هم در او وجود دارد، این موجود حقوقی دارد که همیشگی است، یعنی مثلاً حفظ حرمت و کرامت او همیشگی است، یعنی هر انسانی این حق را دارد که انتظارش از دیگری این باشد که به او احترام بگذارد، او را بفهمد، درک کند و این خودش یکی از حقوق است.
با این تفاصیل فقها  این امکان را دارند که احکام جزایی اسلام را نسخ کنند؟
- نسخ در دست فقیه نیست؛ اصولاً نسخ در جائی است که ناسخ با توجه به ظرفیت ها و شرایط، آثار و لوازم، حکمی را که وضع کرده است با توجه به شرایط جدید تغییر دهد. بنابراین حکم را بشر نیاورده که بتواند آن را نسخ کند که البته این موضوع در حقوق موضوعه قابل تصور است.
فقیه وظیفه اش شرح و کشف احکام است، منتها حُسن فقه شیعه این است که درب اجتهاد برایش باز است. با توجه به قطع شدن رابطه انسان برای یک دوره طولانی از ارتباط مستقیم وحی، خداوند اختیار را به دست خود بشر واگذار کرده و تدبیر، عمران، تنظیم روابط خود با یکدیگر در چارچوبی که عرض کردم و ... حتی تغییر مصادیق با توجه به مجموع نیازها را به انسان داده است؛ یعنی خودمان برای خودمان بیاندیشیم و فقها فقط باید راه ها را به ما نشان بدهند.
فقهای معاصر مانند میرزای قمی گفته اند که در زمان غیبت حدود باید تعطیل شود و به سمت تعزیرات برویم و در دست فقها نباشد و کارشناسان آن را انجام دهند، نظر شما در این باره چیست؟
- فقه و علم پزشکی را می توان با یکدیگر مقایسه کرد. آیا می توان جلو پیشرفت پزشکی را گرفت؟ آیا برای کشف جدید و ضابطه جدید راه بسته است؟  فقه هم همین گونه است.
ما دو منبع تشریع داریم، یکی نقل و یکی عقل. عقل به انضمام وحی، منبع تشریع است و کلیات هم در قرآن و سنت گفته شده و نحوۀ استنباط را نیز امام صادق و امام باقر(ع) به ما آموخته اند. اگر فردی مجتهد است، منابع یعنی آیات قرآن و سنت نبوی و سخن ائمه(ع) را می گیرد و آن را با شرایط امروز تطبیق می دهد.
مثلاً وقتی می گویند که فلانی باید حذف شود و مثلاً صلاحیت ندارد؛ ما در پاسخ می گوئیم که این حذف بر اساس کدام ماده قانونی است؟ و چون این حذف مبنا ندارد و خودشان هم این را می دانند که مبنایش قانون نیست، تاکید می کنیم شما نمی توانید این کار را انجام بدهید. پاسخ می دهند که منبع ما شرع است، پاسخ ما این است که اگر منبع تشریع شما قرآن، پیامبر و سیره حضرت علی(ع) است، این نوع برخورد را از کجا و از کدام منبع قرآنی و روائی برداشت کرده اید؟ به طور مثال ابن ملجم می خواست که امام علی(ع) را ترور کند و در فکرش نیز این امر به صورت جدی وجود داشت و برنامۀ آن را نیز چیده بود، امیرالمومنین آن شبی که وارد مسجد شد، ابن ملجم آنجا بود. سئوال می کنم که آیا می توانست دستور دهد او را بگیرند؟ چرا این دستور را نداد؟ او دنبال یاد دادن این موضوع به ماست که بر اساس نیت که نمی توان کسی را دستگیر کرد و او را مورد مجازات قرار داد. یعنی حتی صرف اینکه یقین ایجاد شود که کسی می خواهد ترور کند نیز حق و اجازۀ برخورد ایجاد نمی کند چراکه آن شب بدون شک این عمل ابن ملجم، برای مولی یقین بوده است.
با این فروضی که عرض کردم اگر منبع تشریع ما قرآن، سنت پیامبر و سیرۀ امامان است، هیچ کدام از این رفتارهای صورت گرفته منطبق با این موارد نیست؛ مگر اینکه منبع تشریع ما چیز دیگری باشد.
اکنون بیشتر چالش ها، در رابطه با احکامی است مانند رجم که مبنای قرآنی ندارد، در زمان خلفا نیز اجرا نشده است، سنت متواتر حضرت رسول نیز نیست، پس چرا آنقدر اصرار بر روی آن است؟
- متاسفانه روی رجم زوم کرده اند و به اعتقاد من این موضوع، سیاسی است و الّا مسائل دیگری هم بوده، چرا به آنها اشاره نمی کنند؛ ولی برای اینکه موضوع رو بررسی کنیم، لازم است مقداری توضیح داده شود. داستان رجم در طول تاریخ اسلام، خیلی نادر انجام شده و اگر بوده، به اصرار خود شخص خاطی بوده است. یکی از شواهدش هم از این قرار بوده که طرف به محضر امام وارد می شود و می گوید من مبتلا به فلان گناه شده ام. حضرت می فرمایند چه کسی گفته که تو این سخنان را بر زبان آوری؟ برو و توبه کن؛ آن فرد(زن) از مسجد خارج شده و فردی او را در حالی که گریه می کرد، می بیند و علت را از او جویا شد؛ آن زن می گوید من اینگونه شده ام و امام گفته اند که چون من سرپرست ندارم، مجازات نمی شوم؛ آن مرد سرپرستی او را قبول می کند و با هم نزد امام می روند، امام عصبانی می شوند و به آن مرد عتاب که چه کسی اجازه داده تا سرپرستی این زن را بر عهده بگیری؟
شرع مقدس اسلام نگاهی خاص به انسان دارد و انسان در آن نگاه، ابدی است و حیاتش مراتبی دارد، برایش برزخ، جهنم، بهشت و ... را پیش بینی کرده است. حال این شرع آمده و می گوید اگر انسان رابطه اش با خدا حسنه باشد، مسیر را درست می رود و اگر مسیری غیر از مسیر الهی را طی کند، به بیراهه می رود؛ این داستان شبیه عبور کردن از یک جاده اصلی و بیراهه ای است که جاده اصلی انسان را به مقصد و بیراهه به جائی غیر از مقصد اصلی می برد. اسلام می گوید اگر می خواهید در زندگی سعادت مند باشید اینگونه باشید که به آن "سلوک دینی" گفته می شود و سپس می گوید مدل زندگی دوست داشتنی من، زندگی رسول خدا(ص) است و در نگاه من این شیوه زیستن، مقبول است. در روابط اجتماعی یک سلسله راههائی را خدا پیشنهاد داده و یک راههایی را نیز بشر پیشنهاد داده است؛ در مواردی راه بشر و خدا مساوی و برابر است اما در مواردی نیز متفاوت است. تمام دعوا بر سر این است که آنجا که متفاوت است کدام را ترجیح دهیم؟ انبیاء می گویند ترجیح با راهی است که خدا نشان داده، بعد می گویند شما اگر انجام ندادید و لجاجت کردید و عناد کردید، رابطه مان با شما قطع می شود. اسلام می گوید نقطه شروع و پایان دارید که از خدا شروع می شود و با خدا به پایان می رسد.
یک روایت تکان دهنده ای در وسائل الشیعة نقل شده است؛ سعد بن معاذ با عده ای از صحابه بر سر این صحبت می کردند که شما اگر وارد خانه خویش شدید و دیدید مرد اجنبی با همسر شما است، چه می کنید؟ سعد گفت می کشمش، سئوال شد به همین سادگی؟ پاسخ داد: بله می کشمش. پیامبر در این لحظه وارد می شوند و سئوال می کنند بحث بر سر چیست و موضوع برای ایشان بازگو می شود. ایشان می فرماید: سعد، پس 4 شاهد عادل، جایش کجا است؟ سعد گفت: فرض بر این است که من خودم دیده ام .پیامبر ادامه می دهد: چه کسی گفته که دیدن تو اعتبار دارد؟ باید چهار شاهد این را بگویند. این شرط عدالت است.
یک راه این است که طرف خودش 4 بار در 4 مجلس جداگانه بگوید، به شکلی که بین حرف هایش هیچ اختلافی نباشد که این موضوع خیلی ناممکن به نظر می رسد و دیگری هم دیدن چهار شاهد عادل با آن خصوصیاتی که فقه گفته شده که آنهم فرض محال است چراکه این چهار نفر باید آنگونه شهادت بدهند که در فقه آمده است که در اینصورت این افراد یا شاهد به غیر حق اند که خودشان فاسق اند و یا عامل به آن عمل گناهند که با زهم فاسق اند و شهادتشان قبول نیست.
در واقع به نظر می رسد که اسلام با آن حکم در صدد بیان این است که ورود به یک رابطه مشروع بین زن و مرد را نمی پذیرد و برای نشان دادن قبح قضیه، چنین حکمی را برایش در نظر گرفته است.
فرمودید زمان حضرت امیر اجرا شده است، بعضی از علما می گویند در زمان غیبت، فقیه اجازه ندارد وارد احکام شود و باید صبر کند تا خود امام بیاید، اما در کنارش شیخ مفید ، مجلسی اول و ..اعتقاد دارند که فقیه در جایگاه امام معصوم است و می تواند حدود را اجرا کند و از آن طرف نیز دسته ی سومی هستند که می گویند از حدود به تعزیرات برسیم؛ کدام باید مبنا قرار گیرد؟
- اگر بنده می گویم رجم مبنای قرآنی ندارد ولی پیامبر(ص)، طبق آیات ابتدائی سورۀ مبارکۀ حشر، اجازۀ تشریع داشته و حکمش مانند حکم قرآن و خود خداست. ولی کمااینکه عرض کردم، به نظر می رسد آن حضرت برای آن که امنیت را در جامعه برقرار کند، چنین حکمی را بدین گونه امر فرموده است، در عین حال بنا دارد حساب زن شوهر دار را با زن بی شوهر هم جدا کند چرا که اسلام به خانواده نگاه تقدس دارد و زن را محور بوجود آمدن یک خانواده سالم می داند و اجازه نمی دهد که این نهاد به هم بخورد؛ لذا طلاق را هم به راحتی تجویز نمی کند.
لازم به توضیح است که در مورد همین رجم، در روایت اینگونه آمده است که اولین کسی که باید این سنگ را بزند، خود امام معصوم است. حتی قاضی هم حق ندارد این کار را انجام دهد. رجم به راحتی قابل اجرا نیست و شرایط اجرای آن بسیار مشکل است. من نمی گویم حدود اسلامی قابل اجرا نیست، اما آن را با شرایط قابل اجرا می دانم و برای همین رجم، معتقدم به غیر از امام معصوم، کسی حق اجرای آن را ندارد.
-در رابطه با احکامی چون قطع دست چه می توان کرد؟
این حکم قطعی قرآن است که البته در این باره نیز توضیحاتی وجود دارد. اسلام می گوید به حریم خصوصی افراد وارد نشوید و حریم خصوصی افراد به شدت در نگاه اسلام، امن دیده شده است و افراد در محیط خصوصی و حریم خصوصی آزاد هستند. وقتی سرقتی از یک منزل می شود، قرآن  به شدت نسبت به آن حساس است یعنی وقتی فردی وارد خانه کسی می شود، دست به جیب کسی می برد، در واقع حریم خانواده را بهم زده و این در اسلام به شدت مهم است و اجازه برخورد می دهد مگر اینکه فرد سارق، رضایت طرف را آنگونه که در منابع تشریع آمده است بگیرد.
این مسئله هم مهم است که در واقع معنای دزدی باید مشخص شود و زمانی در اسلام قابل بحث است که حکومت، شرایط  اقتصادی و امنیتی مناسب را بوجود آورده باشد که فرد به سمت دزدی نرود و مادامی که این شرایط فراهم نشود، اجرای این حکم امکان پذیر نیست.
آیا مگر اجرای حکم من باب امر به معروف و نهی از منکر نیست؟ اما وقتی این اجرا اثر گذاری ندارد ما می توانیم آن را اجرا کنیم؟
- ما نمی توانیم این حکم را به دلیل وجود در قرآن نفی کنیم اما همان طور که گفته شد، اجرای آن دارای شرایطی است و تا زمانی که شرایط دزدی محقق نشود، این حکم قابل اجرا نیست. من معتقدم باید سه مساله حل شود: کار، در آمد و مسکن و اگر این سه مشکل حل شود، از آن به زمینه برای اجرای حدود اسلامی به مرور آماده خواهد شد.
اما مساله اینجاست که این را از باب امر به معروف و نهی از منکر نگاه کنیم خروجی مطلوبی ندارد؛ در حالی که هیچ کدام از مشکلات در جامعه نبود، آیا اجازه داریم بازهم این حکم را اجرا کنیم؟
ما در اسلام بحث اهم و مهم داریم که حتی می توان از واجبات نیز صرف نظر کرد و اسلام در این باره نیز مکانیزم های خاص خود را دارد. یعنی اگر به نظر رسید که اجرای حکمی می تواند برای جامعه مطلوب نباشد و عوارضی به همراه داشته باشد، طبیعی است که خود به خود اجرا نمی شود؛ دلیل نزول تدریجی احکام نیز بر همین منوال بوده است.
خاطرم هست در دهه 60 نیز در زمانی که آیت الله موسوی اردبیلی - حفظه الله - در دستگاه قضا بودند هم این موضوع مطرح شد که بررسی صورت گیرد که اجرای بعضی از حکم ها در جامعه چه تاثیری داشته است و آیا باعث کم شدن جرم و جنایات شده است یا خیر.
در اظهاراتتان فرمودید حفظ حریم خانه افراد بسیار اهمیت دارد و در اسلام بر آن تاکید بسیاری شده است پس برای حضور ماموران امنیتی و انتظامی در خانه ها چه توجیهی می توان داشت؟
- چنین امری کاملاً در اسلام مردود است. به طور مثال در زمان یکی از خلفا، به او گفتند که درخانه ای روابط نامشروع انجام می شود. وی به در آن خانه رفت و هرچه که در زد، باز نکردند؛ او از دیوار خانه بالا رفت و وارد شد و رو به مرد داخل خانه کرد و گفت: دیدی مچت را گرفتم. مرد به او پاسخ داد که اگر من یک گناه مرتکب شدم و تو چند گناه را انجام دادی. نخست چرا از سوراخ در نگاه کردی، دوم اینکه چرا بی اجازه وارد خانه من شدی و ...
در پایان لازم است روی این مطلب تاکید کنم که حکومت پنج سالۀ امام علی(ع)، و جنگ ها و پیکارهای آن بزرگوار با ناکثین عهد و با کج اندیشان نهروان و با متعدیان به حقوق خدا و خلق خدا، سند بسیار محکمی است برای ارائه شیوۀ برخورد با مردم، اجرای احکام الهی و حدود خداوند و نحوۀ ارائۀ آنها چراکه امیرالمومنین(ع)، هم معصوم است و با همان عصمت در راس حکومت قرار گرفته است. هر چیزی را امیرالمومنین(ع) انجام داده، می شود با توجه به شرایط زمانی و مکانی انجام داد مگر موارد خاصی که از مختصات آن بزرگوار است.

منبع ؛ روزنامه شرق

دیدار فعالان دانشجویی و خانواده زندانیان سیاسی با خانواده مجید دری

جمعی از فعالان دانشجویی و خانواده های زندانیان سیاسی، عصر دیروز به دیدار خانواده مجید دری، فعال دانشجویی دربند در زندان بهبهان، رفتند.
به گزارش دانشجونیوز، در این دیدار پدر مجید دری ضمن خوشامدگویی به حاضران از اراده مصمم فرزندش برای ایستادگی در برابر ستمی که بر او روا داشته میشود سخن گفت و تاکید کرد مجید نه ندامت نامه مینویسد و نه کوچکترین جرمی مرتکب شده است.
مادر مجید دری نیز تاکید کرد: تبعید مجید دور تازه ای از فشارها را برای ما رقم زد. واقعا تبعید کردن یک زندانی مجازات خانواده اوست وگرنه برای خود مجید که زندان، زندان است و فرقی نمیکند تهران باشد یا بهبهان. ولی برای ما که در هر ملاقات ۱۸ ساعت راه می‌رویم آیا مجازاتی بالاتر از این می‌تواند بوده باشد؟
مجتبی دری برادر مجید نیز صدرالدین شریعتی رئیس دانشگاه علامه را خطاب قرار داد و گفت: آیا واقعا او می‌تواند با بلایی که سر مجید و مهدیه گلرو آورده است شب هنگام آسوده و بدون عذاب وجدان سر به بالین بگذارد؟
در این دیدار پیمان عارف به نمایندگی از فعالان دانشجویی حاضر با توصیف مجید دری و تمامی زندانیان جنبش دانشجویی به عنوان شرف این جنبش مراتب همدلی و همراهی تمامی اجزا و فعالان جنبش دانشجویی فارغ از هر گرایش فکری و سیاسی با عزیزان دربند و خانواده هایشان را اعلام داشت.
مرضیه گلرو خواهر مهدیه گلرو نیز با تاکید بر همبستگی خانواده های زندانیان سیاسی و تمجید از ایستادگی مجید دری و مقاومت خانواده وی، آرزوی آزادی تمامی فعالین سیاسی دربند را شکل دهنده حس مشترکی دانست که تمامی خانواده ها را بهم متصل نموده به تنی یکپارچه و در واقع به یک خانواده بزرگ تبدیل نموده است.


منبع؛ دانشجو نیوز
 

هراس آلودگی و دستپاچگی زائدالوصف اهریمن پرستها از کناررفتن نقاب از صورت پلیدشان

سایتها و وبلاگهای زنجیره ای وابسته به "دستگاه سرکوب و جنایت اهریمن پرستها در ایران" بطور یکجا و یک صدا هراس و دستپاچگی نظام خود را از "نمایش پر اقتدار سپاهیان نور در جنگ نرم هنری" آشکار کرد.

به دنبال برپایی "نمایش پر اقتدار خیابانی اهریمن پرستها" در میدان ترافالگار لندن مورخ سیزده نوامبر دوهزار و ده میلادی که مورد توجه ده ها هزار نفر بازدید کننده قرار گرفته و در کانالهای تلویزیونی بسیاری در دنیا منعکس شد و در اخبار کانالهای فارسی زبان بازتاب گسترده ای یافت، صدای ناله و فریاد "سپاهیان اهریمن" از حلقوم سایتهای زنجیره ای وابسته به نهادهای امنیتی- اطلاعاتی نظام کودتاچی مسلط بر ایران به آسمان بلند شد.

شاگردان ضحاک و جوجه جلادان دجال که هنوز هم با کمال رسوایی میکوشند "گمنامی" سربازان و گماشتگان ساندیس خور خودشان را پشت نام اسلام پنهان کنند،  به دست و پا زدنهای زبونانه و مذبوحانه افتادند تا بااستفاده از ترفند نخ نمای "نعل وارونه زدن" ، نامسلمانی خود و طینت تباه ضد اسلامیشان و خمیرمایه اسلامستیزانه شان را با برچسب زدن به ایرانیان شریف و متعهد آزادیخواه ما بپوشانند.

غافل از آن که همه نیرنگها و ترفندهای سی و یک ساله انها  از خرداد هشتادوهشت تا به امروز رنگ باخته، و دیگر ننگ این رنگ به آب هیچ ساندیسی شسته نخواهد شد، و ادعای مسلمانی را هیچ خردمندی از این جنایتکاران آدمخوار نخواهد پذیرفت.

آیا بهتر نبود این "مافیای جنایت و چپاول" بجای "ننه من غریبم در آوردن" برای اعتقادات نداشته دینی خودش، فرزندان مظلوم  ایران زمین را از زندان های قرون وسطایی و سلاخ خانه ها و شکنجه گاه ها آزاد میکرد؟

آِیا بهتر نبود بجای این همه لاف گزاف زدن دست از سرکوب شبانروزی زنان میهن ما برمیداشت و نیمی از هموطنان ما را فقط به دلیل زن بودن دچار ستم مضاعف نمیساخت؟

آیا بهتر نبود بجای این همه عوامفریبی دست از صدور ترور و وتولید سلاحهای مرگبار و قاچاق آنها به کشورهای آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین میکشید و اینهمه بی آبرویی برای خود نمیخرید؟

آیا بهتر نبود به آزادی های مندرج در منشورجهانی حقوق بشر احترام میگذاشت و پیروان مذاهب و ادیان مختلف را اینگونه عریان سرکوب نمیکرد؟

آیا بهتر نبود دست از ستم مضاعف نسبت به اقوام و ملیت های ایرانی میکشید؟

آیا بهتر نبود این همه تنور جنگ سنی و شیعه را در یمن و عربستان و عراق و افغانستان داغ نمیکرد و به سرکوب هموطنان سنی مذهب ما در خاک کشورشان  اقدام نمینمود؟

آیا بهتر نبود دست از تخریب حسینیه های صوفیه و مساجد اهل تسنن برمیداشت؟

آیا بهتر نبود  از بریدن  دست و پا و انگشتان، و قطع عضو جوانان خودداری میکرد؟

آیا بهتر نبود دست از اجرای حکم ماقبل تاریخی سنگسار میکشید و این همه سبب تخفیف و تضییع نام اسلام در چشم مردم دنیا نمیشد؟

آیا بهتر نبود دست از عناد با مراجع عالیمقام شیعه میکشید و مشتی عمامه بسر جاهل را به اسم روحانی بجای مرجعیت شیعه و مراجع مورد قبول هموطنان سنی مذهب قالب نمیکرد؟

آِیا بهتر نبود قرآن مجید را زیرپا نمی انداخت و عده ای شکم چران شهوت پرست مفتخور را برجان و مال و ناموس مردم چیره نمیکرد؟

آیا بهتر نبود تا کسان مردم را شبانه از خانه هایشان بیرون نکشد و به دست ناکسان در سیاچالهای کهریزک و اوین و گوهردشت نسپارد ؟

آیا بهتر نبود تا دست از شکنجه و تجاوز جنسی در زندانها نسبت به زن و مرد زندانی بی پناه میکشید؟

آِیا بهتر نبود که با زندانیان با اصول جوانمردی و انسانیت رفتار میکرد نه با شیوه سفلگان  و سگان هار؟

آیا بهتر نبود که دست از توهین و فحاشی و فروبردن سر زندانیان در چاه مستراح برمیداشت و شأن انسانی آنهارا مراعات میکرد؟

آیا بهتر نبود روش انسانی  درپیش میگرفت و دست از ریختن خون بیگناهانی چون ندا و سهراب و کیانوش و هزاران قربانی بیگناه و گمنام که اکنون در گورهای سرد خفته اند برمیداشت و بسیاری از خانواده های بی پناه را داغدیده و مصیبت زده نمیساخت؟

آیا بهتر نبود دست از سر دانشگاه ها و مدارس برمیداشت و نمیکوشید تا به نام اسلامی کردن دانشگاه ها و مدارس این اماکن آموزشی مقدس را تبدیل به کانون خرافه پروری کند؟

آیا بهتر نبود تا بجای ترویج چاه پرستی و خرافه گرایی و امامزاده سازی رو در خردگرایی و معرفت و عرفان و معنویت می آورد؟

آیا بهتر نبود که بجای این همه ددمنشی و سبعیت و درنده خویی، ذره ای هم به پاسداشت از ارزشهای انسانی روی می آورد؟

نمایش خیابانی میدان ترافالگار تنها بازتاب دهنده قطره ای از اقیانوس جنایتهای بی اندازه ای است که مردم مظلوم ایران هرروز در فضای آن به جبر و عنف مجبورند، نفس بکشند یا برای فرار از آن راه مهاجرت اجباری و زندگی در تبعید را درپیش بگیرند.

اما جوجه دجالان و گماشتگان صحاک امروز بخوبی دریافته اند که مبارزه هموطنانمان برای آزادی و حفظ شرافت انسانی چه در خاک وطن و چه در عرصه غربت و هجرت هرگز متوقف شدنی نیست.

وحشت و هراس زدگی جوجه جلادان دجال در سایتهای وابسته به دستگاه سرکوب اطلاعاتی - امنیتی هویدا است. خواننده پس از خواندن این سایتها میفهمد که به چه دلیل  بازار سنگ پای قزوین در نظام اهریمن پرستها کساد شده است.


انجمن جهانی پاسداشت از حقوق بشر در ایران
کشورهای نوردیک - شاخه اسلو
چهار آذرماه هشتاد و نه برابر با بیست و پنج نوامبر دوهزار و ده میلادی



http://www.jahannews.com/vdci5wazzt1a5q2.cbct.html

http://www.dolateyar.com/view-2560.html
(photos)

http://7tir.info/index/viewtopic.php?t=61249&p=523183
(it is discussion forum)http://www.bultannews.com/fa/pages/?cid=34849

http://afkarnews.ir/vdcf.cd1iw6dyvgiaw.html

http://mazhabnews.com/fa/pages/?cid=8590

http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=5753

http://alef.ir/1388/content/view/87286/

http://rssnews.ir/News-745659.html


http://www.ghatreh.com/news/6393639.html.%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D9%85%D8%B6%D8%AD%D9%83%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%8A-%D8%B6%D8%AF-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%88-%D8%B6%D8%AF-%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%86.html

http://www.farhangnews.ir/site/DeskTopModules/NewsAgency/showNews.aspx?Id=19724

http://zoo.javanblog.com/post-219182.html


http://www.hamandishi.com/data.asp?lang=1&gid=33&id=86815

http://www.abas.ws/id-249244.html

http://www.kajnews.com/?code=6601


منبع ؛ اینساید آف ایران

«دراویش چرمهین اصفهان را از رفتن به جلسات درویشی منع کرده اند»




۳۰ نفر از دراويش گنابادی شهرستان چرمهين از سوی دادگاه عمومی باغ بهادران اصفهان، به تحمل يک سال حبس تعزيری و پرداخت سه ميليون و ۵۰۰ هزار ريال جزای نقدی بدل از حبس و شلاق محکوم شده اند.

محکوميت دوم آنان به مدت پنج سال در حالت تعليق قرار دارد.

در ساليان اخير، شمار بسياری از دراويش گنابادی در شهرهای ايران محاکمه شده و به زندان و يا جريمه نقدی محکوم شده اند.

آقای رحمت الله جوادی نشسته بر مخروبه های منزل مسکونی اش که توسط بولدوزر شهرداری به اتهام درویشی خراب شد

داوود منتظری، وکيل مدافع اين دراويش، در مورد اتهام های وارد شده به موکلانش به رادیو فردا می گويد:

داود منتظری: متاسفانه در خصوص اين پرونده بنده دو سال پيش که به آنجا مراجعه کردم در پی اين جريان بود که به دستور کميسيون ماده ۱۰۰ شهرداری، دستور داده شده بود که منزل آقای رحمت الله جوادی تخريب شود.

با پيگيري هايی که انجام شد و حکمی که از سوی ديوان عدالت اداری در اين مورد صادر شد، گفته شد که حق ندارند به هيچ عنوان دست به تخريب منزل آقای جوادی بزنند.

ولی اين قضيه منجر به اين شد که شهرداری چرمهين بدون در نظر گرفتن حکم ديوان عدالت اداری، دست به تخريب منزل ايشان زد.

زمانی که می خواستند خانه آقای جوادی را تخريب کنند، عده ای از دوستان آقای جوادی که از دراويش بودند آنجا جمع شدند و می خواستند مانع تخريب خانه ايشان شوند.

متاسفانه درگيري هايی پيش آمد که تمام اين درگيری ها از سوی ماموران بود و هيچ کدام از دراويش به هيچ نوعی با ماموران درگير نشده بودند.

اما عليرغم همه اينها، برای اين دراويش پرونده ای تشکيل شد و اين پرونده با اتهاماتی همچون اخلال در نظم و آسايش عمومی، تخريب و توهين و تمرد نسبت به مامورين دولت حين انجام وظيفه و ايجاد ضرب و جرح عمدی به دادگاه ارسال شد.

از سوی دادگاه عمومی باغ بهادران اصفهان اين ۳۰ تن از دراويش گنابادی محکوم به اين شدند که حق حضور و رفت و آمد به جلسات مذهبی خود را ندارند؟ اين محروميت از شرکت در جلسات مذهبی چه ارتباطی با ماجرايی دارد که پرونده آنان به خاطرش به دادگاه رفته است؟ آيا به نظر شما ارتباطی در اين ميان وجود دارد؟

به نظر من هيچ ارتباطی وجود ندارد.اين دادنامه را اگر از اول تا آخر بخواهيد مرور کنيد، سراسر پر از اشکال و ايراد است. حتی مستندات قاضی پرونده در دادنامه بسيار ايراد دارد.

اين واقعا تعجب آور است که قاضی محترم حتی توجه نکرده است که برخی از موارد مجازت اصلا با اتهاماتی که در پرونده ذکر شده است مثل اخلال در نظم عمومی، تمرد، توهين، و ضرب و جرح ، اساسا مناسبتی ندارد.

قانون مجازات اسلامی برای هر فعل يا ترک فعلی است که در قانون برای آن مجازات تعيين شده و جرم باشد. اما درويشی که جرم نيست. قاضی محترم به اين قضيه دقت نکرده است که متاسفانه در رای شان دقيقا قيد کرده اند که اين افراد در مدت تعليق بايد يکسری کارهايی را انجام بدهند يا ندهند.

يکی از کارهايی که اين دراويش را از آن منع کرده اند اين است که اين فقرا حق ندارند به جلسات درويشی بروند. ايشان اصلا چنين حقی نداشته اند. چون طبق قانون درويشی جرم نيست که ايشان افراد را از اين کار منع کند.

متاسفانه و در جاهای متعددی ما شاهد اين تعرضات نسبت به دراويش يا حقوق ساير اقليت های دينی هستيم.

شما اشاره کرديد به اين که نمونه های زيادی از محکوميت دراويش وجود دارد. به نظر شما اين محکوميت هايی که برای دراويش گنابادی در سال های اخير صادر می شود، چه معنايی دارد و آن را چگونه تفسير می کنيد؟

در پرونده های متعددی که بنده وکالت آن را بر عهده گرفته ام، در شهرهای مختلفی همچون اصفهان، گناباد و روستايی از توابع خرم آباد، عناد خاصی با دراويش گنابادی وجود دارد که می خواهند به اين صورت با دراويش مقابله کنند.

منبع ؛ رادیو فردا ، بهروز کارونی




عکسی از حاشیه سخنرانی خانم عبادی در دانشگاه استکهلم






دیدار نمایندۀ "کمیته بین المللی حمایت از حقوق درویشان و دانشجویان در ایران" با خانم عبادی

نماینده "کمیته بین المللی حمایت از حقوق دراویش و دانشجویان در ایران"در حاشیه سخنرانی خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در استکهلم پایتخت سوئد با ایشان دیدار و گفتگو کرد. در این گفتگو مشکلات فزاینده دراویش گنابادی ، درکنار سایر تنوعهای دینی - قومی - فرهنگی مورد بحث و گفتگو قرار گرفت.


به گزارش پایگاه اطلاعرسانی "کمیتۀ بین المللی حمایت از حقوق درویشان در ایران" ، خانم شیرین عبادی ، وکیل و فعال حقوق بشر ایرانی ، در سال ۲۰۰۳ جایزهٔ صلح نوبل را دریافت کرد . روز گذشته خانم عبادی با حضور در دانشگاه استکهلم به ایراد سخنرانی پرداخت.

خانم عبادی در این سخنرانی به موضوعات گوناگونی اشاره نمود که از آنجمله : وضعیت نقض گستردۀ حقوق بشر در ایران ، راهکارهای حل بحران اجتماعی مردم ایران ، توجه مجامع حقوق بشر بین المللی به وضعیت حقوق بشر در ایران ، نقض گستردۀ حقوق تنوعهای قومی – فرهنگی – مذهبی در ایران که در این بخش از سخنانشان ، خانم عبادی اشاره ای به نقض حقوق شهروندان پیرو مکاتب تصوف و درویشی خصوصاً  پیروان گنابادی و تخریب حسینیه هایشان داشتند.

خانم عبادی در مردم ایران و خصوصاً ایرانیان خارج کشور خواستند تا گزارشاتی از وضعیت نقض حقوق بشر در ایران در اختیار مجامع بین المللی حقوق بشری قرار دهند و در ارائه گزارشات غلو نکنند .

خانم عبادی همچنین از کشورهای جهان خواستند تا بجای تهدید به حملۀ نظامی و تحریم اقتصادی ، تحریم سیاسی و دیپلماسی را سرلوحۀ خود قرار دهند و با اقداماتی نظیر عدم دعوت از دولتمردان و عدم صدور ویزای دیپلماتیک محدودیتهایی را برای مقامات ایرانی در خارج کشور ایجاد کنند.

خانم عبادی در بخشی از اظهاراتشان به فشارهای وارده بر همکاران و خانواده شان در ایران اشاره کردند و به شرح حالی از خود پرداختند.

خانم شیرین عبادی اشاره داشتند به تأسیس کانون مدافعان حقوق بشر که با همکاری تنی چند از همکارانشان در حوزۀ وکالت ، خدمات رایگان وکالتی برای زندانیان سیاسی در قالب فعالیتهای کانون انجام داده اند ، خانم عبادی اشاره به اعتراضاتشان به قتلهای زنجیره ای و پروندۀ خانم زهرا کاظمی و اعتراض به اعدامهای دسته جمعی سال ۱٣۶۷ خورشیدی در ایران داشتند.

خانم عبادی در بخش دیگری از سخنرانی خود به موضوع انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در ایران اشاره کردند و همچنین اظهار داشتند که در راه دفاع از حقوق بشر هیچگاه از پای نخواهند نشست.


خانم شیرین عبادی در بخشی از سخنرانی شان شرکت سوئدی اریکسون، سازنده موبایل‌های سونی اریکسون، را به کمک به جمهوری اسلامی در کنترل مکالمات تلفنی متهم کردند.

ایشان همچنین از ایرانیان مقیم سوئد خواستند به اقدام شرکت عظیم سونی اریکسون در کمک به جمهوری اسلامی ایران اعتراض کنند.
خانم عبادی در این سخنرانی خطاب به ایرانیان گفتند: «من از شما ایرانیان سوئد خواهش می‌کنم به شرکت اریکسون ای‌میل بفرستید و اعتراض کنید. بگویید چرا نرم‌افزارهایی به دولت ایران می‌فروشید که به کمک آن مردم را کنترل کنند.»

در حاشیه سخنرانی خانم عبادی با اظهار اطلاع از فعالیتهای حقوق بشری و آکسیون های هواداران و حامیان "کمیتۀ بین المللی حمایت از حقوق درویشان و دانشجویان ایران" در شهرهای مختلف کشورهای بزرگ دنیا ،  نسبت به این قبیل فعالیتها ابراز خرسندی نموده و از اعضاء کمیته خواستند که به فعالیتهای حقوق بشری خود برای احقاق حقوق بشر در ایران با جدیت تمام ادامه دهند و برای تداوم فعالیتهای کمیته آروزی موفقیت کردند.  خانم عبادی همچنین نسبت به سرکوب درویشان گنابادی و تخریب حسینیه هایشان ابراز تأسف کرده و اظهار داشتند که در جریان نقض حقوق شهروندی تنوعهای قومی - مذهبی - فرهنگی در ایران و بخصوص سرکوب سیستماتیک درویشان گنابادی قرار دارند.

نگاه هفته؛ گسترش سرکوب در ایران

 با رأی شعبه‌ی ۱۲ دادگاه‌های تجدید نظر استان خراسان رضوی، محکومیت ۱۴ تن از دراویش سلسله‌ی نعمت‌اللهی گنابادی به سه ماه و یک روز حبس و بیست و پنج ضربه‌ی شلاق تعلیقی (به مدت سه سال) قطعی شد. هم‌چنین ده تن دیگر نیز با این بهانه که در تجمع دراویش در تیرماه سال گذشته، نقش رهبر را ایفا و نسبت به تحریک سایر متهمین اقدام کرده‌اند، به تحمل پنج ماه حبس و پنجاه ضربه شلاق تعزیری و اقامت اجباری به مدت یکسال در مناطق محروم محکوم شدند.

رادیو زمانه ؛ اردشیر زارع‌زاده

تداوم توطئه ها علیه عرفان و تصوف در ایران ؛ ۲۷٣ شبکه ماهواره‌ای برای تبلیغ ادیان و عرفان‌های ساختگی

در پی سفر اخیر علی خامنه ای به قم و هشدار وی در خصوص گسترش افکار عرفانی (با عنوان عرفانهای کاذب) و اذعان علی لاریجانی مبنی بر جاذبه های عرفان برای مردم  ، هجمه ها و توطئه ها علیه پیروان طرایق تصوف و درویشی در ایران با عنوان عرفانهای ساختگی و کاذب افزایش یافته است.

تا آنجا که اخیراً نمایشگاهی با عنوان حیات خبیثه با مسئولیت محمدعلی رامین ، فاشیست ترین چهرۀ نظام - معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - برگزار گردید.

به گزارش پایگاه اطلاعرسانی "کمیتۀ بین المللی حمایت از حقوق درویشان در ایران" ، روز گذشته سایت خبرآنلاین وابسته به حکومت آخوندی اقدام به انتشار خبری با عنوان «نظر مراجع در مورد حضور در خانقاه و شرکت در مجالس صوفیه» کرد. 


این قبیل شایعات ، ادعاها و اتهامات واهی بنام مراجع ، زمینه چینی برای تهدیدهای تازه علیه تصوف و طرایق درویشی در ایران بشمار می رود.

در همین زمینه مرکز خبر حوزه در گزارشی از نشست طلاب شهرستان سبزوار که در مسجد تولیت قم برگزار شد با حضور امام جمعه سبزوار بنام غلامحسین ابراهیمی، خبر داد ؛ که وی در این نشست مدعی میشود : با توجه به هجمه‌ها و جنگ نرم دشمن،امروز بیش از 2 هزار و 500 شبکه ماهواره‌ای در ایران قابل رؤیت است، که از این میان 232 شبکه مبتذل و ۲۷٣  شبکه برای تبلیغ ادیان و عرفان‌های ساختگی است، بر این اساس روحانیت باید حرکت جدی انجام دهد و با حضور گسترده در شهرها و روستاها مردم را از خطرات این شبکه‌های ماهواره‌ای آگاه کنند.

واکنش "کمیتۀ بین المللی حمایت از حقوق درویشان در ایران" به انتشار ادعای سایت " خبرآنلاین"

"کمیتۀ بین المللی حمایت از حقوق درویشان در ایران" به انتشار خبر کذب "سایت خبرآنلاین" با عنوان «نظر مراجع در مورد حضور در خانقاه و شرکت در مجالس صوفیه» ، واکنش داد.

به گزارش پایگاه اطلاعرسانی "کمیتۀ بین المللی حمایت از حقوق درویشان در ایران" ، به نظر میرسد تحرکات اخیر در پی اظهارات علی خامنه ای در سفر به قم و اظهارات علی لاریجانی ، رئیس مجلس یکروز پس از اظهارات خامنه ای و برپایی نمایشگاه حیات خبیثه با مسئولیت معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، محمدعلی رامین و صدور احکام حبس و تبعید و شلاق و جزای نقدی علیه پیروان طریقت گنابادی (1 و 2) ، همه و همه حکایت از برنامه ریزی طرحهای شیطانی علیه پیروان مکاتب تصوف و درویشی در ایران خصوصاً درویشان سلسلۀ نعمت اللهی گنابادی که بیشتر پیروانشان در داخل کشور بسر می برند ، دارد.

پایگاه خبری "خبرآنلاین" در حالی این مطلب را به نقل از هفت تن از مراجع (آیات : سیستانی ، مکارم شیرازی ، صافی گلپایگانی ، تبریزی ، بهجت ، فاضل لنکرانی ، گلپایگانی) منتشر می سازد که دو تن از مراجع فوق الذکر (آیت الله بهجت و فاضل لنکرانی) در قید حیات نیستند .

از سوی دیگر پس از مرگ آیت الله بهجت شایعات زیادی به نقل از ایشان ، توسط پایگاههای اطلاعرسانی وابسته به مراکز امنیتی - اطلاعاتی و یا وابسته به دولت منتشر شده است که عموماً توسط ، بیت ایشان تکذیب گردیده است. (بار دیگر شایعات تکذیب شد)

نظیر این قبیل اقدامات و انتشار شایعات به نقل از مراجع تقلید در قم پیشتر پس از تخریب حسینیه درویشان گنابادی در شهر قم با تحریک نیروهای امنیتی -  بسیج ، نیز بارها و بارها علیه درویشان و صوفیان گنابادی صورت پذیرفته است ، تا آنجا که سایتهای اطلاعرسانی وابسته به حاکمیت پس از تخریب حسینیه شریعت در قم دست به انتشار خبر کذبی به نقل از آیت الله مکارم شیرازی زدند که در پی آن مدعی شدند که فتوای تخریب حسینیه درویشان در شهر قم را ایشان صادر کرده است ؛ آیت الله مکارم شیرازی در پی استفتائی از ایشان این خبر مشخصاً را تکذیب کردند ؛ که متن استفتاء همراه با دست خط ایشان برای اطلاع عموم خوانندگان منتشر می گردد.

آیت الله مکارم شیرازی در پاسح به این استفتاء آورده است : بسمه تعالی ، اینجانب هیچگونه دستوری دائر بر تخریب مزبور ندادم و نسبت دادن آن به اینجانب برخلاف واقع است.